بررسی تاثیر آنزیم بر روی كالاهای رنگرزی شده با رنگ مستقیم 93 صفحه doc

همگام با رشد فزایندة استفاده از فرآیندهای بیوتكنولوژی در صنعت، استفاده از آنزیم‌ها در صنایع نساجی نیز گسترش چشمگیری داشته است به عنوان مهمترین نمونه از این موارد می‌توان هیدرولیز كتنرل شده آنزیمی كالاهای سلولزی توسط سلولازها را نام برد

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 93

حجم فایل: 613 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

فهرست مطالب

عنوان صفحه

فصل اول : مقدمه …………………..

1-1) مقدمه ………………………

1-2) اهداف پروژه ………………….

1-3) اهمیت پروژه…………………..

1-4) كارهای انجام شده قبل…………..

1-4-1) هیدرولیز آنزیمی سلولز و عوامل مؤثر در شدت هیدرولیز………………………….

1-4-2) اثر آنزیم سلولاز بر رنگ پذیری الیاف سلولزی

1-4-3) تأثیر رنگ به كار رفته روی پارچه در شدت هیدرولیز آنزیمی……………………………

فصل دوم: تجربیات………………….

1-2) مواد مورد استفاده……………..

2-2) وسایل مورد استفاده ……………

2-3) روش انجام آزمایشات…………….

2-3-1) رنگرزری پارچه های پنبه ای قبل از هیدرولیز آنزیمی…………………………………

2-3-2) هیدرولیز آنزیمی پارچه های پنبه ای قبل از رنگرزی…………………………………

فصل سوم: نتایج و بحث……………….

فصل چهارم: نمونه ها……………….

فصل پنجم: مقالات لاتین………………

فصل یكم1-1) مقدمه

همگام با رشد فزایندة استفاده از فرآیندهای بیوتكنولوژی در صنعت، استفاده از آنزیم‌ها در صنایع نساجی نیز گسترش چشمگیری داشته است. به عنوان مهمترین نمونه از این موارد می‌توان هیدرولیز كتنرل شده آنزیمی كالاهای سلولزی توسط سلولازها را نام برد.

این عملیات اولین بار در ژاپن تحت عنوان بیوپولیشینگ (1) برای تكمیل پارچه های تاری ـ پودی بكار گرفته شد. این تكمیل خاص پارچه های پنبه ای نبوده و می‌تواند برای پارچه های بافته شده از كتان، رامی و دیگر الیاف سلولزی و مخلوط آنها با الیاف مصنوعی و پروتئینی نیز بكار برده شود.

هیدرولیز آنزیمی منسوجات سلولزی، توسط ایزوآنزیم های سلولاز انجام می‌شود. سلولاز به سیستمی از آنزیم ها اطلاق می‌شود كه باهم به صورت زنجیره ای عمل كرده و قادر به شكستن پلیمرهای سلولزی بسیار آرایش یافته هستند. اجزاء سلولاز عبارت از:

الف) اكسو ـ بتا ـ 1و4 ـ گلوكانیز[1] (E.C.3.2.1.91)

ب) اندو ـ بتا ـ 1و4 ـ گلوكانیز[2] (E.C.3.2.1.4)

ج) بتا ـ گلوكزایداز[3] (E.C.3.2.1.21)

می‌باشد (3و2) به طور خلاصه مكانیزم هیدرولیز پلیمرهای سلولزی توسط این آنزیم‌‌ها را می‌توان به این صورت در نظر گرفت كه:

× اكسو گلوكانیزها (اكسوسلولازها) واحدهای سلوبیوز را از انتهای غیراحیایی زنجیره‌های سلولزی جدا می‌كنند.

× اندوگلوكانیزها (اندوسلولازها) پیوندهای بتا ـ 1و4 ـ گلوكزایدها را به صورت تصادفی هیدرولیز می‌كنند و سبب كاهش درجه پلیمریزاسیون زنجیره های سلولزی می‌شود.

× بتاگلوكزایدها یا سلوبیازها واحدهای سلوبیوز را به گلوكز تجزیة می‌كنند.

× اگرچه یك همكاری گروهی بین این تركیبات مشاهده شده است ولی جزئیات نحوة فعالیت آنها كاملاً مشخص نمی‌باشد. (3و2)

سلولاز قابل استفاده در صنعت نساجی از حدود 12 منبع مختلف تهیه می‌شود. دسته‌بندی آنزیم های سلولاز معمولاً باتوجه به محدودهpH آنان صورت می‌گیرد كه منظور آن است كه در این pH بالاترین فعالیت را دارند و براین اساس آنزیم های سلولاز به سه دسته اسیدی، بازی و خنثی تقسیم می شوند.

آنزیمهای خنثی در pH حدود 7-6 بالاترین فعالیت را داشته و آنزیمهای اسیدی در pH محدوده 5/5-5/4 فعال تر می باشند در حالیكه آنزیم های قلیایی در محیط های قلیایی فعالند. رایج ترین آنزیم های مورد استفاده جهت پارچه های پنبه ای آنزیم‌های اسیدی و خنثی می باشند. آنزیم های قلیایی در مواد شوینده خانگی بكار می روند كه به خارج شدن لكه ها و بهبود سطح پارچه بعد از چند بار شستشو كمك می‌كنند.

آنزیم سلولاز در سالهای اخیر در تكمیل منسوجات پنبه ای در جهت كاهش پرزها در پارچه‌های حلقوی و در شستشوی پارچه‌های كتانی به طور وسیع استفاده شده اند. این آنزیم ها در تكمیل های نساجی و در ماشین هایی كه در آنها فعالیت مكانیكی وجد دارد مانند جت ها، وینچ ها و ماشین های شستشویی بكار می روند. آن نكته كه افزایش فعالیت مكانیكی، شدت هیدرولیز توسط آنزیم را در طول فرآیند هیدرولیز افزایش می‌دهد مورد تاكید قرار گرفته است.

آنزیمها پروتئینهای ویژه ای هستند كه به عنوان كاتالیزورهای بیولوژیكی عمل می‌‌نمایند یعنی بدون ایجاد تغییری در نقطه تعادل واكنشهای بیوشیمیایی را كاتالیز می‌كنند . (27)

كوهن كلمه آنزیم ] از دو كلمه یونانی En ( داخل ) و Zyme ( مخمر ) تشكیل شده است یعنی در مخمر [ را ابداع نموده و اولین بار در سال 1835 توسط شخصی بنام برزلیوس ( J.berzelius ) نام آنزیم بكار برده شد و توضیح داد كه تبدیل نشاسته به مالتوز توسط یك آنزیم كاتالیز می شود ( در زبان آلمانی به جای آنزیم از كلمه دیاستاز نیز استفاده می شد . ) همچنین آقای پاستور تشخیص داد كه عمل تخمیر توسط آنزیمها انجام می گیرد این دانشمند در سال 1360 پیش بینی كرد كه آنزیمها بطور پیچیده ای به داخل سلولهای مخمر متصل شده اند . در سال 1926 توسط شخصی به نام سومنر ( Sumner ) آنزیم اوره آز از دندانه های باقلا مانند ( Jack bean ) جدا و تقریباً تخلیص گردید و بعدها كشف پپسین و ترپسین از لوزالمعده و معده بعمل آمده و با استفاده از این آنزیمها كاملاً متوجه شدند كه آنزیمها از پروتئین تشكیل شده اند . امروزه تقریباً 2000 نوع آنزیم مختلف شناسایی شده و تعداد زیادی از آنها تخلیص گردیده و در حدود 200 نوع آن بصورت كریستاله تهیه شده است . (25)

وزن ملكولی آنزیمها بین تا بیشتر از دالتون است . ساختمان این تركیبات از نوع ساختمان پروتئین می باشد . و تنها اختلاف آنزیمها با پروتئینها نحوه عمل بیولوژیكی آنها می باشد بدین معنی كه به علت داشتن ساختمان سه بعدی و دارا بودن عوامل فعال اسیدهای آمینه كه در قسمتهائی از مولكول مجتمع شده اند دارای خواص ویژه آنزیمی می باشند . این عوامل فعال كه بعضی از ریشه های اسیدهای آمینه می باشند بصورتی در كنار هم قرار گرفته اند كه قادرند جمعاً در یك واكنش بیوشیمیایی شركت كنند. بنابراین ساختمان سه بعدی آنزیمها را می توان یكی از شرایط لازم برای فعالیت آنزیم دانست . (27)

اصول واكنشهای آنزیمی

در واكنشهای آنزیمی تركیبی كه تحت تأثیر آنزیم قرار می گیرد سوبسترا (substrate) و تركیبی كه در جریان واكنش تولید می شود محصول Product)) نامیده می شود كه بطور كلی می توان پروسه واكنش آنزیمی را با علامات اختصاری زیر نمایش داد :

E+ P S

در واكنش فوق S مخفف سوبسترا E مخفف آنزیم و P مخفف محصول می باشد . البته لازم به ذكر است كه در بعضی از واكنش ها بیش از یك محصول تولید می شود .

در یك واكنش آنزیمی در حین تبدیل سوبسترا به محصول مراحل متعددی وجود دارد كه بطور كلی می توان آن را در سه مرحله زیرخلاصه كرد .

E+S DEP E+P

مرحله اول : آنزیم و سوبسترا با هم پیوند شیمیایی برقرار نموده و كمپكس آنزیم ـ سوبسترا را بوجود می آورند .

E+S D ES

مرحله دوم : توسط عوامل شیمیایی مشخصی در قسمت خاصی ( محل فعال یا جایگاه فعال ) از ملكول آنزیم سرعت تبدیل سوبسترا به محصول افزایش یافته كه منجر به تشكیل كمپلكس آنزیم ـ محصول می گردد .

ES D EP

مرحله سوم : محصول از آنزیم جدا شده و آنزیم بدون آنكه فرم ساختمانی خود را از دست داده باشد به حالت اول باز می گردد .

EP E+P

همچنان بطور شماتیك نشان داده شده است آنزیمها در جریان واكنش هیچ گاه مصرف نشده و در پایان واكنش بدون تغییر آزاد می گردند . همچنین مقدار بسیار كم و جزئی آنزیم برای تبدیل مقدار زیادی از سوبسترا به محصول كافی است به عنوان مثال 0.0001µ mole از یك آنزیم می تواند هزاران مولكول از سوبسترا را در عرض چند ثانیه به محصول تبدیل بنماید .

آنزیمها فقط در افزایش سرعت واكنش تبدیل سوبسترا به محصول مؤثر بوده و در عوامل دیگر از قبیل نوع محصول دخالتی ندارند یعنی در حقیقت آنزیم ها موجب كاهش انرژی فعال كننده واكنش می شوند . (27)

شكل 1 : انرژی فعال كننده برای واكنش بدون آنزیم و واكنشی كه توسط آنزیم كاتالیز می شود .ساختمان آنزیمها

آنزیمها ساختمان پروتئینی دارند . ساختمان بعضی از آنزیمها فقط از پروتئین تشكیل یافته كه فعالیت این نوع آنزیمها تنها به ساختمان پروتئینی آن بستگی دارد و آنزیم ساده نامیده می شوند ( به عنوان مثال بعضی از پروتئازها از قبیل تریپسین ) . اما اغلب آنزیمها برای انجام فعالیت كاتالیزوری علاوه بر ساختمان پروتئینی خود به تركیبات فعال كننده غیر پروتئینی نیاز دارند كه این نوع آنزیمها را آنزیمهای مركب ( هالو آنزیم ) می نامند .

قسمت پروتئینی آنزیم را آپوآنزیم ( Apoenzyme ) تركیب فعال كننده غیر پروتئینی را كوفاكتور و كمپلكس كوفاكتور و قسمت پروتئینی را هالوآنزیم Holoenzyme) ) می نامند . آپوآنزیم غیر فعال است و فعال شدن آن مستلزم وجود كوفاكتور می باشد . (27)

هالوآنزیم = كوفاكتور + آپوآنزیم

(فعال) (غیرفعال)

واحد سازنده آنزیمها آمینو اسیدهای متفاوتی هستند كه به فرم عمومی ذیل می توان آنها را نشان داد : .

این ملكولهای ساده در عدم حضور آب متراكم شده تولید زنجیرهای پلی پیتایدی بلندتر می كنند .

در حین افزایش طول زنجیر پلیمری و فعل و انفعالات عملاً باعث می شوند تا ملكول پیچیده حاضر شكل سه بعدی مخصوص به خود بگیرد . وقتی این آرایش یافتگی حاصل شود جرم پلیمری درهم رفته تبدیل به یك پروتئین می شود و بعضی از این پروتئینها به عنوان آنزیم عمل می كنند . (27)

چگونگی عمل كردن آنزیمها

یك آنزیم دارای یك شكل سه بعدی مشخص است . این شكل و سایر فاكتورها از قبیل محل قرار گرفتن مكان فعال آنزیم ویژگی ملكولی را كنترل می كنند . همانطوریكه در شكل 2 نشان داده شده است ‌یك آنزیم جذب سطح كالای داده شده بصورت قفل و كلید می شود . با قرار گرفتن در روی سطح كالا به سریع شدن واكنش بین كالا و محیط و تولید محصولات واكنش كمك می كند . از آنجائیكه آنزیمها به عنوان كاتالیست عمل می كنند خودشان تحت تأثیر واكنشی كه كالا با آن مواجه می شود قرار نمی گیرد و تغییر نمی یابند . بعد از وقوع واكنش آنزیم رها می شود تا در قسمت دیگری از سطح كالا جذب شود . این فرآیند ادامه پیدا می كند تا آنزیم تا توسط یك جز شیمیایی مسموم شود و یا در اثر دما و یا H Pنامناسب و

یا هر شرایط منفی دیگری در محیط پروسه فعالیت خود را از دست بدهد . (27)

شكل 2 : مكانیزم « قفل و كلید » برای عمل آنزیم .

آنزیم جذب سطح كالا شده و منجر به آزاد شدن محصولات واكنش و آنزیم می‌شود .

نامگذاری و طبقه بندی آنزیمها

بعضی از آنزیمها را با نام قدیمی آنها ذكر می كنند به عنوان مثال پپسین و ترپپسین اما روش كلی برای نام گذاری آنزیم این است كه ابتدا كلمه سوبسترا و به دنبال آن كلمه آز ( asc ) را ذكر می نمایند به عنوان مثال : آنزیمهایی كه لیپیدها را هیدرولیز می نمایند لیپاز آزیمهایی كه پروتئینها را هیدرولیز می نمایند پروتنئاز آنزیمهایی كه اوره را كاتالیز نموده اوره آز و آنزیمی كه كاتالیز آرژنین را بر عهده دارد آرژیناز می نامند .( 4 )

از سال 1961 كمیته بین المللی آنزیمها ( EC=Enzymc Commision ) آنزیمها را بر حسب نوع واكنشی كه كاتالیز می كنند به شش طبقه اصلی تقسیم نموده و هر طبقه خود به چند گروه و هر گروه به چند دسته تقسیم شده اند بطوریكه هر آنزیم با علامت EC و چهار عدد شناسایی می شود كه عدد اول معرف طبقه و عدد دوم گروه عدد سوم دسته و عدد چهارم شماره ردیف هر آنزیم در دسته خود می باشد . به عنوان مثال EC 2.7.1.40 طبقه گروه دسته و ردیف آنزیم پیروات كیناز را مشخص می نماید.(27)

شش طبقه اصلی آنزیمها عبارتند از : (27)

1 ـ اكسید و ردوكتازها ( Oxidoreductases ) : كه موجب اكسیداسیون یك جسم و احیاء جسم دیگر می شوند .

XH+Y YH+X

مهمترین آنزیمها این طبقه عبارتند از : اكسیدازها هیدروكیلازها دهیدروژنازها و سیتوكروم ها .

به عنوان مثال لاكتات د هیدروژناز ( LD ) كه كاتالیز تبدیل اسیدلاكتیت به اسید پیروئیك و بالعكس را بر عهده دارد .

OH O

H NAD NADH H+

2 ـ ترانسفرازها ( Transfrases ) : كه عمل انتقال یك عامل شیمیایی از یك جسم به جسم دیگر را كاتالیز می نماید و بر اساس نوع ریشه انتقال یافته این طبقه را گروه بندی می نمایند .

X+A-Y →A-X-Y

مثال : فسفوفروكتوكیناز آنزیمی است كه انتقال یك ریشه فسفات را از یك مولكول ATP بر روی فروكتوز ـ 6 ـ فسفات كاتالیز می نماید .

فسفوفروكتوكیناز

فروكتوز – او 6 – دی فسفات + ADP فروكتوز – 6 – فسفات +ATP

3 ـ هیدرولازها ( Hydrolases ) : موجب هیدرولیز پیوندهای مختلف می‌شوند . به عنوان مثال : پروتئازها موجب هیدرولیز پیوندهای پپتیدی لیپازها موجب هیدرولیز پیونداستری و آمیلازها موجب هیدرولیز پیوندهای گلیكوزیدیك می شوند .

4 ـ لیازها ( Lyases ) : با جدا كردن پیوندهایی مانند C – C C – S C – N و
C-O موجب پیدایش پیوند دوگانه می گردند . گروه بندی این طبقه بر اساس انواع پیوند دوگانه می باشد .

مثال :

فرماراز

OH

HOOC – CH = CH – COOH HOOC – CH – COOH

5 ـ آیزومرازها ( Isomerases ) : این آنزیمها كاتالیز تبدیل سوبسترا به ایزومر اپتیك خود را بر عهده دارند . مثال :

گلیسرآلدئید – 3 – فسفات دی هیدروكسی استون فسفات

6 ـ لیگازها ( Ligases ) : به این آنزیمها سنتتازها (sunthetases ) نیز گفته می شود . كاتالیز پیوند دو جسم را به عمل می آورند كه البته برای انجام این عمل احتیاج به انرژی داشته كه آن را از ATP و یا شكستن پیوندهای پر انرژی تأمین می نمایند

به عنوان مثال :

واحد فعالیت آنزیم :

مقدار غلظت آنزیمها در درون سلولهای بافتهای مختلف و یا سرم بسیار كم و ناچیز است به همین دلیل تعیین غلظت آن با استفاده از روشهای بكار برده شده برای تعیین سایر پروتئینها ( به عنوان مثال روش بیوره ) امكان پذیر نبوده و سایر روشهای شیمیایی نیز طولانی و پر خرج می باشد . ( با استفاده از رادیو ایمنواسی و دستگاه گاما كانتر می توان غلظت بعضی از آنزیمها را در سرم اندازه گیری نمود ) لذا برای سنجش میزان یك آنزیم در یك محلول بیولوژیكی از فعالیت آن استفاده می شود . كمیته بین المللی آنزیمها ( EC ) برای تعیین فعالیتهای آنزیم واحدی را به شرح زیر تعریف نموده است كه آن را واحد بین المللی ( IU ) می نامند : ( 4 )

یك واحد بین المللی عبارتست از مقدار آنزیمی كه بتواند در مدت زمان یك دقیقه و در شرایط اپتیمم یك میكرو مول سوبسترا را كاتالیز بنماید (IU = molein ) .

شرایط اپتیمم عبارتست از PH و درجه حرارت معین و موجود بودن سیستم تامپونی و كوفاكتورهایی كه سبب می شوند آنزیم حداكثر فعالیت را از خود نشان دهد .

واحد حجم محلول برای سنجش فعالیت آنزیم یك میلی لیتر و در برخی مواد یك لیتر می باشد لذا موقع نوشتن واحد فعالیت واحد حجم محلولی كه آنزیم در آن قرار دارد را نیز ذكر می كنند :

Iui= µ mole min I

1 واحد = یك میكرو مول در دقیقه ( µ mole min )

1 میلی واحد ( mu ) = یك میلی میكرون مول در دقیقه (m µ mole / min )

1 میكرو واحد ( µu ) = یك میكرو میكرو مول در دقیقه (mole/ min µ µ )

در برخی موارد فعالیت آنزیم را با روش های ویژه ای ( بر اساس نام محقق یا ابداع كننده روش ) اندازه گیری می نمایند در این حالت برای تبدیل واحد بین المللی از ضرایبی استفاده می شود . به عنوان مثال هر واحد بودانسكی 35/5 برابر واحد بین المللی در لیتر و هر واحد آرمبنسترانگ 2/7 برابر واحد بین المللی درلیترمی باشند . ( 4 )

اثر غلظت آنزیم و غلظت سوبسترا بر واكنش آنزیمی :

غلظت سوبسترا و آنزیم بطور مستقیم در سرعت واكنش آنزیمی دخالت دارند .

شكل3: اثر غلظت آنزیمی در واكنش های مختلف آنریمی نشان داده شده است .

در این شكل مقدار سوبسترای تبدیل یافته بر حسب زمان در چهار واكنش مختلف آنزیمی نشان داده شده است . این واكنشها همگی به مقادیر مازاد سوبسترا انجام گرفته است .

نمودار 1 و 2 و 3 و 4 مربوط به چهار واكنش آنزیمی است كه در هر یك غلظت آنزیم به ترتیب افزایش یافته است . همانطور كه ملاحظه می شود مقدار سوبسترای تغییر یافته در هر زمان برای غلظت های بیشتر آنزیم زیادتر است . اثر غلظت سوبسترا نیز به همین ترتیب است بدین معنی كه در غلظت های ثابت آنزیم سرعت آنزیمی نسبت مستقیم با غلطت سوبسترا دارد. هرچه مقدار سوبسترا برای مقدارآنزیم معینی بیشتر گردد سرعت واكنش آنزیمی زیادتر می شود . خلاصه اثر غلظت سوبسترا و آنزیم در شمای زیر نشان داده شده است .

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی تاثیر آنزیم بر روی كالاهای رنگرزی شده با رنگ مستقیم ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی تاثیر آنزیم بر روی كالاهای رنگرزی شده با رنگ مستقیم – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
بررسی تاثیر آنزیم بر روی كالاهای رنگرزی شده با رنگ مستقیم;اثر آنزیم سلولاز بر رنگ پذیری الیاف سلولزی ;رنگرزری پارچه های پنبه ای قبل از هیدرولیز آنزیمی

بررسی پوشاک بین النهرین 54 صفحه doc

دراكثر تمدنهای پیش آریایی در خاور نزدیك‌( پیش عبید، عبید، اور)، لباس به عنوان یك پوشش حقیقی به وجود آمده بود، چنانكه نمونه های آن در سومر واكد مشاهده شده است پوشیدن لباس پیش ازهزارة سوم بسیار فراگیر بود و بدون شك از خلیج فارس تا منطقة مدیترانه مرسوم بوده است درطول دورة پیش نوشتاری درتاریخ بین النهرین كه از3400 ق م اغاز شده و تا 2900 ق م ادامه ی

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 54

حجم فایل: 32 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

پوشاك بین النهرین

دورة پیش نوشتاری و اوایل سلسله گذاری (3400-2000 ق. م)

دراكثر تمدنهای پیش آریایی در خاور نزدیك‌( پیش عبید، عبید، اور)، لباس به عنوان یك پوشش حقیقی به وجود آمده بود، چنانكه نمونه های آن در سومر واكد مشاهده شده است. پوشیدن لباس پیش ازهزارة سوم بسیار فراگیر بود و بدون شك از خلیج فارس تا منطقة مدیترانه مرسوم بوده است. درطول دورة پیش نوشتاری درتاریخ بین النهرین كه
از3400 ق .م اغاز شده و تا 2900 ق . م ادامه یافته است، وضعیت اقتصادی جامعه- كه تا آن زمان كاملاً بركشاورزی متكی بود- سبب شد تا بسیاری از اقشار عادی مردم به كار كشاورزی اشتغال یابند. خصوصاً در مناطق جنوبی تر بین النهرین كه زمینهای حاصلخیز تر بود و طبیعتاً كشاورزی رونق بیشتری داشت، كار عمدة مردم كشاورزی بود. شغل كشاورزی وسایر كارهای روزانه بدون پوشش و با ظاهری برهنه انجام می شد.

در طول دوره های اولیة سلسله گذاری(2900-2334ق.م) استفاده از پارچه تا اندازه ای، عمومی تر شد وزنان و مردان دارای پوششی تقریباً مشابه بودند. این پوشش شامل پارچه ای بود كه دور تن می پیچید و قسمت كوتاه آن درناحیة چپ بدن، پشت لگن قرار میگرفت، جایی كه دنباله های دو طرف پارچه به یكدیگر گره می خورد یا كمربندی روی آن بسته می‌شد. دور تا دور دامن را ردیفی از شرابه های بلند، متشكل از حلقه های پود، فرا می گرفت. در دوره های بعدی نوع مجلل تری از این تن پوش با ردیفهایی از حلقه ها یا پرزها، كه همه جای لباس را پر می كرد. رواج یافت.

در دوره های اولیة تمدن سومری در هزارة چهارم قبل از میلاد- مردم از پوست گوسفند و بز برای پوشش خود استفاده می‌كردند، به نحوی كه لایة پشم دار آن به طرف داخل قرار می گرفت. حتی زمانی كه استفاده از پارچه را برای دوخت لباس آموختند باز به سراغ بزها و گوسفندان رفتند تا مواد خام پارچه های خود را از آنها تهیه كنند.

دستیابی سومریان به شیوة جدیدی از تهیة پوست، این امكان رابرای آنها فراهم آورد كه به شكل دیگری از پوشش – كه بیشتر شبیه یك لباس بود- دست پیدا كنند. به این لباس، اصطلاحاً لباس بلند (gown) می گویند

انواع پوست، كه از حدود 2885ق. م تا آن زمان به شكل دامن و بالاپوش استفاده می شدند، به لباسهای بلند تغییر شكل دادند. یكی از عمده ترین تغییرات،‌پیدایش آستین در لباس است؛ اگر چه شاید قیقاً آستین واقعی نبوده و احتمالاً قسمت ندوخته ای از پوست بوده كه روی بازو می افتاده در حاشیة پایین دامن این لباس كه قدمتش به هزارة سوم قبل از میلاد می رسد، ظاهراً شرابه های از جنس تسمه های چرمی آویزان بوده است.

با سیر اجمالی در نحوة تكامل شكل و شیوة تهیة این تن پوش می بینیم كه نخست این لباس قط به منظور پوشاندن پایین تنه انسان و از پوستهای خواب دار یا بدون خواب طراحی و تدارك شده بود. بعدها همین پوشش از پارچة پشمی برش خورده تهیه می شد كه با تعداد اندكی درز به هم دوخته می شد. این، همان «شكل ابتدایی» لباس سومری اس كه پیش از سومریان نیز به كار می رفت و در هزاره های دوم و سوم قبل از میلاد به این شكل لباس «كنكس» (كناكه- Kaunakes) می گفته اند. البته این واژه به نوعی از پارچه یا موی حیوان(بزو گوسفند) نیز اطلاق شده است.

در قدیمی ترین آثار سومریان «كنكس» به ظاهر، دامنی بود به اندازة طول بدن شده بود؛ و پیكركهای آهكی كشف شده، مردانی را می توان مشاهده نمود كه همین دامن را به دور كمر بسته و با عبور یك گوشة آن، از دوران كمربند،‌آن را بر بدن محكم نگه داشته اند. بدون شك، گرهی كه در پشت به نظر پرحجم می آید منگولة این كمربند بوده، و ظاهراً بقایای دم جانوری است كه به شیوة گذشتگان،‌ پوست و موی آن برای پوشش به كار می رفت.

یكی از قدیمی ترین قطعات پوشش سومریان شال بلند پشمی است كه از طرح لباس كلاسیك هند گرفته شده است. این احتمال وجود دارد كه در ابتدای هزارة سوم مردمی كه از قشر فرو دستان بوده اند شال ریشه داری، كه جنس زبری داشت و باریكتر از شكل اصلی هندی آن بود، به دور باسن خود می پیچیدند، خواه از پهنای آن برای لندای دامن استفاده می كردند و یا چند بار از وسط تا می زدند و بعد استفاده می كردند. در این حالت، این شال ریشه دار ظاهری شبیه به شنتی(Shenti) مصریان پیدا می كرد، یا شاید شبیه به فاروس (farus) كه امروزه كارگران عراقی آن را بر تن می بندند در هر حال،‌با دقت در آثار گوناگون می توان چنین نتیجه گرفت كه این شال معمولاً از جنس پوست، پشم یا پرچة لطیف بوده است. همین شال را كاه ممكن بود محكم به دور بدن بپیچند و انتهای آن را روی شانة چپ بیندازند. به نظر می رسد زنان و مردان تقریباً از همین نوع پوشش بر تن می كردند. گاهی این شال را به شكل نوعی دامن می بستند و گاه دنبالة آن را طوری می انداختند كه شانة راست آزاد می ماند.

با این شیوة استفاده از پارچه و پیچیدن آن به دور بدن، شال سومریان نقش تن پوشی مستقل پیدا كرد. گاهی اوقات به عنوان یك دست لباس كامل پوشیده میشد، مانند لباسی كه پیشتر توضیح داده شد و عبارت بود از لباسی بلند یا دنباله ای روی شانة چپ.

شكل لباس زنان مشابه مردان بود با این تفاوت كه در لباس آنها از پارچه های عریض تری استفاده می شد تا به بلندی لباس افزوده گردد. به این ترتیب كه بخش كوتاهی از پارچه را روی شانة چپ به سمت جلوی سینه و دنبالة آن را به پشت رها می كردند، از زیر بغل راست عبور می دادند و از جلو دوباره روی شانة چپ می انداختند. این شیوة پیچیدن پارچه باعث می شد تا دست چپ تا مچ پوشیده شود. اما،‌برای ثابت نگاه داشتن دو لایة پارچه و ممانعت از افتادن یا لغزیدن آنها به روی هم، گمان می رود كه از فیبولا (fibula) یا چیزی شبیه به سنجاق امروزی استفاده میكردند. یا آنها را با كوك مخفی محكم می ساختند. بلندی این لباس، تا قوزك پا بود.

بدین ترتیب، به نظر می رسد به احتمال قوی استفاده از این شال با استفادة سومریان از «لباسهای بلند» كه بر پیكرة زنان دیده شده، همزمان بوده است. نمونه هایی كه در این تصاویر دیده می شود اولین نمونه های این لباس اند كه تصاویری از آنها در میان سومریان واكدیها ارائه شده است و به این دلیل داشتن یقة گرد و آستینهای كوتاه كه فقط تا بالای بازو را می پوشانند به راحتی قابل تشخیص اند. سراسر این لباس از درزهای افقی تشكیل شده كه در میان آنها نوارهایی از مو، یا پشم حیوانات دوخته می شد. به طوری كه با تمام شدن یك نوار نوار پایین تر شروع می شد و لباس رابه شكل مطبق در می آورد

لباسی كه برای زنان معمول بود به نحوی طراحی شده بود كه هر دو شانة آنها را می پوشاند، و البته این طرح تازگی نداشت، اما در این زمان بیشتر مورد استفاده قرار گرفت. طرح مورد نظر به این صورت بود: پارچة مستطیل شكلی را در نظر بگیرید كه وسط ضلع بلند آن روی سینه قرار گرفته و كناره های آن را زیر بغل به پشت می رفت و در پشت به صورت ضربدری از روی یكدیگر عبور كرده و چنان از روی شانه ها به جلو آورده می شد كه بازوها را می پوشاند.

در دوره های بعدی- اما نه چندان دور- این نوع لباس بلند به كار می رفت، با این تفاوت كه شیوة برگشت شال به جلو وافتادن آن از روی شانه طوری طراحی شده بود كه بدون آستین به نظر می آمد وبازوها را نمی پوشاند.علاوه بر آن، جنس مورد استفاده به جای پوستهای خواب دار، پارچه لطیف بود.

از نیمة هزارة دوم قبل از میلاد به بعد، به نظر میرسد هنوز تفكیكی بین لباس زنان و مردان صورت نگرفته باشد، مگر دربارة جزئیات و ظرافتهایی كه در لباس به كار گرفته میشد. نزد مردم شوش، شال بهعنوان یك پوشش بیرونی مورد توجه خاص بود و سعی می شد تا آن را زیباتر جلوه دهند، از ای رو احتمالاً این گونه پرداختن به جزئیات و ظرافتهای لباس نتیجه نگرش این منطقه به خوش پوشی بوده است.

در برخی آثار به جای مانده نقش پارچة بعضی از لباسها شامل طرحهای شبكه ای و دایره ای كوچك بود كه در مركز هر یك از آنها یك فرورفتگی وجود داشت. احتمالا این فرورفتگیها به سبب اشتفاده از پولك و مهره هایی از جنس طلا، لاجورد(lapis iazuli) عقیق (agate) یا عقیق ترتیب‌،هنرمندان خلاق بین النهرینی می توانستند ارزش و شكوه پارچة به كار رفته درلباس پیكرة مورد نظرشان را به بینندگان اثر، منتقل كنند، هر چند، بیشتر اینگونه پارچه ها مورد استفادة فرادستان بوده است كه از قدرت مالی بیشتری برخوردار بودند.

شكل پوشاك بابلیان كه تا آن زمان ویژگی پوشاك سومریان را داشت و به اسم لباس سومری شناخته می شد، از آن پس خود را ز این وابستگی رهانید و برای اولین بار برای كسب هویتی مستقل گام برداشت. اما تغییراتی كه منجر به شكل گیری هویت جداگانه ای برای لباس بابلیان شد، تغییراتی نبودند كه بتوان آنها را به سادگی نتیجة دخالت اقوام مهاجم كوه نشین، شامل هیتی ها، كاسی ها و هوری ها، دانست. اساس لباس اولیة آنها بیشتر بر مبنای «هنر پیچیدن پارچه» به دور بدن بود تا بر مبنای برش و دوخت؛ همانطور كه در میان سومریان نیز این چنین بود.

در مجسمه ها و نقوش برجسته، لباس آنها را به شكل لباسی تنگ و چسبان (sheath) نشان داده اند كه گویی به بدن كاملاً چسبیده است. این شكل ظاهری لباس حاصل تمهید هنرمندانی بوده كه قصد داشته اند تا حد امكان از ایجاد چین و شكن هنگام تصویر كردن پارچه پرهیز كنند تا به جلوة برودری دوزیهای ظریف و زینتی لباس افزوده شود.

درمیان افراد طبقات گوناگون اجتماع استفاده از «ردای بلند سومری» همچنان تا دورة سارگون تداوم یافت. این ردا، كه روی آن معمولاً كمربندی بسته می شد و تا بالای ساعد را می پوشاند، در میان درباریان سارگون نوعی شیوة پوششی تلقی می شد.

در این دوره،‌زنان اقشار عادی یا فرودستان نیز همین پوشش را برتن می كردند. نمونه ای از پوشش زنان را در نقش برجسته می توان مشاهده كرد.

اگرچه، تدریجاً بین مردان، این لباس بلند سومری، جای خود را به «تونیك» داد- تونیكهایی تمام قد( تقریباً تا روی ساق پا) یا نیمه بلند‌( تا حدود ران) و عمدتاً با آستینهای بلند (تا مچ) این پوشش احتمالاً ابداع اقوام كوه نشینی بود كه در دورة تسلط كاسیان بر بابل از مرزهای ایران وارد بین النهرین شده بودند و اقلیم بومی آنان ضرورت چنین پوششی را ایجاب می كرد.

مردم كوه نشینی كه وارد بین النهرین شده بودند با خود لباسهایی سنگین و پرتزیین كه به آن كندیش گفته می شود، گاهی حاشیة پایینی این تونیك با ردیفی از منگوله تزیین می شد این تن پوش امروزه درشرق، به شكل یك پیراهن پوشیده می شود. به عنوان مثال، در مناطق جنوبی ایران و كشورهای عربی صورتی از آن را، معروف به «دشداشه» می توان مشاهده نمود كه بلندی لباس تا قوزك پا می رسد.

تونیك مردان سه شكاف بود، یكی به روی سینه كه بالای آن با دو بندینك یا منگولة پشمی بسته می شد و دو تای دیگر برای حلقه آستین. البته، آنچه در اینجا به عنوان حلقه آستین مطرح است، تفاوت دارد. در آن زمان ایجاد تنوع در شك هر یك از قطعات لباس كه ضرورت طراحی در آن پیش می آمد، مانند حلقه آستین، گردی یقه و سایر برشها- كه امروزه پیوسته به تعداد و تنوع آنها افزوده می شود- به طور جدی صورت نمی گرفت. گرچه، كلاً به نظر می رسد كه در این منطقه پارسیان و كاسیان بیشتر از سایرین دست به ایجاد تنوع می زدند و خصوصاً در دوخت و طراحی لباس تلاش بیشتری میكردند.

طبق نظر فراسنوابوشه (Francois Boucher) به روی تونیك مردان بابلی و آشوری یك ردای شرابه دار یك تكه پیچیده می شد. این ردا حالتی از همان « شال سومریان» است كه اغلب حجیم بود و پس از عبور از زیر بازوی راست روی شانة چپ، به سمت پشت انداخته می شد لباس مردان بابلی نوین یا آشوری، كه نمونة باشكوهی از آن را به روی پیكرة آشوربانیپال دوم (Ashurbanipal II) و شلمانصر سوم (Shlmaneser III) می توان مشاهده كرد عبارت بوده است از دو یا چند یا احتمالاً سه قطعه: تونیك زیرین، ردای شرابه دار و یك شال بزرگ، كه این یك یا دو مورد اخیر به افراد صاحب مقام اختصاص داشته است. به عقیدة بوشه فقط زنان گاهی كمربندی طنابی روی لباس بلند خود می بستند و در مورد لباس مردان توضیح خاصی دربارة نحوه و ترتیب پوشش آنها داده نشده است.

بعلاوه، ردای شرابه دار و شنل رویی در پیكره های آشوربانیپال دوم و شلمناصر سوم، از یكدیگر تفكیك نشده است. اما این احتمال را میتوان در نظر گرفته كه این شنل نازك و ریز بافت كه روی شانة چپ می افتاد و دازای آن از جلو و پشت تا روی زمین بود، به قشرفرادستان یا فقط به حكمرانان تعلق داشت و استفاده از آن برای عموم ممنوع بود. دربارة اینكه چگونه این شنل بلند- كه در ذهن، شنل یكطرفة سزار و رومیها را تداعی میكند- به روی شانة چپ نگه داشته می شده، نظریة خاصی اراه نشده است. شاید بتوان حدس زد كه،‌قلاب یا بندی محكم می شده است. این شنل روی ردای شرابه دار پوشیده می شد. دست چپ ازآرنج خم شده و سراسر آن تا مچ،‌در پس شنل پنهان می شد. سپس كمربند به دور كمر و از زیر آرنج عبور می كرد و بسته می شد. در تصویری كه نمای پشت آشوربانیپال دوم را نشان میدهد، خطی كه گویای چگونگی قرار گرفتن این شنل در پشت پیكره باشد حذف شده است.

نكته دیگری كه اختلاف برانگیز به نظر می آید و تذكر آن ضروری است مسألة استفاده از كمربند رویی در این شیوة پوشش است. این كمربند كه در بسیاری موارد اصلاً به آن اشاره نشده است و در برخی دیگر از منابع كتوب ممكن است آن را قطعه ای جدا از سایر قطعات لباس معرفی كرده باشند، در بعضی نمونه های باقی مانده، ادامه ای از پارچه ردای شرابه دار است كه به سبب ظرافت بافت پارچه آن را تابیده و یكبار به دور كمر پیچیده اند و در جلو آورده باقلاب یا سگكی بسته شده است؛ به گونه ای كه حاشیه ای عمودی در طرف راست سینه ایجاد میكرد.

احتمالاً در شكل دیگر این كمربند، تسمة چرمی پهنی بود كه در حقیقت یك طناب بافتة باریك یا قیطان ظریف، این كمربند را به انتهای ردای شرابه دار در جلو و سمت راست كمر متصل می كرد.

از تزییناتی كه از 2100 ق . م به روی لباسهای بابلی و آشوری نوین به كار می رفته باید شرابه های صاف و مگوله ای را عنوان كرد. كمی پس از این تاریخ، برودری دوزی باب شد كه استفاده از آن به عنوان تزیین لباس تا پایان دورة پارسیان ادامه یافته است.

تصاویر كارگران و پیشه وران مربوط به دورة «آشوری نوین» (Neo- Assqrian) آنها را در لباسهایی با تزیینات مختصر نشان می دهد. معمولترین لباس مورد استفاده قشر فرودستان از جمله قشر كارگر، تونیكهای بلند یا نیمه بلند بود كه با كمربند یا شال كمر به بدن محكم بسته می شد و پیشتر با جزئیات بیشتری به آن پرداخته شد. «تونیك ساده با كمربند» حتی در دوره های بعدی آشوری نیز پوشیده می شده اس. برای مثل كارگرانی كه تحت فرمان سنا خریب ( Sennacherib) بودند از همین شیوة پوشش استفاده می كردند این لباس راحتی خدمتكاران و ماهیگیران نیز می پوشیدند. همچنین، در نقوش برجستة سناخریب مردی كه داماد است و مرد دیگری كه تیمارگر است با تونیكهای كوتاهی ترسیم شده اند كه روی آنها كمربند بسته شده و یك شال كمر شرابه دار نیز از زیر آن عبور كرده، دنبالة آن، میان دو زانو آویخته شده است.

براساس بررسیهایی كه تاكنون صورت گرفته، در این دورة حكومتی، قایقرانان و شكارچیان، تونیك سادة كوتاهی برتن می كردند كه گاهی اوقات بدون كمربند پوشیده می شد البته تصاویر نقوش برجسته ای نیز از نوازندگان و كاتبان باقی مانده كه چون معمولاً در محافل حكمرانان و فرادستان حضور داشته اند، پوشش آنها در بخش فرادستان توضیح داده می شود.

بنابرآنچه گفته شد، روشن می گردد كه «لباس ابتدایی» سومریان موجب پیدایش و تكامل لباس معمولی بابلیان و آشوریان شد و هریك از این فرهنگها با افزودن یا كاستن برخی عناصر اصلی یا فرعی لباس، موجب تنوع شیوه های پوشش و شكلهای گوناگون لباس شدند، لذا،‌در طی دورة طولانی تمدن بین النهرین، می توان تأثیر سلیقه ها، شرایط و اوضاع اجتماعی، اقتصادی، اقلیمی و غیره را ملاحظه كرد. در هر حال، آنان توانستند توانایی های خود را برای آیندگان جاودان سازند. این توانایی ها در سایر جنبه های پوششی یا وضع ظاهری نمود پیدا می كند كه در بخشهای بعدی به آنها خواهیم پرداخت.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی پوشاک بین النهرین ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی پوشاک بین النهرین – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
پوشاک بین النهرین

بررسی و تجزیه و تحلیل بدن 73 صفحه doc

مهمترین نكته در ایجاد ظاهری دلخواه اینست كه برایند چه معایبی دارید و چگونه می‌خواهید به نظر بیایید (با نگاه كردن عكس بدون رتوش خود یكی نیم رخ و دیگری تمام رخ) جواب این سؤآل را خواهید داد و قتی بدانید چه عیوبی دارید از بین بردن آنها راههای بیشماری دارد

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 73

حجم فایل: 39 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

تأثیر و تدابیر خطی در طراحی لباس

بررسی و تجزیه و تحلیل بدن

مهمترین نكته در ایجاد ظاهری دلخواه اینست كه برایند چه معایبی دارید و چگونه می‌خواهید به نظر بیایید. (با نگاه كردن عكس بدون رتوش خود یكی نیم رخ و دیگری تمام رخ) جواب این سؤآل را خواهید داد و قتی بدانید چه عیوبی دارید از بین بردن آنها راههای بیشماری دارد.

بررسی بدن :

اول باید بدانید چه نوع هیكلی دارید، كوتاه یا بلند،‌چاق یا لاغر، متوسط در وزن و قد؟ آیا شانه های افتاده،‌شكم صاف یا برآمده، سر به حالت عمودی برروی گردن؟ و آیا كمر نرمال ؟ آیا چاقی شما متناسب با قد شماست؟ با اندازه گرفتن نقاط مختلف بدن نقص ها معلوم میگردد.

بررسی صورت

موهای سر را از روی صورت به پشت سر عقب زده در آینه نگاه كنید. بهترین نوع صورت بیضی شكل است. حالا ببینید صورت شما بیضی، گرد، مثلثی ، مستطیل یا مربع است با انتخاب مدل یقه صحیح در لباس میتوان شكل صورت را مطابق دلخواه عوض كرد.

بررسی رنگ ها :

ببینید چه رنگی بهتر به پوست و رنگ چشم و موی شما می آید. با گذاشتن رنگهای مختلف پارچه روی شانه در نور طبیعی می توانید ببینید چه رنگی پوست شما را شفاف تر و رنگ چشم را درخشنده تر می كند.

از ابتدایی ترین فرم شروع می كنیم (لباس عصر)

1- خانمی قد كوتاه جوان صورت گرد – گردن كوتاه – پوست تیره و سبزرنگ

2- خانمی قد كوتاه جوان صورت دراز مستطیلی شكل – گردن بلند پوست سبزه پریده – بالاتنة كوتاه (لباس عصر)

3- خانمی قد كوتاه جوان بالاتنه درشت و پهن پاهای باركی و پوست گندمی پریده صورت بیضی باریك – گردن كوتاه

4- خانمی جوان پوست سبز مایل به زرد صورت چهارگوش گردن كوتاه پایین تنه درشت باسن

5- پوست جوان سفید پرده – صورت مثلثی قاعده بالا – گردن بلند – قدبلند – بسیار لاغر و استخوانی لباس عصر

6- جوان پوست سبز پریده صورت مستطیل گردن كوتاه دستهای بلند بسیار لاغر و استخوانی قد كوتاه

7- خانم جوان پوست سبز تیره مایل به زرد صورت مثلثی قاعده پایین گردن كوتاه سینه های بسیار درشت چاق و تپل قد بلند (لباس عصر)

8- خانم مسن پوست سفید پریده صورت گرد گردن كوتاه باسن برجسته رو به عقب بسیار لاغر و استخوانی قد كوتاه

9- خانم مسن پوست گندمی مایل به زرد صورت مثلثی قاعده پایین گردن كوتاه سینه های بسیار درشت قد كوتاه باسن درشت

10- خانم مسن پوست سفید گلگون صورت مستطیل گردن كوتاه باسن و شكم بسیار بزرگ پشت

خطوط روی بدن

بدن خط و برش لباس روی مستطیل خیلی مؤثر است در نظر گرفتن نوع آنها قبل از انتخاب مدل لباس خیلی مهم است. همانطور كه می دانیم خط گردن، كمر، آستین، پای دامن، هیكل رامشخص می كنند پس سهم مهمی در خوب یا بد نشان داده هیكل دارند.

بررسی خطوط

باید دانست كه خطوط روی انسان اثر روانی و عملی دارد با وجودیكه فقط دو نوع خط راست و وجود دارد ولی از آنها بی نهایت خط بوجود می آید.

خطوط مستقیم

خطوط مستقیم عبارتند از عمودی، مایل ، افقی، كه هر كدام اثر مختلف روی بیننده دارد. خطوط عمودی دال بر دوستی و استواری است و حال آنكه خطوط افقی دلالت بر آرامش و ملایمت می كند. اثر خطوط مایل بین دو اثر دو خط دیگر است.

خطوط منحنی

از خط گرد تا خط راست هستند و اثر كلامً متفاوتی با خطوط راست دارند و به تجربه ثابت شده كه زیباتر هستند و زیباترین خط منحنی خطی است كه مسیر مایل دارد.

خطوط اصلی

وقتی چندین خط در مدل باشد چشم مهمترین آنها را دنبال می كند. بخاطر این عكس العمل دید است كه می شود با طرح مناسب برای لباس چشم را متوجه نقاط خوب بدن نمود. مثلاً با توجه كردن چشم به صورت ما هیكل زیاد به نظر نمی آید.

مدل :

مشكل است قبول كنیم كه چشم همیشه حقیقت را نمی بیند و خطا می كند. بالنتیجه از خطاهای چشم ‌خود استفاده كرد. باید بخاطر داشت كه خطوطی كه نگاه را در یك مسیر عمودی حركت می دهند بلندتر و خطوطی كه نگاه را در مسیر افقی حركت می دهند قد را كوتاهتر می كنند.

خطوط و طرح پارچه كافی برای یك نتیجه رضایتبخش روی لباس نیست رنگها هم اثر مهمی روی طرح لباس دارند‌هزاران رنگ مختلف وجود دارد ولی تمام آنها از سه رنگ اصلی به نام قرمز، زرد و آبی بوجود می آیند بنام رنگهای اصلی یا اولیه معروفند. وقتی دو رنگ اولیه به یك اندازه با هم مخلوط شوند رنگهای ثانویه دسته دوم بنام نارنجی ، سبز و بنفش بدست می آیند. از این نوع مخلوط كردن رنگها میتوان صدها رنگ مختلف بدست آورد.

دامنه رنگها :

رنگها میتوانند حس گرما یا سرما بدهند. قد را بلندتر یا كوتاهتر ، رنگ صورت را درخشنده تر یا بی رنگ كنند. رنگ قرمز و نارنجی از رنگهای گرم و آبی، بنفش از رنگهای سرد هستند. رنگهای تیره و سیاه كه نور را در خود جذب می كنند اثر گرمی بیشتری دارند در صورتیكه سفید و رنگهای روشن كه نور را منعكس می كنند اثر سردی می دهند. بنابراین با دانستن این نكات میتوان برای فصول مختلف رنگهای مناسب انتخاب كرد. اثر رنگها روی اندام همانطور كه می دانید مختلف است. تمام رنگهایی كه در آن قرمز و زرد می باشند رنگهای (ادوانس) یا پیشرفته خوانده شده بنابراین شیئی را جلوتر نشان داده اندام را بزرگتر می كند. از طرف دیگر رنگهایی كه شامل آبی باشد شیئی را دورتر نشان می دهند. در نتیجه كوچكتر می كنند. ولی تیرگی و روشنی نوع رنگ هم بستگی دارد. مثلاً دلیل نیست هر نوع قرمز اندام را بزرگ كند. مثلاً قرمز تیره و خاكستری مخلوط داشته باشند ممكن است اصلاً روی اندام اثر بزرگی نداشته باشد. یك راه ساده امتحان ایسنت كه پای خود را در یك كفش سفید و سیاه و یا ورنی مشكی و جیر امتحان كنید و اثر بزرگی و كوچكی را متجه شوید.

اثر رنگها در پوست صورت

رنگ پوست، موها و چشم آنقدر متفاوتند كه به آسانی نمی توان یك قانون دقیق و انتخاب رنگ كه برای هر كس مناسب باشد داد. شاید بهترین راه همانطور كه قبلا هم گفته شد این باشد كه رنگها در مقابل صورت در نور طبیعی قرار داده و نتیجه مطلوب گرفت و دید كه چه رنگی مناسب با پوست صورت،‌رنگ مو و چشم می باشند. در انتخاب رنگ پارچه اول رنگ پوست در نظر گرفته میشود. رنگ پوست از تعدادی زرد و قرمز تشكیل شده است. با علم به ایكه رنگها با هم هماهنگی هم با تكرار تأكید می شوند بنابراین از بكاربردن رنگهایی نامناسب مثلاً سبز اگر پوست گلگون و سرخ می باشد و یا بنفش اگر پوست زرد و پریده است اجتناب كنید. همچنین اگر پوست زرد و پریده دارید نباید رنگ زرد را انتخاب كنید. رنگ قرمز اگر پوست شما قرمزی دارد یعنی خیلی صورتی است. كسانی كه ته چهره روشن دارند رنگهای تیره كه تركیب با خاكستری دارد برایشان مناسب است و كسانی كه چهره زرد دارند برایشات مناسب نیست. رنگ سفید و مشكی هم روی پوست صورت اثر مخصوصی دارند. مشكی چون نور را جذب می كنند رنگ را از صورت می گیرد. در نتیجه پریده نشان می دهد برای همین است كه معمولا یك یقه با ‌روشن روی لباس تیره دوخته میشود كه تا اندازه ای این اثر را خنثی می كند.

با وجودیكه رنگ تیره روی اشخاص سفید پوست اثر دراماتیك دارد ولی روی رنگ پریده اثر جذب ندارد. همچنین تعداد زیادی رنگ روشن هم همان اثر را خواهند داشت. رنگ سبز و سبز – آبی رنگ صورتی گونه را تأكید می كند. اگر ته رنگ صورت تیره باشد آبی – سبز مناسب است و رنگهایی كه خاكستری دارند بهتر از رنگهای درخشان چه روشن و چه تیره هستند. همچنین برای تأكید رنگ مو باید در نظر داشت كه رنگهای روشن موهای سیاه و خرمایی راتیره و رنگهای تیره زردی موهای بلوند را تأكید می كنند. گاهی شخصی می خواهد زیبایی چشمها بیشتر تأكید شود با پوشیدن یك رنگ هماهنگ نتیجه مطلوب را می‌گیرد.

اثر رنگها در اندام :

هر چند كه رنگ پارچه مطابق با چهره انتخاب میشود ولی اثر آن روی اندام نباید فراموش شود می دانیم كه چطور رنگهای تیره و مخلوط با خاكستری اندام را كوچكتر نشان می دهد در صورتی كه رنگهای روشن و درخشان و رنگهای پیشرفته اندام را بزرگتر می كند. رنگ مشكی اگر چه اندام را كوچكتر نشان می دهد ولی خطوط خارجی اندام را محدود می كند. بنابراین اگر شما می خواهید نقائص یك قسمت از بدن را بپوشانید مثلاً باسن خیلی بزرگ رنگ مشكی از رنگهای تیره كه مخلوط خاكستری داشته باشد استفاده كنید. اگر كه اندام بلند و مناسب دارید از هر رنگ می توانید استفاده كنید و چندین رنگ در یك لباس بپوشید. شخصی كه بلند و چاق است باید در انتخاب رنگها دقت بیشتری كند. اثر رنگهایی كه اندام را چاق تر نشان می دهد خودداری كند. در عوض رنگهای تیره كه خاكستری دارند و خطوط خارجی اندام را محدود نمی كنند، استفاده كند. افراد با قد كوتاه و هیكل مناسب باید لباسی كه از یك رنگ تشكیل می شود بپوشند. مدلهایی كه از دو رنگ یا بیشتر است مناسب نیست. مثل بلور سفید و دامن مشكی.

شخصی چاق و كوتاه هم باید یك رنگ لباس بپوشد و از رنگهای تیره استفاده كنند و از رنگهای روشن اجتناب شود.

اثر طرح پارچه

همانطور كه خطوط اثر مهمی در خوب نشان دادن هیكل دارند. طرح پارچه هم سهم مهمی در لباس دارد. البته طرح كردن برای پارچه های ساده خیلی آسانتر است ولی از آنجائیكه بعضی از پارچه های طرح دار راه راه یا بته دار زیبایی بیشتری به اندام و صورت میدهند بهتر است بیشتر دربارة آنها بدانیم.

تدابیر پارچه های راه راه :

پارچه های راه راه بخاطر اینكه طرحهای متنوع از قبیل راه پهن و باریك و برگهای مختلف می باشند برای اندامهای گوناگون مورد استفاده قرار می گیرد معمولاً پارچه های راه راه كه راه عمودی داشته باشند اندام را بلندتر و باریكتر می كنند. ولی این قانون استثناء هم دارد. چون بعضی از راههای عمودی ممكن است اندام را پهن تر نشان دهد. و همچنین راه راههای افقی اندام را پهن تر و كوتاهتر نشان میدهد. ولی راه راههای افقی باریك در مقایسه با راه راههای افقی پهن اندام را باریكتر نشان میدهند در واقع این حالات بستگی به عكس العمل چشم نسبت به عرض راه راه و فاصله آنها دارد.

تدابیر پارچه های بته دار :

پارچه های نقش دار مثل پارچه های راه راه میتوانند زیبایی خاصی به طرح لباس بدهند. ولی باید دانست كه این پارچه اندام را بزرگتر از پارچه های ساده در همان رنگ نشان میدهند. معمولاً پارچه های با طرح و نقش متوسط و رنگهای نزدیك به هم نتیجه مطلوب تر می دهند. رنگهای روشن و تند و نقش های بزرگ روی پارچه اندام را بزرگتر نشان میدهند. در صورتیكه رنگهای تیره و شفاف اندام را كوچكتر می كنند. نقش و بته های روی پارچه كه حالت افقی دارند چاق تر و آنها كه حالت عمودی دارند لاغرتر می كنند. حاشیه پای دامن توجه را به پاها ‌جلب می كند.حاشیه ها معمولاً اندام را پهن تر می كنند. تنها حاشیه عمودی كه در وسط لباس قرار می گیرد اگر باریك باشد اندام را باریكتر نشان میدهد.

اثر نوع پارچه :

نوع پارچه هم مثل خطوط مدل اثرات مختلف روی اندام دارند. شخص ممكن است غالباً مدلی با برشهای مناسب با اندام خود انتخاب كند ولی اثر این طرح را با انتخاب غلط پارچه خراب نماید. چون پارچه اگر آهاردار یا فرم، ‌زیاد یا كم می گیرند نور یا منعكس كننده ، روشن یا تیره باشند اثر مختلف روی مدل لباس و اندام دارند.

انعكاس نور

پارچه های براق كه مقدار زیادی از نور را منعكس می كنند اندام را بزرگتر نشان میدهند. در صورتیكه پارچه های مات اندام را كوچكتر نشان میدهند. اثر این انعكاس درست مثل اینست كه شیئی در روشنایی باشد نزدیكت و بهتر به چشم می آید یا شیئی كه در نور خیلی كم باشد دورتر و كوچكتر بنابراین شخصی با اندام چاق پارچه های با راه باریك كه او را لاغرتر نشان دهد ولی از نوع ساتن براق باشد او را چاقتر خواهد كرد. بعضی از پارچه ها مثل مخمل هم نور را جذب می كنند هم منعكس. همچنین پارچه هایی كه پرز زیاد وظاهر خشن نداشته باشند زیادر در بزرگی اندام اثر ندارند ولی پارچه های خیلی ضخیم یا پرز زیاد برجسته اندام را بزرگتر و پارچه های صاف و نرم تر اگر براق نباشند اندام را لاغتر نشان میدهند.

پارچه های آهاردار و بی آهار :

پارچه های آهار دار خطوط خارجی اندام را نشان نمی دهند چون روی بدن افت ندارند. بنابراین هر چند كه ممكن است بعضی از نقائصی را بپوشانند ولی اندام را بزرگتر می كنند. پارچه های بی آهار و افت دار مثل كرب اگر راسته دوخته شود به بدن تماس دارد و لاغر نشان میدهد و دراپه اگر دوخته شود زیبایی خاصی دارد.

پارچه های بدن نما :

این نوع پارچه از قبیل حریر و نایلون و غیره معمولا به فرم افتاده و دراپه دوخته می شوند و خطوط اندام را كاملاً نشان می دهند بنابراین عاقلانه نیست اشخاصی كه نمی خواهند قسمتی از اندامشان جلب نظر كند یا اشخاصی كه خیلی لاغیر یا خیلی چاق هستند آن را بپوشند.

چه لباسی برای چه اندامی مناسب است:

اندام بلند و مناسب

اگر اندام بلند و مناسب دارید در انتخاب مدل و رنگ آزاد بوده فقط باید سعی كنید مدلی انتخاب نكنید كه قد شما را بلندتر نشان دهد. خطوط مایل و منحنی مناسب ترین خطوط اند. رنگهای روشن و تند اگر بصورتتان می آید انتخاب كنید. از پارچه های زیاد كلفت و پرزدار كه ممكن است هیكل مناسب شما را تحت تأثیر قرار دهد اجتناب كنید.

بلند، خیلی باریك

اگر قد بلند و اندام خیلی لاغر و باریك دارید لباسهایی بپوشید كه شما را چاقتر نشان دهد. مثلاً از دامنهای كلوش و پیلی دار و امثال یقه های بزرگ و آستین گشاد استفاده كنید. طرحی انتخاب كنید كه اندام شما را افقی تقسیم كرده كوتاهتر نشان دهد. كتهای تا روی باسن ، بلوزهای چین دار و زیل دار خیلی مناسبتر . از نظر رنگ همانطور كه می دانید رنگهای روشن و همچنین اسفتاده از مدلهایی كه روی باسن چند رنگ می باشند قدر را كوتاهتر نشان می دهند. از پارچه های خیلی ضخیم و پرزدار و خیلی نازك اجتناب شود.

بلند و چاق :

انتخاب مدل برای این افراد تقریباً مشكل است. چون اگر از خطوط عمودی برای لاغر نشان دادن استفاده كنند قد را بلندتر می كند و اگر از خطوط افقی استفاده شود چاقتر نشان داده خواهند شد.

بنابراین بهترین خطوط برای این اندامها مایل می باشد.یعنی این خطوط رل هر دو خط را تقریباً بازی می كند. رلهای ساده مناسب می باشند. پارچه های لطیف كه كمی افت داشته باشند مناسب بوده و رنگهای مخلوط با خاكستری یا رنگهای با غلظت متوسط بهتر از رنگهای خیلی روشن یاخیلی تیره می باشند. از پارچه های بته دار بزرگ و براق و آهاردار خودداری شود.

كوتاه و مناسب :

معمولاً افراد كوتاه قد می خواهند بلندتر جلوه كنند بنابراین از خیاط عمودی، برشهای پرنس و تركهای باریك و از این قبیل باید اسفتاده كنند. وقتی از دو پیش یا كت و دامن استفاده میشود این افراد باید دقت كنند كه كت كوتاه باشد یا حتی تا جلو كمر بیاید در اینصورت قد دامن بیشتر نشان داده شده قدبلندتر بنظر می آید. لباس بهتر است از یك رنگ باشند مثلاً بلوز و دامن از یك رنگ اگر از كمربند استفاده میشود بهتر است رنگ خود لباس یا از همان پارچه باشد و سعی شود از خط كمر بالاتر بسته شود. از پارچه های بدون پرز و بته دار كوچك استفاده شود.

كوتاه و چاق

در اینجا هر خطوط عمودی باز بهترین برشها هستند نه فقط خطوط كاملاً عمودی در تمام لباس بلكه خطوط مایل باهماهنگی خطوط عمودی بسیار مناسب می باشند. مدلهای پرسی ، تركهای باریك و بهتر است از كت و دامن كمتر استفاده شود چون قد را كوتاه تر می كند. لباس و مانتور یا پالتو مناسبتر است. رنگهایی كه كمی خاكستری مخلوط دارند خطوط خارجی اندام را كمتر نشان میدهند. پارچه های بدون پرز كه طرح مشخص نداشته باشد بهتر است رنگهای زنده و روشن مناسب نیستند همچنین از پارچه های براق و آهاردار باید اجتناب شود.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی و تجزیه و تحلیل بدن ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی و تجزیه و تحلیل بدن – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
بررسی و تجزیه و تحلیل بدن;بررسی خطوط;بررسی صورت

موضوع کارآموزی کارخانه دیبا نخ 136 صفحه doc

در قدیمیترین نوشته هایی كه دربارة صنعت منسوجات پنبه ای به شكل ابتدایی باقی مانده است ، شواهدی می توان یافت دال بر اینكه ، قبل از شروع عمل ریسندگی ، راههای مختلفی برای استخراج مواد اضافی یا آشغال از پنبه خام مورد استفاده بوده است

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 136

حجم فایل: 2.652 مگا بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

فهرست

عنوان صفحه

پیشگفتار ……………………………………………………………………………………..

مقدمه ………………………………………………………………………………………….

پیدایش بافندگی در ایران ………………………………………………………………..

فصل اول …………………………………………………………………………………….

1-2-عدل پنبه……………………………………………………………………………….

2-1 مخلوط پنبه …………………………………………………………………………

3-1 ماشین حلاجی یا ماشین بالش …………………………………………………

4-1 دستگاه تغذیه ………………………………………………………………………

5-1 مخروطیهای دستگاه تنظیم خوراک …………………………………………..

6-1 زننده ها ……………………………………………………………………………..

7-1 میله های اجاقی ………………………………………………………………………

فصل دوم …………………………………………………………………………………….

1-2 دستگاه یونی فلاک ریتر ……………………………………………………………

2-2 مخلوط کننده مینی میکس شرکت ریتر ……………………………………..

3-2 تمیزکننده ERM شرکت ریتر ………………………………………………….

4-2 مفهوم اساسی تغذیه شوت فید …………………………………………………

5-2 سیستم تک شوتی …………………………………………………………………

6-2 ترازو WTC ………………………………………………………………………

7-2 زننده IM …………………………………………………………………………..

8-2 کاردینگ ……………………………………………………………………………….

فصل سوم ……………………………………………………………………………………

1-1 چند لاکنی 1 ……………………………………………………………………….

فهرست

عنوان صفحه

2-3 چندلاکنی 2 ………………………………………………………………………….

فصل چهارم …………………………………………………………………………………

1-2 ریسندگی چرخانه ای …………………………………………………………….

2-4 نمای کلی از یک واحد چرخانه ای …………………………………………

3-4 برتری ماشین های چرخانه ای ………………………………………………..

فصل پنجم …………………………………………………………………………………..

1-3 سالن مقدمات بافندگی …………………………………………………………..

2-5 آهار …………………………………………………………………………………..

3-5 اهمیت عملیات آهار …………………………………………………………….

4-5 انواع الیاف در آهار ……………………………………………………………..

5-5 مواد افزودنی برای آهار ………………………………………………………..

6-5 لوازم و وسایل مربوط به آهار و کنترلها …………………………………..

فصل ششم ………………………………………………………………………………….

1-6 بافندگی …………………………………………………………………………….

2-6 انواع ماشینهای بافندگی ………………………………………………………..

3-6 ماشینهای بافندگی راپیری ………………………………………………………

4-6 ماشینهای بافندگی ارجت ………………………………………………………

5-6 ماشینهای بافندگی واترجت ……………………………………………………

6-6 مکانیزم تشکیل دهنه کار ………………………………………………………

7-6 انواع دهنه ………………………………………………………………………….

8-6 نوع تشکیل دهنه ………………………………………………………………….

9-6 چگونگی تشکیل دهنه …………………………………………………………..

فهرست

عنوان صفحه

10-6 انواع دهنه در لحظه دفتین زدن ………………………………………………..

11-6 لحظه تشکیل دهنه ……………………………………………………………….

فصل هفتم …………………………………………………………………………………….

1-7 تاریخچه شرکت دیبا نخ ……………………………………………………

2-7 وضعیت تولید ریسندگی دیبا نخ …………………………………………

3-7 اجرای پروژه بافندگی دیبا نخ …………………………………………….

4-7 وضعیت ضایعات تولید دیبا نخ …………………………………………..

5-7 وضعیت مواد اولیه ارسالی به سالن ………………………………………….

منابع و ماخذ …………………………………………………………………………………

موضوع کارآموزی

کارخانه دیبا نخ

پیشگفتار

در قدیمیترین نوشته هایی كه دربارة صنعت منسوجات پنبه ای به شكل ابتدایی باقی مانده است ، شواهدی می توان یافت دال بر اینكه ، قبل از شروع عمل ریسندگی ، راههای مختلفی برای استخراج مواد اضافی یا آشغال از پنبه خام مورد استفاده بوده است.

وجود قطعات نسبتاً كوچك آشغال ، حتی در زمانی كه عمل ریسندگی به وسیلة ادوات دستی انجام می شد ، برای تهیة نخهای نازك بسیار نا مطلوب بود . روی این اصل ، برای پاك كردن هر چه بیشتر پنبه از نا خالصی ، از « كمان » حلاجی از راههای مختلف استفاده می كردند . بنابراین تعجب آور نیست كه ، از همان اوایل ماشینی شدن صنعت نساجی ، مخترعین با مسئله استخراج آشغال از پنبه دست به گریبان بودند . طبیعیترین راه حل این مسئله این بود كه توده های فشرده الیاف را به وسیله زدن یا « حلاجی كردن » از هم باز كنند . این عمل در آن واحد دو مزیت داشت ، و آن این بود كه باز كردن پنبه ( كه برای ریسندگی ضروری است ) و زدودن آشغال در یك مرحله انجام گرفت .

پیش از اینكه ماشین پرس روغنی در صنعت نساجی مورد استفاده قرار گیرد ، عدلهای پنبه ابداً فشردگی عدلهای پرس شدة امروز را نداشتند ، و مراحل باز كردن پنبه احتیاج به عملیات مكانیكی زیادی نداشت ؛ بدین سبب پدید آوردن و تكمیل ماشینهای حلاجی ( ماشینهای باز كننده و تمیز كردن پنبه ) به اندازة ماشینهای سایر رشته های دیگر صنعت نساجی مورد توجه قرار نگرفت .

در آخرین سالهای قرن هجدهم صنعت نساجی از شكل یك صنعت خانگی به صورت « سیستم كارخانه ای » درآمد و این تحول سبب شد كه در متخصصین فنی كارخانه ها تحركی ایجاد شود تا هوش و استعداد اختراعی خود را به كار بیندازد ؛ در نتیجه ماشینهایی پدیدار شد كه ماشینهای حلاجی كنونی بر اساس ساختمان آنها طرح شده است .

مقدمه

هر کارخانه نساجی اعم از کارهای ریسندگی ، بافندگی ، تکمیل در خود باید قسمتهایی دیگر برای کنترل و سالنهای مختلفی داشته باشد و در حالت کلی ابتدا پنبه ورودی به انبار پنبه سپس به سالن حلاجی بعد سالن ریسندگی و سپس به سالن مقدمات و از آنجا به بافندگی و از بافندگی به متراژ و از متراژ به سالن تکمیل رجوع داشته می شود و از آنجا عدلهای پارچه با طرحهای مختلف که عموما طرحها نیز بنا به درخواست خریدار می باشد طرح می خورند .یک قسمت به نام آزمایشگاه کنترل کیفیت باید در هر کارخانه وجود داشته باشد که مانند اتولولر در دستگاه ها کار می کند در این قسمت ما بر روی تمامی مواد اولیه و محصولات تولیدی کنترل کامل را باید داشته باشیم و با پیدا کردن ایراد کار توسط قسمت مربوط رفع عیب می گردد . برخی از ایرادها مکانیکی وعده ای نیز برقی و عده ای مربوط به خود پنبه است به هر صورت وظیفه خیلی مهمی بر عهده این قسمت می باشد که اگر این قسمت کار خود را خوب انجام ندهد راندمان کاری کارخانه خیلی افت می کند .

پیدایش بافندگی در ایران

صنعت پارچه بافی و زمان پارچه بافته شده در ایران دقیقاً معلوم نیست ولی شواهدی در دست است كه پارچه بافی و پارچه بافته شده در حدود چهار هزار سال قبل از میلاد مسیح رواج داشته است.

از حفریات شوش آثار بدست آمده گواه بر این است که در آن زمان نساجی به صورت كارگاهی وجود داشته است بنابراین پارچه بافی ازصورت تک دستگاهی به صورت كارگاهی بوده است . هرودت مورخ یونانی می‌نویسد پارچه‌های

زر بافت ایران در بین جهانیان مشهور و معروف بوده و رومیان برای خریدن آن مبلغ گزافی خرج می‌كردند. همچنین از قبر شارلمانی پادشاه معروف فرانسه یک قطعه پارچه زر بافت بدست آمده كه متعلق به دوران سلطنت ساسانیان است و از جمله شاهكارهای هنری ایران به شمار می‌رود.

از انواع پارچه‌های آن دوره زری لبه بافی، زری اطلس، زری پشت كلاف، زری برجسته گلدار و ختائی را می توان نام برد. ضمنا مهمترین بافنده پارچه‌های زری در ایران مردی به نام خواجه غیاث بوده و نمونه‌های پارچه‌ای كه به وسیله این شخص هنرمند بافته شده است، در موزه آرمیتاژ لنینگراد نگهداری می‌شود.

در زمان قدیم صنعت ابریشم بافی تا مدتها در انحصار چینی‌ها بود و بر حسب عادت ملل قدیم، صنایع ارزنده و زیبایی از ابریشم به وجود آوردند، به طوریكه در بازار جهانی برای خود جایی باز كردند، تا آنجائی كه خود چینی‌ها با وجود دارا بودن مقام اول به وجود آورنده ابریشم در ردیف خواستار و خریداران پارچه‌های ابریشمی ایران در آمده بودند.

بعد از پارچه‌های ابریشمی پارچه‌های مخمل ایران شهرت جهانی داشت و در شهرهای شوشتر، یزد، اصفهان، كاشان و ری پارچه‌های بافته می شد.

در موزه‌های تروپولیتن نیویورک نمونه‌های عالی و بی نظیری از مخملهای ایران وجود دارد كه به عقیده باز دید کنندگان این موزه مجموعه‌ای از منسوجات قدیم و مخملهای ایران به شمار می ‌رود.

از آغاز پیدایش انسان ، همواره چگونگی پوشش و نجات او از سرما مطرح بوده است. مصریها نزدیک به 5500سال پیش هنرریسندگی و بافندگی پنبه راآموختند و چینیها با پرورش کرم ابریشم در حدود 3600سال پیش مشکلات پوشش خود را حل کردند. در سده هفدهم دانشمند انگلیسی به نام رابرت هوک “Robert- Hooke” پیشنهاد کرد که می‌توان الیاف را با توجه به شیوه‌ای که کرم ابریشم عمل می‌کند تولید نمود. پس از آن ، یک بافنده انگلیسی به نام لویزشواب Lois- Schwabe توانست الیاف بسیار ظریف شیشه را با عبور شیشه مذاب از منافذ بسیار ریز تهیه نماید. پس از چندی ، سایر دانشمندان موفق به استخراج سلولز چوب و در نتیجه تولید الیاف شدند در سده‌های هجده و نوزدهم، همراه با انقلاب صنعتی ، ریسندگی و بافندگی مبدل به تکنولوژِی تهیه پارچه از الیاف گوناگون طبیعی و مصنوعی شد.

فصل اول

سیستم حلاجی پنبه

1-1 عدل پنبه

معمولاً پنبه به شكل عدلهای مخصوص تحویل كارخانجات نساجی می گردد ، و در نقاطی كه این كارخانه ها نزدیك مزرعه پنبه اند ، اغلب از عدلهای فشرده نشده یا به اصطلاح مسطح استفاده می شود . پنبه را در كارخانه پنبه پاك كنی پس از استخراج تخم پنبه عدلبندی می كنند ؛ اندازة هر عدل در حدود 48 * 27 * 54 اینچ ( یا تقریباً 120 * 70 * 140 سانتیمتر ) ، وزن آن در حدود 500 پوند ( یا 230 كیلوگرم ) ، و وزن مخصوص آن تقریباً بین 10 الی 15 پوند در فوت مكعب ( 160 تا 240 كیلوگرم در متر مكعب ) است ، در امریكا ، برای حمل عدلها به نقاط دور دست ، ابعاد عدلهای مسطح معمولی را در ایستگاههای باربری به وسیلة پرسهای قوی تا تقریباً 24 * 28 * 156 اینچ ( 60 * 70 * 140 سانتیمتر ) تقلیل می دهند ؛ وزن مخصوص عدل در این موقع در حدود 25 پوند در فوت مكعب ( یا 400 كیلوگرم در متر مكعب ) می شود . برای صادر كردن پنبه به خارج ، آن را بوسیلة پرسهای قوی در عدلهایی با وزن مخصوص 35 الی 40 پوند در فوت معكب ( 560 تا 640 كیلوگرم در متر مكعب ) بسته بندی می كنند كه ابعاد آنها تقریباً با عدلهای استاندارد یكی است و فقط ضخامتشان تقلیل بیشتری می یابد و تقریباً به 15 اینچ ( 38 سانتیمتر ) می رسد .

اغلب اظهار نظر شده است كه الیاف ظریف پنبه وقتی تحت چنین فشار زیادی قرار بگیرد صدمه خواهد دید ؛ در صورتی كه این طور نیست . البته اگر چنین فشار عظیمی به لایة نازكی از الیاف وارد می شد آنها را خرد می كرد و صدمه می زد . ولی ، هنگامی كه تودة پنبه زیاد باشد ، یك حالت ارتجاعی بین انبوه الیاف به وجود می آید ، و مشاهدات میكروسكوپی نشان می دهند كه در بسته بندی با فشار زیاد به الیاف صدمه ای وارد نمی شود .

مقدار نا خالصی پنبه معمولاً به شرایط آب و هوایی زمان باز بودن غوزة پنبه ، و طریق كشت و پنبه چینی بستگی دارد . وجود شن و خاك در پنبه یا ناشی از وزیدن باد به زمین خشك و غبار آلود شدن هوا در موقع باز بودن غوزه است و یا به علت پاشیدن خاك به غوزه های بازی كه در قسمت پایین بوته قرار دارند . در حالت اخیر غالباً روی غوزه هایی كه با زمین تماس دارند لكه های كثیفی باقی می ماند . پنبة خاك آلود را معمولا از ظاهر تیرة آن می توان تشخیص داد . استفاده از روش پنبه چینی ماشینی كه اخیراً معمول شده است باعث می شود كه مقدار زیادتری آشغال به صورت برگ و ساقة خشك همراه پنبه وارد ماشین پنبه پاك كنی شود . در موقع پاك كردن پنبه این مواد گیاهی خشك به آسانی خرد شده به ذرات ریز تبدیل می شود ؛ این نوع آشغال را به اشكال می توان در مراحل بعدی خارج كرد و در نتیجه ممكن است باعث پایین آمدن مرغوبیت و ارزش محصول نهایی شود .

وقتی كه پنبه ارسالی وارد كارخانه می شود ، اول آن را وزن و سپس برچسب آن را بازرسی می كنند . یك عدل ممكن است دارای چنیدن برچسب باشد : مثلاً ممكن است یك برچسب را موقع پرس كردن ، یكی دیگر را در انبار قبل از فروش و سومی را موقع حمل كردن از انبار به عدل بزنند . بعلاوه روی پوشش عدل را نیز با شابلونهای مخصوصی می نویسند تا اگر احیاناً تمام برچسب ها كنده شد و نوع پنبه ، جنس و وزن عدل نا معلوم بود ، حداقل مبدأ عدل مورد نظر مشخص باشد .

2 ـ 1 مخلوط پنبه

در موقع طرح ریزی سالن مخلوط كنی و انتخاب نوع ماشینهای آن نكات زیر را در نظر داشت :

معمولاً این طور تصور می شود كه چون پنبة هر عدلی از یك مزرعه است بنابراین مشخصات آن باید كاملاً یكسان باشد . این نظریه ممكن است صحیح باشد ، ولی غالباً اختلاف زیادی در مشخصات خاك یك مزرعه پنبه وجود دارد و محصول پنبه یك قسمت مزرعه ممكن است كاملا با محصول قسمت دیگر مزرعه فرق داشته باشد . شاید بتوان ادعا كرد كه شرایط آب و هوا و طرز كشت برای تمام مزرعه الزاما یكسان است ، ولی به هیچ وجه نمی توان مطمئن بود كه شرایط خاك هم یكسان باشد .

البته قسمت اعظم تفاوتهایی كه در جنس پنبه دیده می شود ناشی از آن است كه ، ضمن عدلبندی پنبه هایی كه از نقاط مختلف گرد آمده اند با هم مخلوط می شوند ؛ و هر چند این تفاوتها ظاهراً بدان سبب است كه جنس پنبه یك گروه یا مارك ( تحت یك درجه بندی ) از این عدل تا عدل دیگر فرق می كند ، ولی حتی در یك عدل هم تفاوتهایی كه ناشی از روشهای مختلف كشت و شرایط رشد است مشاهده می شود . پنبه ای كه معروف به داشتن الیافی با طول و مشخصات یكسان است ممكن است از این عدل تا عدل دیگر كه از یك گروه یا مارك باشند فرق كند ؛ و حتی اغلب در یك عدل هم اختلافات فاحشی مشاهده می شود . یا ، به طوری كه اغلب پیش می آید ، پنبه هایی را باید مصرف كرد كه از نقاط مختلفند ولی درجه بندی طول الیاف و مشخصات آنها یكی است . به طور كلی برای به دست آوردن نخی كه حتی المقدور یكنواخت باشد مخلوط كردن چندین عدل نه تنها مطلوب بلكه ضروری نیز هست .

ماشینهای عدل شكن و عدل باز كن

چون پنبه را برای مدت زمان زیادی ( معمولاً چندین ماه ) به صورت عدل كه تحت فشار 2 الی 2 تن بر اینچ مربع ( تقریباً 240 الی 315 كیلو گرم بر سانتیمتر مربع ) بسته بندی شده نگهداری می كنند ، پنبه یك حالت سخت و تخت شده ( نظیر نمد ) دارد ، و برای آنكه آن را دوباره به وضع قبل از عدلبندی برگردانند عملیات مخصوصی لازم است .

اولین قدم برای رسیدن به این وضع باز كردن نوار ها و پوشش عدل است ، كه در نتیجه عدل بلافاصله منبسط می شود ولی لایه هایی كه در موقع بسته بندی به نوبت پرس شده اند همچنان سخت و فشرده باقی می مانند و پاره كردن آنها بسیار مشكل است . هر اندازه عدل پنبه را پس از باز كردن نوار های آن بتوان مدت بیشتری به حال خود گذارد ، به همان میزان نیز ماشینهای باز كننده سریعتر می توانند كار باز كردن آن را تمام كنند ؛ و ادعا می شود كه با استفاده از این روش می توان محصول ماشین عدل شكن را افزایش داد .

3 ـ 1 ماشین حلاجی یا ماشین بالش

پس از اینكه عملیات باز كنی و تمیز كنی زیادی روی پنبه صورت گرفت ، پنبه وارد ماشین حلاجی یا بالش می شود كه آخرین مرحلة عمل آوری و پیچیدن در سالن حلاجی است .

در گذشته معمول این بود كه ، ماشین حلاجی را با یك باز كنندة خارپشتی به كار برند ، و از این تركیب متكایی به دست می آمد موسوم به « متكای ماشینهای باز كننده » . این متكاها را سپس روی حصیر ماشین حلاجی نهایی قرار می دادند ، یا در بعضی موارد از ماشینهای حلاجی میانه و نهایی استفاده می شد . به كار بردن ماشین حلاجی نهایی به تنهایی و یا همراه با ماشین حلاجی میانه در مراحل حلاجی یك كارخانه ، به طول الیاف پنبة تحت عمل بستگی داشت و از این عملیات تكراری دو هدف مورد نظر بود : یكی تمیز كاری بیشتر پنبه ، و دیگری یكنواختی بیشتر و بهتر متكای حاصل . تمیز كاری و یكنواخت كردن لایة متكا دو هدف اصلی عمل ماشینهای حلاجی به شمار می رود ، ولی در ضمن مزایای دیگری از قبیل خرد شدن پنبه به پنجكهای كوچكتر و مخلوط شدن بیشتر آنها نیز وجود دارد . با به كار بردن ماشینهای حلاجی میانه و نهایی ، ریسنده می توانست ، اولاً با استفاده ار یك نوع زنندة خاص و زدن بیشتر پنبه و ثانیاً با مخلوط كردن چند متكا در ماشینهای نهایی ، به این هدفها برسد .

هر چند كار اضافی حمل این متكاها از یك ماشین به ماشین دیگر مستلزم صرف نیروی كار بیشتر بود ، ولی رسیدن به یكنواختی در محصول در همان مراحل اولیه یكی از هدفهای مورد نظر محسوب می شد و با مخلوط كردن چهار متكا در یك ماشین حلاجی و یا 16 متكا در دو ماشین حلاجی ، از طریق « قانون میانگینها » در جهت عملی ساختن این هدف گام بر می داشتند . گرچه اكنون بیش از 40 سال از آغاز تهیة متكا به روش « یك مرحله ای » كه بعداً شرح خواهیم داد می گذرد ، ولی بسیاری از ریسندگان هنوز از ماشین حلاجی نهایی استفاده می كنند و مدعی هستند كه با این طریق متكا های بهتر و یكنواخت تری به دست می آورند .

عمل ماشین حلاجی بستگی به نحوة تغذیة ماشین ندارد ، چه تغذیه به وسیله ماشین تغذیه اتوماتیك ( با پنبة پاره پاره ) و چه به وسیله متكا های ساخته شده صورت گیرد . حصیر ، تغذیه ماشین پنبه را به دستگاه تغذیه ، كه به طوری كه دیدیم ممكن است دستگاه دو غلطكی یا غلطك پیانویی باشد ، می رساند و بدین ترتیب آن را به زننده می دهد تا زده شود . زننده نیز ممكن است از نوع تیغه ای ، خار پشتی ، یا كیرشنر باشد . قطر آن معمولاً 16 اینچ یا 18 اینچ است و با سرعت 750 تا 1100 دور در دقیقه روی یك سری میله های اجاقی كار می كند . و باز كردن و تمیز كردن پنبه را بطور خیلی مؤثری انجام می دهد .

پنبه با جریان هوا از محفظة زننده به سمت قفسهای تراكم حركت می كند و ممكن است از روی یك سری میله ها اجاقی بگذرد . ولی این ترتیب تدریجاً عوض شده است واكنون بیشتر از یك ورقة صیقلی استفاده می كنند . جریان هوایی كه پنبه را به سوی قفسها می برد توسط یك مكنده ایجاد می شود كه به وسیلة لوله های مناسبی به دوانتهای قفسها مربوط است . پنبه به صورت یك لایة یكنواخت روی سطح قفسها جمع آوری می شود ، و عمل زننده مقدار قابل ملاحظه ای غبار و آشغال ریز را از پنبه جدا می كند كه از سطح مشبك قفسها عبور می كند و از دهانة خروجی مكنده خارج می شود . اكثر ماركهای مختلف این ماشین از نظر اصول كار و مشخصات كلی مشابه است و تنها در جزئیات مكانیكی اختلاف دارد .

همان طور كه قبلاً ذكر شد ، یكنواختی ( لایة ) متكایی از خواص ضروری محصول نهایی به شمار می رود ، و هر چند در این مورد نمی توان به حد كمال رسید ، در هیچ یك از مراحل تولید نباید گذاشت كه این عامل از یك حد معینی پایینتر رود .

چه در مورد حلاجی یك مرحله ای كه در آن یك ماشین حلاجی به كار می رود ، و چه در سیستمهای قدیمتر ، كه از ماشین حلاجی نهایی استفاده می كنند ، هدفهای اصلی این عملیات یكسان است و عبارتند از : ( الف ) تهیه متكای یكنواخت ، ( ب ) باز كردن بیشتر پنبه تا كوچكترین تكة ( پنجك ) ممكن ، و ( ج ) استخراج هرچه بیشتر مابقی آشغالی كه هنوز در پنبه باقی مانده است .

در اكثر كارخانه ها معمول چنین است كه هر متكای تهیه شده را وزن كنند و متكاهایی را كه خارج از حدود تعیین شده و مورد قبول كارخانه است از نو عمل آورند . این حدود بر حسب سطح مرغوبیت محصول ، كه مورد نظر مدیران كارخانه است ، تعیین می شود و از یك كارخانه به كارخانه دیگر فرق می كند ، ولی برای یك متكای 40 پوندی تغییری برابر با 4 +و – تا 6 + و ـ انس رقم نسبتاً خوبی برای تولرانس وزن یا حدود تقریب وزن به شمار می رود . با این روش كنترل ، هر چند مقصود ما از نقطه نظر یكسان نگاهداشتن وزن متكاها به طور تقریب و سریع تأمین می شود ، ولی به هیچ وجه نا یكنواختیها یی را كه در داخل هر متكا وجود دارد و ممكن است بسیار زیاد نیز باشد نشان نمی دهد ، و این نا یكنواختی را میتوان با وزن كردن متكا یارد به یارد ( یا متر به متر ) بررسی كرد . پیدایش و به كار بردن ماشینهای آزمایش نا یكنواختی متكا چه از نوع مكانیكی و چه الكترونیكی ، روشن ساخته است كه تا چه حد نا یكنواختی « داخل » متكا ممكن است زیاد باشد و در عین حال در موقع وزن كردن ، در اثر « تعدیل » یافتن قسمتهای سبك و سنگین در 40 یارد طول لایة متكا ، این نا یكنواختی آشكار نشود .

مدت هاست كه این عمل میان ریسنده های مجرب و با بصیرت معمول شده است كه متكایی را از ماشین حلاجی به طور اتفاقی انتخاب كنند ، آن را باز كرده به دقت به قطعاتی به طول یك یارد یا متر تقسیم و هر یك را جداگانه وزن كنند ، و سپس وزن های این قطعات را با هم مقایسه كرده به میزان نا یكنواختی درون متكا پی ببرند .

4-1 دستگاه تغذیه

كنترل یكنواختی در ماشین حلاجی با طرز تغذیه شروع می شود و ، اگر پنبه ای كه به ماشین حلاجی تغذیه می شود به اندازة كافی باز شده باشد و ماشین تغذیه یا ناودان تغذیه كننده به طور یكنواخت آن را تحویل دهد ، دستگاه تغذیه ماشین می تواند لایة پنبة یكنواختی به زننده ارائه دهد تا آن را بزند . سازندگان ماشینهای نساجی سیستمهای مختلفی برای قسمت تغذیه ماشین به كار می برند ، ولی تمام سیستمهای مورد استفاده را میتوان به دو دسته تقسیم كرد : ( الف ) دستگاه غلطك پیانویی ( یا غلطك وپدال ) ، ( ب ) دستگاه سه غلطكی .

غلطكهای به كار رفته قطرشان 2 یا 2 اینچ است و شیار دارند ، و یا دارای شیار و عاج هستند تاگیر خوبی بر پنبه داشته باشند . سیستمی كه در شكل 56 نشان داده شده نوعی دستگاه تغذیه است این طور استدلال شده كه در دستگاه تغذیه غلطك پیانویی امكان صدمه دیدن الیاف بلند خیلی بیشتر است ، زیرا نوك اهرمهای پیانو و غلطك تغذیه به مسیر زننده خیلی نزدیكند . ولی وقتی كه پنبه به وسیلة یك جفت غلطك تغذیه به زننده تحویل داده می شود ، فاصلة بین نقطة گیر غلطك ها و محل « ضربة » زننده به قدری است كه صدمه به الیاف را به حداقل می رساند .

این نكته كه پنبه را در مقابل عمل زننده باید محكم نگاهداشت به آسانی قابل درك است ، زیرا در غیر این صورت زننده پاره های بزرگی از پنبه را از نقطة گیر دستگاه تغذیه بیرون می كشد و در نتیجه میزان باز كردن پنبه و استخراج آشغال كمتر می شود . در دستگاه سه غلطكی معمولا به وسیله فنر به غلطك بالایی ( از جفت غلطك جلویی ) فشار كافی وارد می كنند تا از این عمل « قاپیدن » حتی المقدور جلوگیری شود . در حالی كه در دستگاه تغذیة غلطك پیانویی این فشار را با گذاشتن وزنة كافی روی اهرمهای پیانو تأمین می كنند .

اهرمهای پیانویی ، كه تعداد شان تقریباً 16 عدد است ، پهلوی همدر تمام عرض ماشین قرار دارند ، و برای جلوگیری از اصطكاك آنها را روی یك تیغه ( تكیه گاه ) سوار كرده اند . به انتهای بازوی دراز اهرمهای پیانو ، دستگاه تنظیم خوراك ماشین حلاجی متصل است ، و در موقع كار ماشین وزن این دستگاه است كه فشار بین غلطك و اهرمهای پیانو را ایجاد می كند . معمولاً یك میلة سرتاسری در تمام عرض اهرمها قرار دارد تا در موقعی كه بین غلطك تغذیه و اهرمهای پیانو پنبه وجود ندارد اهرمها را نگهدارد و از تماس پدالها با غلطك تغذیه جلوگیری كند . در دستگاه تغذیة غلطك پیانویی نا یكنواختی در عرض لایة پنبه در نقطة گیر جبران می شود ؛ بدین ترتیب كه یك محل ضخیم در لایة پنبه سبب می شود كه اهرم همان محل ، بدون تأثیر بر نقاط دیگر ، به پایین فشار داده شود ، در حالیكه در سیستم تغذیه سه غلطكی یك محل ضخیم در لایة پنبه سبب می شود كه فشار روی قسمتهای مجاور آن كاهش یابد و در نتیجه احتمال دارد كه زننده پنبه را از این نقاط كه فشار كاهش یافته است بقاپد .

در جایی كه از دستگاه تغذیه ، برای آشكار ساختن نا یكنواختیهای لایة پنبه و به كار انداختن دستگاه تنظیم خوراك ماشین حلاجی ، از اهرمهای پیانو و غلطك مربوطة آن ( در عقب جفت جلویی ) استفاده می كنند ؛ و چون این نا یكنواختیها قبل از غلطكهای تغذیه آشكار می شود ، ادعا شده است كه فاصلة زمانی بین نقطة آشكار سازی و نقطة تغذیه به قدری است كه دستگاه تنظیم خوراك ماشین می تواند سرعت غلطكهای تغذیه را میزان كند وبه این وسیله با افزایش یا كاهش مقدار پنبه ای كه به جلو رانده می شود نا یكنواختی را كه در نقطة قبلی آشكار شده است جبران كند .

یك سیستم تغذیة غلطك ـ پیانویی دارای این مزیت است كه هم نقطة گیر آن به زننده نزدیكتر است و هم اهرمهای پیانویی جداگانه ای برای آشكار سازی نا یكنواختیها دارد . از این شكل میتوان مشاهده كرد كه زننده پنبه را ، از روی لبة اهرمهای پیانو می زند ، ولی این اهرمها به دستگاه تنظیم خوراك ماشین متصل نیست و برای خود وزنه ای جداگانه دارد كه فشار در نقطة گیر را تأمین می كند . این طرز تركیب اهرمها تغییر سرعت غلطك تغذیه را ، تقریباً در همان لحظه ای كه محل ضخیم یا نازك دارد و از زیر غلطك تغذیه عبور می كند ، امكانپذیر می سازد . زیرا نا یكنواختی لایة پنبه ، به طریقی كه تا اندازه ای مشابه دستگاه تغذیة سه غلطكی است ، قبلا به وسیله پدالهای تنظیم كننده آشكار شده است . به علاوه با این تركیب خاص ، لازم نیست كه وسیلة آشكار سازی یا پدالهای تنظیم خوراك ماشین خودش پنبه را در مقابل عمل زننده محكم بگیرد و بنابراین می توان آن را حساستر تنظیم كرد .

5-1 مخروطیهای دستگاه تنظیم خوراك

سیستمهای مختلف تغذیه در بالا تشریح شد و به آنجا رسید كه چگونه از آنها برای تنظیم كردن خوراك ماشین حلاجی استفاده می شود . اكنون تئوری مربوط به استفاده مخروطیها برای تغییر دادن سرعت تغذیه به منظور مقابله با

نا یكنواختیها ی لایة پنبه را شرح می دهیم .

اهرمهای پیانو یا پدالها ـ كه تعدادشون در حدود 16 عدد است و مجاور هم در سرتاسر ماشین حلاجی قرار دارند ـ به ترتیب خاص با چنگال تسمة مخروطیها اتصال دارند و حركات متناسبی به چنگال مزبور منتقل می كنند كه در نتیجة آن ، سرعت غلطك تغذیه افزایش یا كاهش می یابد و محلهای ضخیم یا نازك در لایة تغذیه شده را جبران می كند . اگر لایة پنبه ای كه تغذیه می شود كاملا یكنواخت باشد تمام اهرمهای پیانو نسبت به غلطك تغذیه ای كه همراه آن در كارند در یك سطح قرار می گیرند ، ولی اگر محل ضخیمی پیش بیاید ، اهرم یا اهرم هایی كه قسمت ضخیم روی آنها حركت می كند به پایین فشار داده می شود . پیش آمدن یك قسمت نازك در لایة تغذیه اثر معكوس خواهد داشت و سبب می شود كه نوك اهرم بالا بیاید . چون هدف این است كه در زمانهای مساوی مقادیر مساوی پنبه تحویل زننده داده شود ، واضح است كه اگر قسمتهای ضخیم و نازك به طور مساوی در سرتاسر لایه پخش شده باشند این مقصود عملی می گردد . در چنین صورتی ، نوك نیمی از اهرمها پایین خواهند گرفت ونیم دیگر بالا خواهند آمد ، و به این ترتیب همدیگر را خنثی خواهند كرد . ولی این وضع تغذیه فقط

لحظه ای طول می كشد ؛ چون در سیستمهای تغذیه به طور متوسط در هر لحظه یا قسمتهای ضخیم زیر غلطك بیشترند و یا قسمتهای نازك ، و فزونی یكی بر دیگری گاهی اندك و گاهی بسیار است .

به هر حال ، مادامی كه ضخامت متوسط لایة پنبه تغییر نكرده است مهم نیست كه محلهای ضخیم یا نازك چقدر هر یك از اهرمها را جا به جا كند ، و در این مورد سرعت غلطك تغذیه تغییر نخواهد كرد . اگر محلهای ضخیم از محلهای نازك بیشتر باشد ، كاملا روشن است كه پنبه بیش از حد به جلو تغذیه می شود ، در حالی كه اگر عكس این عمل اتفاق افتد ، پنبه ای كه به جلو تغذیه می شود كافی نیست . بنابراین اگر مقدار متوسط تغذیه زیاد از حد باشد باید سرعت غلطكهای تغذیه را تقلیل داد ، و اگر ضخامت متوسط خیلی كم باشد سرعت را افزود ، تا یكنواختی حاصل شود . تغییر صحیح سرعت غلطك تغذیه ، طبق ضخامت لایة پنبه و یا مقدار پنبه ای كه تغذیه می شود ، عامل بسیار مهمی به شمار می رود ، و بجاست چگونگی انجام یافتن آن را مورد بررسی قرار دهیم .

افزایش یكنواخت ضخامت لایة پنبه ای كه از بین غلطك تغذیه و اهرمها عبور می كند باید تسمة مخروطیها را نیز به طور یكنواخت در طول دو مخروطی حركت دهد . در مثالهای فوق ، كلفتی تسمه ای كه دو مخروطی را به هم متصل می كند منظور گردیده است ، زیرا خط مركزی تسمه قطر مؤثر مخروطیها را تعیین می كند و در موقع ساختن مخروطیها باید آن را در نظر گرفت .

وسیلة تغییر مكان تسمة مخروطیها به اهرمهای پیانو متصل است و حركت خود را از طریق دستگاه تنظیم خوراك ماشین حلاجی از آنها می گیرد . ظاهر این وسیله بر حسب مارك ماشین تغییر می كند ، ولی اساس كار آن همیشه یكی است .

6-1 زننده ها

قبل از اینكه پنبه به ماشین حلاجی برسد ، معمولا تحت عملیات باز كردن و تمیز كاری بسیار زیادی قرار گرفته است ، با این حال هنوز مقداری آشغال در پنبه باقی مانده است كه میزان آن به راندمان تمیز كاری و تعداد ماشینهای باز كننده و تمیز كننده در خط حلاجی بستگی دارد . هدف در ماشین حلاجی ، باز كردن بیشتر پنبه به قطعات یا پنجكهای كوچكتر و استخراج هرچه بیشتر آشغال باقی مانده در پنبه است ، و سپس تهیه متكا برای ماشین كارد . عامل اصلی برای رسیدن به این هدف زننده است ، و همیشه نظرات مختلفی در مورد نوع زننده ای كه در این نقطه از مرحلة حلاجی باید استفاده كرد وجود داشته است . اگر طرز عمل انواع مختلف زننده های موجود را بررسی كنیم ، این نظرات متفاوت را میتوان حل كرد .

باز كردن بیشتر پنبه ، كه در بالا به آن اشاره شد ، توسط زننده صورت می گیرد . دستگاه تغذیه ماشین ، كه یا عبارت از دو غلطك ویا غلطك و اهرمهای پیانو است ، لایة پنبه را به دم زننده می دهد و زننده قطعات كوچكی از آن را با خود می كشد . میزان تمیز كاری بستگی به این دارد كه زننده ، در موقع زدن باریكة پنبه ای كه به آن ارائه شده است ، چه مقدار ذرات آشغال را بتواند از لای میله های اجاقی ، كه قسمتی از زننده را احاطه می كنند و در ضمن الیاف را در داخل محفظه زننده نگاه می دارند ، به بیرون براند اغلب از سه نوع زننده استفاده می شود كه معمولاً قطرشان 16 اینچ یا 18 اینچ است و معروفند به :

( الف ) – زنندة خارپشتی ،

( ب ) ـ زنندة تیغه ای ( كه دارای دو یا سه تیغه است ) ،

( ج ) ـ زنندة كیرشنر یا زنندة كاردینگ .

در گذشته هر یك از این زننده ها را برای عمل كردن یك نوع پنبة خاص با درجة معینی به كار برده اند . به طور كلی ، زنندة خارپشتی را به عنوان زننده ای كه عمل باز كردن را خیلی خوب انجام می دهد به شمار می آورند ، در حالی كه همه موافقند كه زنندة تیغه ای یك تمیز كنندة فوق العاده خوب است . زنندة كیرشنر تقریباً یك عمل شانه زنی روی پنبه انجام می دهد .

1-6-1 زننده خارپشتی

مناسبترین زننده برای عمل كردن پنبه های تمیز تر و طول الیاف بلند تر ، زنندة خارپشتی است كه در مقایسه بازكننده های دیگر در هر دور تعداد ضربة كمتری به هر اینچ لایة پنبة تغذیه شده وارد می كند ، تیغه های این زننده با زوایای مختلف و به طرز خاصی كار گذاشته شده است تا در یك دور كامل زننده سرتاسر عرض لایة پنبة تغذیه شده زده شود . بنابراین ، یك تیغة مفروض ، در هر دور زننده یك بار لایة پنبه را در همان محل قبلی می زند .

برای مثال ، اگر یك زننده دارای 18 دیسك و هر دیسك دارای 12 تیغه یا پره باشد ، از هر دیسك یك پره ، یعنی كلاً 18 پره با هم بر باریكة پنبه وارد می آید . این عمل در هر دور كامل زننده 12 بار انجام می شود و در كار كردن مؤثر و روان این نوع زننده سهم بسزایی دارد . روی این اصل این زننده خیلی مورد پسند ریسندگان پنبه های الیاف بلند شده است .

2-6-1 زننده های تیغه ای

در گذشته ، در مورد نسبت راندمان تمیز كاری دو نوع زنندة تیغه ای اختلاف نظر های زیادی وجود داشت . بعضی ریسنده ها عقیده داشتند كه زنندة دو تیغه ای بر زنندة سه تیغه ای ترجیح دارد ؛ ولی اكنون عموماً پذیرفته اند كه عمل زنندة نوع سه تیغه ای مؤثر تر است . به علاوه این زننده انعطاف بیشتری دارد ، زیرا برای تغییر دادن تعداد ضربه در هر اینچ امكانات بیشتری در اختیار ما

می گذارد .

یك خاصیت بارز زنندة تیغه ای این است كه هر تیغه ، سرتاسر باریكة پنبه ای را كه از دستگاه تغذیه سر بیرون آورده است در یك زمان می زند ، به ترتیبی كه ممكن نیست هیچ قسمت از آن باریكة ضربه نخورده بگذرد . بعلاوه ، مخصوصا قابل توجه است كه زنندة تیغه ای در استخراج قطعات پوست تخم پنبه كه مقداری الیاف به آنها چسبیده است و به این سبب خوب تحت عمل زننده های دیگر قرار نمی گیرد ، بسیار مؤثر است . بازرسی ضایعات استخراج شدة زنندة تیغه ای این خاصیت ویژه آن را نشان می دهد .

3-6-1 زنندة كیرشنر

هر چند زنندة كیرشنر سالهاست كه به بازار آمده است ولی نسبتاً فقط در این اواخر این نوع زننده بیشتر مورد استفادة عموم قرار گرفته است . چون در مراحل اولیة عملیات حلاجی ، استخراج آشغال بهبود یافته و اكنون خیلی بهتر انجام می شود ، استخراج نا خالصی در مرحلة ماشین حلاجی از تهیه متكای یكنواخت و خوش ساخت اهمیت كمتری دارد . زنندة كیرشنر تشكیل شده است از سه بازویی كه روی یك آسه سوارند و تخته های درازی به این بازو ها محكم شده است . روی هر یك از این تخته ها تعداد زیادی « سوزن » یا خار فولادی تیز قرار دارند كه سر تا سر عرض لایة پنبه را به حد كافی « شانه » می كنند .

4-6-1 محافظت و نگهداری زننده ها

باید به خاطر داشت كه سوزنهای زنندة كیرشنر خیلی زودتر و ساده تر صدمه می بیند تا پره ها و تیغه های زننده های دیگری كه تا كنون تشریح شده اند ، و لازم است كه این زننده مرتباً بازرسی شود و سوزنهای صدمه دیده را باید راست و صاف كرد و یا در آورد ؛ در غیر این صورت ممكن است به پنبة زیر عمل صدمه وارد شود ، بخصوص با ایجاد نپ و پارگی در الیاف . تخته های سوزندار جدید را میتوان زود جا انداخت و همیشه باید تعدادی از آنها در انبار موجود باشد .

وقتی كه یره های زنندة نوع خارپشتی و یا تیغه های زنندة تیغه ای ساییده و لبگرد می شوند تأثیر بدی روی راندمان تمیز كاری آنها می گذارد ، و معمولا این زننده ها را سرته می كنند تا لبة تیز و تازه ای پنبه را بزند . برای آنكه این كار عملی باشد طول محور زننده را در دو سر آن مساوی می سازند .

7-1 میله های اجاقی

مانند انواع دیگر زننده ها كه در ماشینهای پنبه پاك كنی گوناگونی به كار می روند ، در ماشین حلاجی هم یك سلسله میله های اجاقی قسمتی از محیط زننده را ( از هر نوع كه باشد ) احاطه كرده اند تا بدین ترتیب نا خالصیهایی كه زننده از پنبه جدا می كند بتوانند به آسانی از لای این میله ها عبور كنند . معمولا این

میله ها در قابهای منحنی قرار دارند و مقطعشان به شكل مثلث است ، و در بعضی موارد قابل تنظیم هستند به طوری كه می توان زاویة میله ها را تغییر داد و لبة كمتر یا بیشتری را در مسیر پنبة گذران قرار داد . در موقع زدن پنبه به وسیله زننده ، چون آشغال وزن مخصوصش از الیاف پنبه بیشتر است ، مقدار حركت آن بیشتر خواهد بود و در نتیجه تمایل دارد كه به طور مماس از مسیر حركت زننده خارج شود ، و این سبب می شود كه به وسیلة لبة میله های اجاقی به داخل جعبة آشغال كه در زیر زننده قرار دارد هدایت شود .

در بعضی مواقع معمول است كه یك جریان هوای ملایم و تحت كنترل را از لای میله های اجاقی به داخل زننده عبور دهند تا از رد شدن زیاد الیاف خوب از بین میله ها جلوگیری و به حركت پنبه به طرف قفسها كمك كند . ولی این جریان هوا از بین میله ها را باید به دقت كنترل كرد ، وگرنه اگر سرعت آن زیاد باشد ذرات سبكتر آشغال به داخل محفظة زننده بر می گردند و دوباره پنبة تمیز شده را آلوده می كنند . برای اجتناب از این پیشامد ، بعضی از سازندگان ماشینهای حلاجی هوا را در نقطه ای بعد از میله های اجاقی وارد مسیر حركت پنبه به سوی قفسهای تراكم یا استوانه های آبكشی می كنند .

1-7-1 تنظیم فاصله ها

روش معمول این است كه فاصلة قسمتهای اصلی در اطراف زننده را نسبت به زننده تنظیم می كنند ؛ به عبارت دیگر ، زننده را می توان به عنوان ستاد یا مبدأ ثابت فرض كرد . دستگاه تغذیه و میله های اجاقی نسبت به زننده تنظیم می شوند ؛ تیغة پاك كننده ، كه برای منحرف كردن جریان هوا و هدایت پنبه به طرف استوانه های آبكشی به كار می رود ، نیز نسبت به زننده تنظیم می شود . فاصلة بین تیغه پاك كننده و زننده اهمیت زیادی دارد ، زیرا اگر این فاصله زیاد باشد ممكن است پنبه عوض این كه تخلیه شود چندین بار در محفظة زننده بگردد و در نتیجه مقداری نپ و گلوله پنبه تولید كند و الیاف نیز صدمه ببینند .

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” موضوع کارآموزی کارخانه دیبا نخ ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – موضوع کارآموزی کارخانه دیبا نخ – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
دستگاه تغذیه;میله های اجاقی ;تمیزکننده ERM شرکت ریتر

بررسی طبقه بندی ماشینهای بافندگی 22 صفحه doc

ماشینهای بافندگی راپیر ، انعطاف‌پذیرترین ماشینهای موجوددربازارهستند ازآنها می‌توان درتهیه انواع بسیارمتنوع پارچه استفاده كرد سرعت ماشین حدود 600 تا 700 پود دردقیقه است مرهون استفاده ازیك تكنیك ساختاری كاملاً پیشرفته است كه مشخصه آن استفاده ازتنظیمات دنده‌ای باحداقل لرزش چارچوب‌های شانه ، دفتین و ورد می‌باشد

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 22

حجم فایل: 14 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

ماشینهای بافندگی رابراساس سیستم پودگذاری می‌توان به صورت زیرتقسیم‌بندی كرد :‌

الف ) ماشینهای دارای سیستم پودگذاری مكانیكی :

1. بوسیله راپیرهای سخت

2. بوسیله راپیرهای انعطاف‌پذیر

3. بوسیله قطعات پرتاب‌شونده ( Projectiles )

ب ) ماشینهای دارای سیستم پودگذاری غیرمكانیكی :

1. بوسیله جت‌های هوای فشرده

2. بوسیله جت‌های آب فشرده

علاوه براین ماشینهای بافندگی یك دهنه‌ای ( هرباریك پودگذاری انجام می‌گیرد )

ماشینهای بافندگی چنددهنه‌ای ( هربارچندین پودگذاری انجام می‌گیرد )

ماشینهای بافندگی راپیر

ماشینهای بافندگی راپیر ، انعطاف‌پذیرترین ماشینهای موجوددربازارهستند. ازآنها می‌توان درتهیه انواع بسیارمتنوع پارچه استفاده كرد . سرعت ماشین حدود 600 تا 700 پود دردقیقه است مرهون استفاده ازیك تكنیك ساختاری كاملاً پیشرفته است كه مشخصه آن استفاده ازتنظیمات دنده‌ای باحداقل لرزش چارچوب‌های شانه ، دفتین و ورد می‌باشد .

سیستم پودگذاری راپیر

پودكه تحت كنترل دقیق وثابت است پس ازپودگذاری متصل به پارچه باقی می‌ماند ( دربعضی ازموارد پوددركناره‌گیر پارچه ( Temple ) گرفته می‌شود ) . درلحظه مناسب ، دنده انتخاب پودبه صورتی عمل می‌كند كه سرپودبوسیله راپیرحامل ( Bearing Rapier) كه بر روی یك تسمه انعطاف‌پذیریایك میله قرارگرفته می‌شود وهمزمان بوسیله قیچیهایی كه دردولبه قرارگرفته‌اند بریده می‌شود . پودپس ازگرفته‌شدن بوسیله راپیربه مركزدهانه تارانتقال می‌یابد ودرآنجا راپیرحامل با راپیركشنده به هم می‌رسند . راپیركشنده سرنخ پودراگرفته وآن رابه طرف مقابل می‌برد ودرآنجا آن رارها می‌كند وبه این ترتیب عملیات پودگذاری تكمیل می‌گردد .

تبادل پودبین دوراپیردروسط دهنه تاربه دوروش می‌تواند انجام گیرد :

  • سیستم منفی
  • سیستم مثبت

اصول كاریك ماشین بافندگی راپیر

سیستم منفی تبادل بین دوراپیر

در این سیستم راپیرحامل ، پودرامحكم بین یك نخ‌گیر كه بوسیله یك فنرفشرده شده است وقسمت ثابت زیرین نگه می‌دارد . دروسط دهنه وقتی راپیرها به هم می‌رسند ، سرشیب‌دار راپیردریافت‌كننده واردكانال كشویی راپیرحامل می‌شود ودرجریان حركت راپیرها به عقب ، نخ پودراگرفته وآن راازجای خوددرزیرنخ‌گیر راپیر حامل بیرون می‌كشد. اینكارباعث گیركردن نخ تادرزیرنخ‌گیر راپیركشنده می‌شود ، هرچه فنر نخ‌گیر محكمترباشد ، گیره راپیركشنده بامقاومت بیشتری برای بیرون كشیدن نخ مواجه می‌شود . تنظیم این نیرواصولاً بستگی به نوع ونمره نخ دارد . همچنین گیرش پوددرآغازپودگذاری نیربهمین صورت بایك سیستم منفی انجام می‌گیرد یعنی بدون كمك واحدهای كنترل‌كننده نخ‌گیرراپیردرحالیكه گیرش پودبستگی به تنظیم لحظه برش نخ بوسیله قیچی‌های دولبه پارچه دارد ؛ برعكس ، آزادشدن نخ درطرف مقابل بوسیله راپیركشنده بایك سیستم مثبت انجام می‌گیرد . این كاربابازشدن نخ‌گیر بوسیله دندانه‌ای كه به قسمت عقب نخ‌گیر ( b ) فشارمی‌آورد وبه این ترتیب برمقاومت فنرهای قابل تنظیم m غلبه می‌كند ، صورت می‌گیرد . درمورد راپیرحامل نیزنخ‌گیر درانتهای مسیرحركت خودبازمی‌شود ولی دراینجا هدف تمیزشدن نخ‌گیر بوسیله مكنده است .

تبادل منفی بین دوراپیر

سیستم تبادل مثبت بین دوراپیر

وقتی كه راپیرها دروسط دهنه تاربه هم می‌رسند ، دواهرم كوچك كنترل‌شونده اززیر دهنه بالا آمده وپس ازعبوازنخهای پهنه پایینی نخ‌گیرهای راپیرها راحركت می‌دهند . بادامكهای كنترل‌كننده كه بادقت زمان‌بندی شده‌اند ، حركت اهرمها راتنظیم می‌كنند .

تبادل مثبت بین دوراپیر

ترتیب كاربه صورت زیراست :‌

درنتیجه فشاراهرم 3 كه برنیروی فنرهای بسته‌كننده غلبه می‌كند ، نخ‌گیر راپیر دریافت‌كننده 5 بازمی‌شود وبه این ترتیب می‌تواند نخ رائه شده توسط راپیرحامل رابگیرد . پانچ 3 كه بوسیله بادامك 1 به حركت در می‌آید . نخ‌گیر راپیردریافت‌كننده راآزادمی‌كند كه به این ترتیب می‌تواند انتهای پودرابگیرد .دراین لحظه اهرم 4 كه بوسیله بادامك 2 كنترل می‌شود باعث بازشدن راپیرحامل 6 ودرنتیجه رهاشدن پودمی‌شود . اكنون راپیرها مجدداً حركت برگشت خودراآغازمی‌كنند . بنابراین لازم است كه درهنگام تبادل بین راپیرها ، جابجایی راپیرها باسرعت بسیارپایینی انجام گیرد .البته هنگامی كه تبادل بین راپیرها بطورمثبت كنترل می‌گرددگیرش اولیه و رهاكردن نهایی نخ درخارج دهانه تارنیزباسیستم مثبت انجام می‌گیرد .

مزیت سیستم مثبت این است كه دامنه كاربرد نخ بانمره‌های گوناگون وسیعتراست ولی ازطرف دیگرازنظرسرعت‌كار ، عملكرد پایین‌تری دارد وساختان آن پیچیده‌تر است.

حامل راپیر ( Rapier Support )‌

تولیدكنندگان ماشینهای راپیرمجبورندبین حاملهای میله‌ای ( سخت ) وحاملهای تسمه‌ای (نرم) یكی را انتخاب كنند . مزیت حاملهای میله‌ای این است كه حامل وراپیربدون هیچ تماسی بانخهای تار درطول دهانه حركت می‌كنند كه بخصوص وقتی نخهای ظریف‌فرآوری می‌شوند حائزاهمیت است .

میله‌ها حاملهای سختی هستند كه درانتهای آنها دندانه‌هایی وجوددارد كه بایك چرخ‌دنده كنـتـرل‌كننـده درگیـــر می‌شوند . این میله‌ها باید به قدركافی سخت ومحم باشند كه ثبات ودقت راپیرهارادرشرایط كاری سخت ( حركت متناوب ) ودرحالی كه هیچ تكیه‌گاه وقسمت هدایت‌كننده‌ای درداخل دهانه بازوجودندارد ، تضمین كنند .

مزیت حاملهای میله‌ای درمقایسه باحاملهای تسمه‌ای این است كه درآنها هیچ تماس وتداخلی بانخاهای تاردرجریان پودگذاری وجودندارد . بااین‌حال حاملهای میله‌ای به علت سخت‌بوند نیازبه فضای بیشتری دارند ،‌ زیرادردوطرف ماشین بافندگی باید محفظه‌هایی برای میله‌ها كه انعطاف‌ناپذیرند وجودداشته باشد ، همچنین به علت افزایش سرعت‌كار وارتفاع ، مشكلاتی ازلحاظ پایداری ماشین بروز می‌كند . حاملهای تسمه‌ای ، حاملهای انعطاف‌پذیری هستندكه ازمواد كامپوزیت ساخته می‌شوند ودروسط آنهایك‌سری سوراخهای مستطیل‌ شكل وجود داردكه آنها رامانند زنجیردر یك چرخ‌دنده محرك گیرمی‌كند .

ازآنجاكه تسمه‌های انعطاف‌پذیرهستند ، ازماشین بیرون نمی‌زنند بلكه بصورت 180 درجه خم شده ووارد یك محفظه زیرین می‌شوند وبه این ترتیب فضای مورد نیازماشین راافزایش نمی‌دهند . سیستم تسمه انعطاف‌پذیرراه حلی است كه اكثرسازندگان ماشینهای بافندگی وبخصوص سازندگان ایتالیایی آن راترجیح می‌دهند. درحال حاضردورویكرد وجوددارد . بعضی ازماشین‌سازان برروی دفتین شانه ،‌ پایه‌های مخصوصی تعبیه می‌كنند كه تسمه‌ها برروی آنها می‌لغزند ؛ این امرازحركت نامنظم تسمه‌ها جلوگیری كرده وبدین ترتیب حركت دقیق وثابت راپیرها رادرهرسرعت وارتفاعی تضمین می‌كند . شكل این پایه‌ها به هرگونه‌ای طراحی شده‌اند كه مزاحمت آنها برای نخهای تاربه حداقل برسد ولی این موضوع رانمی‌توان درتمام شرایط تضمین كرد . همچنین راهنماهای ( Guide Pins ) كوچكی باشكل مخصوص انتخاب شده‌اند ؛ این راهنماها علاوه برهدایت تسمه‌ها ، آنها رابه همراه راپیرها بالانگه داشته تاازكشیده شدن آنها برروی نخهای لایه پایینی دهانه تاردرهنگام پودگذاری جلوگیری گردد . بعضی ازسازندگان ماشین‌آلات به راه‌حلهای فنی دیگرعلاقه نشان داده‌اند . آنها ازتسمه‌های پهن‌تر استفاده می‌كنند كه دربرابررانشهای جانبی مقاومت مناسبی ازخودنشان می‌دهند وبدین ترتیب ثبات ودقت جابجایی راپیرها راتضمین می‌كنند وبنابراین دیگرنیازی به وجودراهنماهای تسمه درهنه نیست كه درنتیجه آن ،‌ اصطلاك باچله به حداقل می‌رسد . علاوه براین قسمت داخلی تسمه‌ها دارای شیاری است كه سختی آنها راافزایش می‌دهد بطوریكه راهنمای جانبی تسمه درخارج دهانه تاردربرابرگشتاورخمشی بوجودآمده درمرحله شتاب‌گیری ، مقابله می‌كند . بااینحال تسمه‌ها وراپیرها برروی نخ‌های لایه پایینی تاركشیده می‌شوند ودرشرایط خاص اشكالاتی بوجود می‌آورند .

چرخ‌دنده‌های محرك تسمه‌ها یامیله راپیرها

برای تبدیل یك حركت چرخشی یكنواخت به یك حركت رفت وبرگشت ، ازنمام انواع دنده‌ها استفاده می‌شود . ازاین میان سیستم حركت بادامكی بیش ازهمه مورد استفاده قرارمی‌گیرد . زیرادراین سیستم امكان مطالعه درمقطع عرضی بادامك برای بدست‌‌ آوردن یك حركت شتابداردرراپیرها كه نخ رابه ظریف‌ترین وجه ممكن كنترل كند وجوددارد . این موضوع به خصوص درلحظات حساس گرفتن نخ درآغازچرخه ، درهنگام تبادل نخ بین راپیرهادروسط دهنه تارودرهنگام آزادشدن پوددرلحظه خروج آن ازدهنه تاردرطرف دیگر،‌ حائزاهمیت است . درتمام این موارد بافنده سعی می‌كند كه باپایین‌ترین سرعت كاركند .

راپیرتسمه‌ای ( نرم )

دراینجانمونه هایی ازسیستمهای رانش برای راپیرهای انعطاف‌پذیررارائه می‌دهیم . یكی ازسازندگان درماشینهای خودازسیستم بادامك دیسكی باپروفیل بادامكی مكمل استفاده‌می‌كند :‌ محورچرخان (1)حامل یك جفت بادامك دیسكی همراه باپروفیل ‌مكمل (2) ( وظیفه یك جفت بادامك دیگرحركت دان شانه است ) بطورثابت كه ازطریق دنبالگر بادامك غلتكی (3) یك حركت رفت وبرگشت رابه یك اهرم بابازوی قابل تنظیم ( كه درشكل مشاهده نمی‌شود ) انتقال می‌دهد . این اهرم به میله رابطی (4) متصل است كه حركت رفت وبرگشت رابه بلوكی (5) كه به صورت خارج ازمركزبرروی محور(6) قرارگرفته است انتقال می‌دهد . این محوربوسیله سیستمی ازدنده‌های جانبی وچرخ‌دنده‌های سیاره‌ای این حركت رابه حركت دورانی متناوب دریك چرخ‌دنده تاجی ویك چرخ‌دنده كوچك (7) كه به یك چرخ‌دندانه‌دار (8) متصل است ،‌ تبدیل می‌كند . تسمه انعطاف‌پذیرراپیركه بوسیله این چرخ‌دندانه‌دار به حركت درمی‌آید برروی یك سطح صاف حركت می‌كندوحركت دورانی متناوب رابه حركت دورانی مستقیم تبدیل می‌كند . بدیهی است كه یك سیستم دنده‌ای مشابه نیزكنترل راپیردیگرراانجام می‌دهد . سیستم دیگری كه مورد استفاده قرارمی‌گیرد سیستم پروانه‌ای ( Propeller ) نام دارد كه ازیك دنده میل‌لنگی ( Crank Gear ) همراه بایك سیستم پیچی / پیچ‌ومهره‌ای بادرجه متغیرتشكیل شده است این سیستم به گونه‌ای طراحی شده است كه شتاب ولرزش راپیرهارابه حداقل رسانده وبدینوسیله تنش نخ پودراكاهش می‌دهد .

یكی ازسازندگان دیگرمدلی ارائه داده است كه درآن نخ‌گیرهای كنترل شونده بطورمثبت وجوددارند وتسمه‌های انعطاف‌پذیرراپیرها بوسیله دودیسك بطورمثبت وجوددارند وتسمه‌های انعطاف‌پذیر راپیرها بوسیله دودیسك مكمل بحركت درمی‌آیند . دودیسك مكمل كروی شكل (1) كه برروی محوررانش (2) ثابت شده‌اند یك اهرم (3) راهمراه بادوغلتك به حركت درمی‌آورند . این اهرم كاریك میل‌لنگ باخروج ازمركزقابل تنظیم رانیزانجام می‌دهد كه ازطریق یك میله ، یك قسمت دندانه‌دار نوسان‌كننده (5) رابه حركت درمی‌آورد . قسمت دندانه‌دار نوسان‌كننده نیزبه نوبه خودیك چرخ‌دنده كوچك راكه به دیسك رانش تسمه جفت شده است به حركت درمی‌آورد . این سیستم رانش امكان انتخاب نموداربهینه‌ای ازحركتها رابرای تحویل نخ بوسیله راپیرهای كنترل شونده به صورت مثبت فراهم می‌آورد .

سیستم پروانه‌ای

سیستم حركت تسمه راپیر

سرانجام یك تولید كننده ایتالیایی دیگربرای حركت تسمه‌های راپیرتسمه‌ای ازسك سیستم اصلی با سه محورمتقارب استفاده می‌كند كه ازاصول كارزیر تبعیت می‌كند :‌ محوراصلی (1) كه دارای حركت چرخشی یكنواخت است یك كلاهك كروی مورب(2) داردكه باعث ایجادیك حركت نوسانی درقسمت چنگالی شكل (3) وبه تبع آن دریك محور(4) كه برروی آن واقع است می‌شود . برروی این محور (5) یك قسمت دندانه‌دار نیزوجوددارد كه بایك دندانه زنجیری (6) درگیراست وحركت نوسانی رابه یك حركت چرخشی متناوب دریك چرخ‌دندانه‌دار (7) كه واقع برهمین محوراست انتقال می‌دهد . تسمه راپیر انعطاف‌پذیركه برروی چرخ‌دندانه‌دار سواراست این حركت رابه یك حركت مستقیم متناوب تبدیل می‌كندزیرامجبوراست برروی یك سطح مستقیم حركت كند .

دستگاه انتخاب رنگ پود

دستگاه انتخاب رنگ پود اززبانه‌هایی ( Bolts ) تشكیل شده است كه نخ پودازچشمه‌های آن عبورمی‌كند . این زبانه‌ها كه بوسیله میله‌هایی به جلو رانده می‌شوند وظیفه دارند كه درزمان مناسب رنگ پودانتخاب شده راارائه دهند . امروزه جدیدترین دستگاههای انتخاب پوددرسه نوع برای چهار،‌ هشت ودوازده رنگ دردسترس می‌باشند . برای اینكه امكان ارائه بیش از12 رنگ پود دریك طرح وجودداشته باشد باید ماشینهای بافندگی راپیركارایی بالایی داشته باشند . دراین صورت این ماشینها بویژه برای تهیه مثلاً‌ پارچه‌های كراواتی كه كاملاً ازخلاقیت طراحان پیروی می‌كنند ، مناسبند .

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی طبقه بندی ماشینهای بافندگی ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی طبقه بندی ماشینهای بافندگی – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
بررسی طبقه بندی ماشینهای بافندگی; ماشینهای دارای سیستم پودگذاری مكانیكی ;سیستم پودگذاری راپیر

بررسی پردازش زیستی برای پوشاک و منسوجات هوشمند 43 صفحه doc

استفاده از آنزیم ها در فرآوری مواد غذایی، صنایع چرم و كاغذ، به عنوان پودرهای شوینده، و در فرایند و سایزینگ تولید نخ كاملاً تثبیت شده است اما بیوكاتالیز نیز وارد چرخه پردازش منسوجات شده است آنزیم ها، یعنی بیوكاتالیزهای دارای فعالیت ویژه و گزینشی، امروزه به وسیله فرایندهای بیوتكنولوژیكی (زیست فناوری) به مقادیر زیاد و كیفیت ثابت تولید شده اند و بنابر

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 43

حجم فایل: 28 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

پردازش زیستی برای پوشاك و منسوجات هوشمند

1- مقدمه

استفاده از آنزیم ها در فرآوری مواد غذایی، صنایع چرم و كاغذ، به عنوان پودرهای شوینده، و در فرایند و سایزینگ تولید نخ كاملاً تثبیت شده است. اما بیوكاتالیز نیز وارد چرخه پردازش منسوجات شده است. آنزیم ها، یعنی بیوكاتالیزهای دارای فعالیت ویژه و گزینشی، امروزه به وسیله فرایندهای بیوتكنولوژیكی (زیست فناوری) به مقادیر زیاد و كیفیت ثابت تولید شده اند و بنابراین در فرایندهای با مقیاس بزرگ كاربرد دارند.

از دیدگاه كاربردهای جدید كه حاصل طراحی آنزیم های مربوط به فرایندهای ویژه است، یك تقاضا برای اشتراك مساعی بین بیوشیمدان ها و شیمیدان های نساجی وجود دارد.

علاوه بر الیاف پروتئینی طبیعی مانند پشم و ابریشم و الیاف سلولزی طبیعی مانند پنبه، كتاب و شاه دانه، الیاف مصنوعی دارای اهداف فرایندهای بیوكاتالیزی نیز هستند. در اندودكاری پنبه ای به جای فرایندهای شیمیایی به طور گسترده از فرایندهای آنزیم- كاتالیز استفاده شده است. علاوه بر بیواستوئینگ و اندودكاری زیستی كه كاملاً شناخته شده اند، ویژگی هایی مانند Modifiad harde used look به وسیله اندودكاری آنزیمی شناسایی شده است. به علاوه، پتانسیل برای جایگزینی پشم شویی قلیایی در معالجه با پنبه، با استفاده از آنزیم هایی مانند پكتیناس وجود دارد. كاتالازها برای نابود كردن پروكسید باقیمانده در حمام های سفید شویی، آسان كردن استفاده مجدد از لیكور ممكن افزوده می شوند كه منجر به یك فرایند دوستانه محیط زیست و مؤثر از نظر هزینه می‌گردد. در اندود كردن پشم در آنزیم ها (بیشتر پروتزها) برای دستیابی به خاصیت ضدچروك استفاده می شود. خواص منسوجات پشم مانند كار با دست، سفیدی و براقیت به وسیله واكنش آنزیم های كاتالیزی بهبود یافته است. در مراحل اولیه حلاجی پشم مانند كربونیزاسیون و پشم شویی خام دورنمای كاربرد آنزیم ارزیابی شده است. علاوه بر این فرایندهای زیستی توصیف شده منجر به كاهش دانه سازی و بهبود رنگ پذیری می شود. صمغ زدایی ابریشم در گذشته به كمك صابون قلیایی یا اسیدیصورت می گرفت كه اكنون پروتز می شود، برای بهبود كیفیت و ثبات الیاف كتان یك رطوبت دهی آنزیمی ویژه جایگزین رطوبت دهی میكرو بیال یا شبنمی شده است. به علاوه، رنگ پذیری ابریشم به وسیله تنزل آنزیم كاتالیزی مواد پكتیك بهبود یافته است بدون اینكه آسیبی به اجزاء سلولزی وارد شود. شاه دانه از نظر آنزیمی با توجه به تبلورپذیری، دسترس پذیری و «ساختار منفذدار» اصلاح شده است. از طریق فیبریلاسیون كنترل شده و آنزیم كاتالیزی الیاف لیوسل، اثر معروف به «پوست هلویی» ایجاد شده است. گستره وسیعی از كاربردها و دورنماهای زیادی جهت استفاده از آنزیم ها در پردازش منسوج وجود دارد كه به تأثیر مثبت بر محیط زیست منتهی می گردد. در این فصل توسعه های جدید در زمینه پردازش آنزیمی منسوجات را بررسی نموده و درباره مزیت ها و محدودیت های این فرایندهای اندودكاری (تكمیلی) بحث می كند.

استفاده از آنزیم ها در فراوری مواد غذایی، صنایع چرم و پوشاك، به عنوان افزودنی در پودرهای شوینده و دسایزینگ تولید نخ تثبیت شده است. در حال حاضر، فرایندهای آنزیمی گسترش یافته اند، كه هدف آنها اصلاح ظاهر و عملكرد منسوجات پشم و پنبه است.

آنزیم ها بیوكاتالیزهایی با فعالیت ویژه و انتخابی هستند و واكنش های متمایز را شتاب بخشیده و بعد از واكنش بدون تغییر باقی می مانند. از دیدگاه اكولوژیكی و اقتصادی، پارامترهای واكنش مناسب فرایندهای آنزیم كاتالیزی و احتمال وجود آنزیم های دارای چرخه مجدد به ویژه جالب است. امروزه، آنزیم ها به وسیله فرایندهای بیوتكنولوژیكی به مقدار زیاد و با كیفیت ثابت تولید می شوند، بنابراین امكان استفاده از آنزیم ها در فرایندهای بزرگ وجود دارد. پیشرفت در زمینه مهندسی ژنتیك به تولید كنندگان آنزیم توانایی طراحی یك آنزیم برای یك فرایند خاص را می دهد مثل بهینه با توجه به پایداری دما یا PH . طراحی یك آنزیم برای یك هدف خاص نیاز به درك عمل كاتالیتیك آنزیم بر روی یك ماده خاص دارد. یعنی در مورد ماده فیبر طبیعی، طراح یك فرایند آنزیمی باید دانش خاصی در مورد مورفولوژی پشم یا پنبه، تأثیر یك آنزیم خاص بر اجزاء فیبر و در نتیجه بر خواص كلی ماده فیبر داشته باشد. علاوه بر این، برای ارزیابی فرایند آنزیم، نتایج عملیات آنزیمی باید با نتایج پردازش شیمیایی معمولی مقایسه گردد. اولین فرایند آنزیمی در اندودكاری منسوج فرآیند دسایزینگ با استفاده از آمیداز بود. بسیاری از عرصه های اندودكاری منسوج از آن پس گشوده شده است. امروزه، چشم انداز در زمینه توسعه اندودهای فشاری و بادوام جدید برای پنبه وجود دارد مانند اتصال عرضی در زمینه حذف رنگ پخش شده و در زمینه تركیب كردن الیاف مصنوعی. به علت ماهیت پروتئینی آنزیم ها، ایمنی استفاده از آنزیم ها اغلب مورد سئوالاست چون استنشاق مكرر ماده پروتئینی می تواند باعث واكنش های آلرژیك در بعضی افراد شود. توجه به این نكته مهم است كه هیچ شواهدی كه نشان دهد آلرژی‌های آنزیمی از طریق تماس پوستی منتقل شده اند وجود ندارد. با آنزیم های توان با اطمینان كار كرد و همچنین با تجهیزات محافظ شخصی مناسب، در طرح تولید از ذرات آنزیم و فرمولاسیون های پودری باید اجتناب كرد. در حالی كه فرمولاسیون های دانه ای (با قابلیت غباری پایین) و مایع (با فعالیت مكانیكی در رگ های بسته) را می توان توصیه كرد. پتانسیل بارز برای آنزیم قابل توجه است. یك مطالعه به ازای بیانر آن است كه از سال 1992 مبلغ 350 میلیون دلا باید به 588 میلیون دلار در سال 2000 رسیده باشد و بیشترین دغدغه درباره كاربردهای جدید آن در صنایع كاغذسازی، شیمیایی و داروسازی و در بازیابی زباله ها باشد.

2- رفتار پشم با آنزیم ها

1-2 ریخت شناسی پشم

پشم به عنوان یك فیبر طبیعی پیچیده عمدتاً از پروتئین (%97) و لیپیدها (%1) تشكیل شده و ماده ای ایده آل برای چند گروه از آنزیم ها است (مانند پروتئازها و لیپازها) فیبر پشم شامل و بخش عمده از لحاظ ریخت شناسی است: بشره (كوتیكل) و قشر (كورتكس). بشره متشكل از سلول های روی هم افتاده اطراف بخش داخلی فیبر، یعنی قشر می باشد. دومی از سلول های دوكی شكل قند ساخته شده كه به وسیله غناء سلول از یكدیگر جدا شده اند. بشره به دو لایه اصلی تقسیم می شود: اگزو (با لایه) و اندوكتیكل و یك غشاء دورترین نقطه كه اپیكوتیكل نامیده می شود باعث واكنش آلوردن الیاف پشم با آب كلردار می گردد. یك جزء مهم كوتیكل 18- متیل لیكوسانوئیك اسید است. در یك مدل از اپیكوتیكل كه به وسیله نگری و همكارانش ترسیم شده، این اسید پرچرب در كنار یك ماتریس پروتئین قرار دارد تا یك لایه را بسازد. بر طبق قول نگری و همكاران، این لایه كه به لایهF معروف است. را می توان با قرار دادن پشم در محلول های كلردار یا قلیایی الكلی زدود، بنابراین رطوبت پذیری آن افزایش می یابد. ویژگی مهم دیگر اتصال عرضی اگزوكوتیكل است، مثلاً لایهحاوی 35% سیتین است. علاوه بر پیوندهای نرمال ؟؟، كوتیكل با پیوندهای ایزو دی پپتید، لیزین 4-(r-glutamy) اتصال عرضی دارد.

كاراكتر هیدروفوبیك لایه، به طور خاص به وسیله مقادیر زیاد اتصالات دی سولفید ایجاد شده و ماده لیپید منشأ سدهای دیفوژن است مثلاً برای مولكول های رنگ، بنابراین تركیب و ریخت شناسی سطح پشم ابتدائاً در فرایندهای پیش رفتاری فیبر اصلاح شده است.

2-2واكنش های ناهمگن- عمل كاتالیك آنزیم ها روی پشم و پنبه

استفاده از پشم یا پنبه به عنوان اجزاء مورد عمل برای واكنش های آنزیم كاتالیزی، دنباله رویی از یك نوع خاص سینتیك آنزیم بوده است. در سیستم ناهمگن آنزیم انحلال پذیر و آنزیم جزء مورد عمل جامد، دیوفوژن، نسبت به سیستم ناهمگنی كه در آن هم آنزیم و هم جزء مورد عمل قابل حل هستند، نقش قاطع تری دارد. در واكنش ناهمگن، سینتیك نه تنها به غلظت اجزاء شركت كننده در واكنش بلكه به ماده و مقدارPH لیكور نیز وابسته است؛ دیفوژن آنزیم، به عنوان یك پارامتر اضافی در فاز جامد جزء مورد عمل و دیفوژن محصولات واكنش خارج از فاز جامد به داخل لیكور نیز باید مورد توجه باشند.

محصولات واكنش ماند پپنیدها در مورد پشم و الیگوساكاریدها در مورد پنبه، زمانی كه پخش خارج از فیبر باشد به عنوان یك جزء مورد عمل در لیكور عمل می كند. بنابراین بخشی از آنزیم ها در مجاورت ماده انحلال پذیر در حمام واكنش است.

نفوذ آنزیم از لیكور به داخل فیبر (پشم) مشابه نفوذ یك رنگینه است، مراحل زیر باید مورد توجه قرار گیرند:

1- نفوذ آنزیم در حمام

2- جذب سطحی آنزیم در سطح فیبر

3- نفوذ از سطح به داخل بخش درونی فیبر

4- واكنش آنزیم كاتالیز شده

ساختار پیچیده الیاف طبیعی، به ویژه اصلاح فیبرآنزیمی را پیچیده كرده است. آنزیم‌هایی مانند مانند پروتئاز و لیپاز تنزل اجزاء مختلف یك فیبر پشم را تسریع می كند، بنابراین كنترل واكنش را مشكل می سازد. یكبار كه پروتئاز به داخل لایه درونی فیبر نفوذ كند بخش های اندوكتیكل و پروتئین غشاء سلول را هیدرولیز می كند، بنابراین اگر كنترل نشود منجر به آسیب جدی به فیبر پشم می شود. بنابراین حداقل برای بعضی كاربردها، محدودكردن فعالیت آنزیمی به سطح فیبر مطلوب است مثلاً با ثابت كردن آنزیم و نتایج واكنش پشم با آنزیم های پروتئولیتیك به علت نداشتن دانش كامل درباره (الف) تاریخ پرازش جزء مورد عمل و (ب) میزان تأثیرگذاری شرایط خاص پردازش بر رفتارهای آنزیمی حاصله، غیر قابل پیش بینی است. برای روشن كردن این موضوع، اثرات گونه‌‌های یونی جذب شده روی آنزیم، سینتیك واكنش و جذب مورد مطالعه قرار گرفت.

برای پنبه، محدود كردن آنزیم به سطح فیبر به راحتی امكانپذیر است، چون سلولز كه یك ماده كاملاً بلورین است و دارای فقط مقدار كمی آمورفوس می باشد، نفوذ آنزیم ها به داخل فیبر پنبه را تقریباً غیرممكن می سازد. بنابراین با تنظیم دوز آنزیم و انتخاب نوع آنزیم، عمل تسریع كنندگی آنزیم به سطح پنبه و نواحی آمورفوس (بی شكل) محدود می شود و كل فیبر را دست نخورده باقی می گذارد.

3-2- ضدچروكی

یكی از خواص ذاتی پشم تمایل آن به نمدی شدن و چروك خوردگی است. نظریه های مختلفی درباره منشاء نمدی شدن پشم وجود دارد. كاراكتر هیدروفوبیك و ساختار ناهموار سطح پشم عوامل اصلی هسته كه باعث اثر اصطحكاكی افترقی (DFE) می شود كه نتیجه آن در تمام فیبرها به سمت ریشه آنها حركت می كند در زمانی كه عمل مكانیكی در حالت خیس صورت گرفته است.

بنابراین هدف فرایندهای ضدچروك در اصلاح سطح فیبر چه با روش های اكسایش و چه كاهشی، و یا با استفاده از رزین پلیمر روی سطح، می باشد. متداولترین و تجاری ترین فرایند (فرایند كلری/هركوست) شامل یك مرحله كلری شدن است كه پس از آن مرحله كلرزدایی و كاربرد پلیمر است. كلریناسیون باعث اكسید شدن پسماندهای ؟؟ به پسماندهای سیمتیك اسید در سطح فیبر می شود و به پلیمر كاتیونیك اجازه می دهد كه بخش شده و به سطح پشم بچسبد. كلریناسیون تولید محصولات جانبی (Aox) می كند در سیال خروجی ظهر می شود و نهایتاً ممكن است ایجاد سمیت در كل زنجیره غذایی و برداشته شدن به وسیله ارگانیسم های آبی كند. بنابریان تقاضای زیادی برای گزینه‌های دوستانه محیط زیست وجود دارد‌.

با درنظر گرفتن مسائل مربوط به فرایند ضدنمدی متداول ذكر شده در بالا، واضح است كه بیشتر فرایندهای آنزیمی دغدغه شان توسعه روش هایی برای جلوگیری از چروك است. شرایط لازم برای یك فرایند آنزیمی به وسیله هافلی مورد بحث قرار گرفت. اثر ضدنمدی باید بدون استفاده از یك رزین مصنوعی به دست آید،‌ فقط باید از «شیمی نرم» استفاده گردد و كل فرایند باید نسبت به محیط زیست دوستانه باشد و هیچ ماده زیان آوری تولید نكند، قضیه ای كه هنوز در تمام فرایندهایی كه از آنزیم به عنوان عامل اصلی فیبر استفاده می كنند اجرا نشده است. در بعضی از فرایندهای اندودكاری آنزیم‌های اولیه، پشم با كلریناسیون گازی (فرایند كلرزیم) یا به وسیله H2O2 (فرایند پرزیم) پیش از آنكه یا پایین رشد نهفته داشته باشد، واكنش می داد و گیاه تولید پروتئاز و بی سولفیت می كرد. این فرایندها باعث حذف كامل سلول های كوتیكل می شدند به علت قیمت های بالای آنزیم های به كار رفته در اتلاف وزن غیرقابل تحمل فیبرها، این فرایندهای آنزیمی تركیب شده اولیه هرگز به یك مقیاس صنعتی نرسیدند.

بخش عمده فرایندهای آنزیمی منتشر شده در چند سال گذشته نیز شامل فرایندهای تركیبی بودند. در سال 1983 یك فرایند برای افزایش مقاومت پشم در مقابل چروك خوردگی تشریح شد كه كاملاً فیبرها را پوسته زدایی كرد. این واكنش از پتاسیم پرمنگنات (KMnO6) به عنوان یك عامل پیش اكسید و یك واكنش پروتئویك استفاده كرد و مقاومت پیلینگ خاصی برای الیاف پشم به وجود آورد.

نه تنها فرآیندهای فعلی نیز شامل استفاده از عوامل كلرزدایی است. اینو یك فرایند سه مرحله ای را توضیح داد: مرحله اول شامل به كار گیری مخلوطی از پاپائین، مونواتانولامین هیدروسولفیك و اوره، مرحله دوم یك واكنش با دی كلروایزوسیانریك اسید و مرحله آخر باز هم یك واكنش آنزیمی است كه باعث كاهش سطح چروك خوردگی پارچه های واكنش داده به این ترتیب می گردد. كانل و همكاران یك پروتئاز از قبل افزده شده به كلریناسیون مرطوب یا افزایش اكسایش را با سدیم هیپوكلریت و پتاسیم پرمنگنات تركیب كرده و با بكارگیری پلیمر اضافی در پی به دست آوردن یك چروك خوردگی پارچه با سطح كاهش یافته بودند.

نه تنها فرایندهای پیش افزوده شیمیایی بلكه فیزیكی نیز با آنزیم های افزوده شده به پشم تركیب شده اند. در یك فرایند ثبت شده به وسیله ناكانیشی و ایواساكی یك پلاسمای دارای درجه حرارت كم و پیش از افزوده شدن به عنوان ضدچروك پلیمری برای الیاف مورد استفاده قرار گرفتند. از این آنزیم برای جذب الیاف بیرون آمده از سطح پارچه استفاده شد. بنابراین دستیابی به یك نرمی بیشتر نیز حاصل گردید. سیامپی و همكاران یك واكنش پروتئاز را با یك واكنش گرمایی در بخار اشباع شده تركیب كردند و فورنلی و سورن استفاده از پرتوافكنی با فركانس باال (HF) بر ماده آنزیم دار را تشریح كردند.

در سال1991، Schodler superwash 2000 پشم به وسیله شیندلر گزارش شد. این واكنش یك فرایند سه مرحله ای شامل پیش افزایش جعبه سیاه، یك افزودن آنزیم و به كارگیری یك رزین پلی آمیدAox-Low است. در فرایند گزارش شده به وسیله اولباج (كه فرایند شولر نیز گفته می شود) یك «پیش افزایش شیمیایی حداقل خاص» به عنان لازمه فرایند آنزیمی توضیح داده شد. در این فرایند یك سوپر واش استاندارد به دست آمد بدون اینكه از یك زین استفاده شود. فوزنلی استفاده از یك رزین به عنون (still imperative) برای دستیابی به یك اثر كارآمد ضدنمدی در آنزیم را گزارش كرد (Blo-LANA) زیرا به وسیله «براده برداری آنزیمی» از «اپیكوتیكل ناهموار» فیبر پشم فقط یك درجه خاص اما ناكافی از ضد نمد مالی به دست آمده بود. این كار به وسیله ریوا و همكارانش كه نقش یك آنزیم در اهش چروكی پشم گزارش شده بود، مورد تائید قرار گرفت. گفته می شود كه پروتئاز به كار رفته (streptomyces fradiate) در كاهش چروك پشم مؤثر بود اما در مورد سطوح ضدچروك مطلوب برای پشم كه به شدت با ماشین شسته شده است نتایج چروك خوردگی از طریق افزودن سدیم سولفیت بهبود نیافته بود. استفاده از پروتئازها یا بعد از افزودن اكسایش با استفاده از هیدروژپروكسید یا افزودن پلاسمایی بود. مقاومت در برابر نمدی شدن به وسیله آنزیم بعد از افزودن به گونه ای قابل توجه اصلاح شده بود. چروك خوردگی پشم بعد از اضافه كردن پروتئاز كاهش یافت اما با توجه به بازده افزودن یك پروتئاز به تنهایی، اظهار شده بود كه مثلاً افزودن Basalan DC هنوز برتر بود. از این دیدگاه این سؤال پیش آمده بود كه چقدر باید شستشو شود تا درجه فیلتینگ پشم آنزیم دار در یك ماشین خانگی قابل مقایس با پشم كلرین دار باشد.

ویژگی مشترك فرایندهایی كه تاكنون گزارش شده استفاده از آنزیم های پروتئلیتیك است. در بخش زیر، یك بررسی در مورد فرایندهای مفروض كه در آنها از سایر گروه‌های آنزیم استفاده شده است صورت گرفته است.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی پردازش زیستی برای پوشاک و منسوجات هوشمند ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی پردازش زیستی برای پوشاک و منسوجات هوشمند – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
بررسی پردازش زیستی برای پوشاک و منسوجات هوشمند;ریخت شناسی پشم;رفتار پشم با آنزیم ها

بررسی توسعه تكنولوژی فرآوری TSC در نساجی 38 صفحه doc

توسعه سریع تركیبات ساختاری نساجی (TSC ها) بازار و فرصت های پژوهشی جدیدی را برای صنعت نساجی و دانشمندان این رشته ایجاد كرده است تركیبات نساجی سه بعدی، بر طبق، یكپارچگی ساختاری شان دارای یك شبكه دسته تارها در یك حالت یكنواخت می باشد، كه نتیجه آن افزایش قدرت درون بافتی و بین بافتی، انعطاف پذیری بیشتر تشكیل شكل ساختاری پیچیده و امكان بیشتر تولید قطعات

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 38

حجم فایل: 68 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

توسعه تكنولوژی فرآوری TSC در نساجی

1-مقدمه

توسعه سریع تركیبات ساختاری نساجی (TSC ها) بازار و فرصت های پژوهشی جدیدی را برای صنعت نساجی و دانشمندان این رشته ایجاد كرده است. تركیبات نساجی سه بعدی، بر طبق، یكپارچگی ساختاری شان دارای یك شبكه دسته تارها در یك حالت یكنواخت می باشد، كه نتیجه آن افزایش قدرت درون بافتی و بین بافتی، انعطاف پذیری بیشتر تشكیل شكل ساختاری پیچیده و امكان بیشتر تولید قطعات بزرگ با هزینه كمتر در مقایسه با تركیبات سنتی است. سختی و استحكامل بیشتر همراه با وزن كمتر باعث افزایش كاربرد آنها در صنایع هوا فضا، خودروسازی و مهندسی شهری شده است. پیش بینی شده است كه بهبود تكنولوژی های فرآوری و تركیب آنها با تكنولوژی‌های ساختار هوشمند منجر به رشد صنعتی عمده در قرن بعد با استفاده از به چالش افتادن وضعیت فلز است دیگر مواد متداول مهندسی گردیده است.

یك موفقیت در توسعه تكنولوژی فرآوری TSC به درك بهتر رابطه خواص- ساختار پردازش دارد. یك گام مهم در این جهت نظارت بر توزیع تنش/ كرنش داخلی در زمان واقعی در طول فرآوری اجرای منسوج و جامد شدن متعاقب آن تا ساختارهای نهایی است. مسئله مهم دیگر در كاربرد TSC ها حساس كردن آنها به شرایط داخلی سلامت و محیطی خارجی آنها است. تجمیع شبكه های حسگری در داخل ساختارهای تولید- تقویت اولین گام برای هوشمند ساختن مواد محسوب می شود. علاوه بر این، پیچیدگی ساختار TSC مثل اثر پوست- هسته تركیبات تابیده سه بعدی كاراكتریزه كردن مواد را امری دشوار ساخته است.

در گذشته اندازه گیری توزیع تنش/ كرنش داخلی یك چنین ماده ای پیچیده با استفاده از روش های متداول مانند معیار كرنش و حسگرهای فرابنفش تقریباً غیرممكن شده است. به علاوه، نیاز به بعضی انواع شبكه حسگری در این ساختارها لحاظ شده است تا وسیله‌ای باشد برای (1) نظارت بر توزیع تنس داخلی TSC های insith در طول فرایند تولید، (2) اجازه دادن جهت نظارت سلامت و ارزیابی آسیب TSC ها در طول خدمات و (3) قادر به ساختن یك سیستم كنترلی برای نظارت فعال و واكنش نشان دادن به تغییرات محیط كاری.

تكنولوژی های فیبر نوری كه ارائه دهنده كاركردهای انتقال سیگنال و حسگری با هم است. در سال های اخیر توجه زیادی را به خود جلب كرده است، به ویژه در ساختارهای بتن هوشمند شامل بزرگراه ها، پل ها، سدها و ساختمان ها. تعدادی از پژوهشگران از تكنولوژی حسگرهای فیبر نوری (FOS) برای نظارت بر فرآیند تولید و ارزیابی سلامت ساختار تركیبات الیافی تقویت شده استفاده كرده اند. از آنجایی كه فیبرهای نوری دارای اندازه كوچك و سبك وزن، ساختار با تارهای منسوج و آماده مشمول یا حتی بافته شدن درون TSC ها هستند، مطمئن ترین وسیله برای تشكیل شبكه حسگری ذكر شده در بالا می باشند.

این فصل مروری بر انواع مختلف حسگرهای فیبرنوری، مسائل عمده تركیبات منسوج هوشمند تجمیع شده با حسگرهای الیاف براگ (Bragg) كه زوج دما و كرنش است، ابزار اندازه گیری كرنش چند محوری، مسائل مربوط به اعتماد پذیری و مؤثر بودن اندازه گیری و همچنین سیستم های مختلف اندازه گیری برای تركیبات منسوج هوشمند تجمیع شده با حسگرهای نوری فیبر.

2- فیبرهای نوری و حسگرهای نوری فیبر

به طور طبیعی، یك فیبرنوری شامل یك هسته است كه اطراف آن یك روكش كاری صورت گرفته كه شاخص شكست آن كمی كمتر از شاخص مربوط به هسته می باشد. این فیبر نوری در طول فرایند ترسیم با یك لایه محافظ پلیمری، پوشیده شده است. درون هسته فیبر، اشعه های نور تابیده شده روی هسته- روكش با زوایای بزرگتر از زاویه بحرانی به صورت كلاً داخلی منعكس شده و از داخل هسته و بدون شكست هدایت می شوند. شیشه سیلیكا متداول ترین ماده برای الیاف نوری است، جایی كه روكش كاری به طور طبیعی با سیلیكای خالص گداخته صورت می گیرد و هسته از سیلیكای داپ تشكیل شده كه حاوی چند مول ژرمانیم می باشد. سایز ناخالصی ها مانند فسفر را نیز می توان مورد استفاده قرار داد. جذب خیلی كم در یك فیبر ژرمانوسیلیكات همراه با یك حداقل ضریب افتدرو یك حداقل مطلق در صورت می گیرد. بنابراین نور در دو پنجره ده ها كیلومتر از طریق فیبر انتقال می یابد، بدون اینكه افت زیادی در یك شرایط هدایت صحیح به وجود می آید. به همین علت است كه امروزه فیبر نوری جایگزین سیم كواكسیال مسی به عنوان وسیله انتقال برتر امواج الكترومغناطیس نشده و انقلابی در ارتباطات جهانی ایجاد كرده است.

موازی با توسعه سریع عهد ارتباطات فیبر نوری، حسگرهای نوری فیبر نیز توجه زیادی به خود جلب كرده و رشد زیادی را در سال های اخیر تجربه كرده است. این حس گرها سبك، كوچك و انعطاف پذیر هستند. بنابراین آنها بر یكپارچگی ساختار مواد مركب تأثیر نمی گذارند و می توان آنها را با پارچه های تقویت شده تجمیع كرد تا ستون فقرات ساختار را تشكیل دهند. آنها مبتنی بر یك تكنولوژی واحد متداول هستند كه ابزارها را قادر می سازد تا برای نابسامانی های فیزیكی بیشمار حس گری از یك ماهیت آبی، الكتریكی، مغناطیسی و گرمایی توسعه یابند. تعدادی از حسگرها را می توان در امتداد یك فیبرنوری با استفاده از تكنیك های تقسیم طول موج، فركانس، زمان و پلاریزاسیون تسهیم كرد تا سیستم های حس گری توزیع شده یك، دو یا سه بعدی ایجاد شود. آنها از داخل ساختار یك مسیر هدایت كننده ایجاد نمی كنند و گرمای اضافی تولید نمی كنند كه بتواند به صورت بالقوه به ساختار آسیب بزند. آنها به جداسازی الكتریكی از ماده ساختاری ندارند و تداخل الكترومغناطیسی ایجاد نمی كنند، این می تواند یك مزیت خیلی مهم در بعضی كاربردها باشد.

FOS ها را برای بكارگیری در ساختارهای هوشمند می توان بر طبق اینكه آیا حسگری توزیع شده، موضعی (نقطه) یا تسهیم شده (چند نقطه) است تقسیم بندی كرد. اگر حسگری در امتداد طول فیبر توزیع شده باشد،‌ توزیع اندازه گیری شده به عنوان یك تابع موقعیت می تواند از سیگنال خروجی تعیین گردد. بنابراین یك فیبر واحد می تواند به طور مؤثر تغییرات در كل جسمی كه در آن قرار دارد را كنترل كند. یك حسگر موضعی تغییرات اندازه گیری شده را فقط در مجاورت حسگر شناسایی می كند. بعضی حسگرهای موضعی می توانند خودشان تسهیم شوند، كه در آن حسگرهای موضعی چند گانه در فواصل معین در امتداد طول فیبر قرار می گیرند. هر حس گر را می توان به وسیله تشخیص طول موج، زمان یا فركانس جداسازی كرد و در نتیجه امكان پروفایل كردن زمان واقعی پارامترها در كل ساختار فراهم می شود.

پیش از اختراع گراتینگ های براگ فیبر(FBC ها)، FOS ها را بر طبق طرح حسگری ؟؟ در دو گروه بزرگ طبقه بندی كرد، اینتزیومتریك و اینترفرومتریك. حسرگرهای اینتنزیومتریك فقط مبتنی بر میزان نور شناسایی شده كه از فیبر عبور می كند است. در ساده ترین شكل آن یك توقف انتقال ناشی از شكستن یك فیبر درون سیستم، آسیب ممكن را نشان می دهد. حسگرهای اینترفرومتریك برای گستره ای از كاربردهای با حساسیت بالا مانند حس گرهای میدان مغناطیسی و آبی تولید شده است و معمولاً مبتنی بر الیاف تك حالتی هستند. برای مثال، اینترفرومتریك ماچ- زند، همانگونه كه در شكل 1-10 نشان داده شده، یكی از متداول ترین پیكربندی ها است. با این نوع ابزار، تنش را می توان مستقیماً به وسیله قرار دادن بازوی فیبر حس گری در ساختار كنترل كرد و این امر هنگامی صورت می پذیرد كه بازوی مرجع به طول یكسان از محیط جدا شده باشد. گرچه یك چنین پیكربندی نسبت به تنش خیلی حساس است اما كل طول فیبر در یك بازو به كشش پاسخ می دهد و بنابراین موضع گیری ناحیه حسگری مشكل است. یك حس گر می تواند تداخلی دیگ، كه برای حسگری موضعی مناسب تر است، مبتنی بر تداخل بین نور منعكس شده از دو سطح نزدیك می باشد كه تشكیل یك اینترفرومتر نوع فابری پیروت (FP) با طول معیار كوتاه می دهد (شكل2-10).

كشش یا تنش به كار رفته در درون شاخص ساختار را می توان با اندازه گیری طیف بازتابی یا سیگنال نور بازتابی از انحناءFP تعیین كرد كه تابعی از فاصله بین دو سطح بازتابی است. عیب اینگونه ابزارها این است كه انجام اندازه گیری های مطلق سخت است و تشكیل یك ردیف حس گر تسهیم شده در امتداد طول یك فیبر به علت اتلاف زیاد ساختار ناپیوسته یك كاوFP مشكل می باشد. بررسی و تحلیل مفصل به وسیله Measures Udd ارائه شده است.

3- تحلیل مبانی حسگرهای گراستیك براگ فیبر لحاظ شده

1-3- مبانی FBGS

چون FBG دارای مزیت های زیادی بر دو گروه دیگر است و اطمینان زیادی را می‌دهد، ما در این بخش بر روی FBG متمركز خواهیم شد. FBG به وسیله مدولاسیون شاخص شكست هسته در یك فیبر نوری تك حالتی تولید می شود كه به طور كامل در فصول 8و9 توضیح داده شده است. فرض كنید تغییر در دوره مدولاسیون شاخص مستقل از وضعیت پلاریزاسیون نور بازرسی شده باشد و فقط به كشش محوری فیبر بستگی داشته باشد، اختلاف طول موج براگ در معادله (15-9) نتیجه می دهد:

(1-10)

كه در آن كشش محوری كل فیبر نوری است. به طور كلیدارای مقادیر مختلف در جهت های پلاریزاسیون هستند. زیرنویس I=1 2 3 دلالت بر مقادیردر جهت پلاریزه تعریف شده دارد. یك سیستم كوئوردینانس كارتزین محلی به كار رفته است: با 1،2،3 كه به ترتیب بیانگر سه جهت اصلی هستند. معادله (1-10) را می توان به این صورت بازنویس كرد.

(2-10)

برای كشش زیرنویس (j=1 2 3 4 5 6 …) به كار رفته است. سه عدد اول بیانگر كشش‌های نرمال در به ترتیب مهارت اول (محورهای فیبر)، دوم و سوم می باشند. كششیك فیبر نوری می تواند با مشاركت یا انبساط گرمایی یا تنش باشد. بنابراین علامت برای كشش فیبرنوری القا شده فقط به وسیله تنش به كار رفته است. شاخص شكستn هم با درجه حرارتT و هم كشش مرتبط است، بنابراین:

(3-10)

برطبق نظریه كشش نوری (4-10)

كه در آن Pij برابر است با ماتریس ضریب كشش- نور برای یك واسط ایزوتروبیك همگن داریم:

Pij=……………. (5-10)

كه در آن P44=(P11-P12)/2

برای یك واسط ایزوتروپیك همگن می توان فرض كرد كه شاخص شكستn دارای یك رابطه خطی6 درجه حرارتT است: (6-10)

كه در آن ثابت نوری- گرمایی است.

به علت اینكه نورها امواج متقاطع هستند، فقط انحرافات متقاطع (جهات2و3) از شاخص شكست می تواند باعث تغییر طول موج براگ شود- با جایگزین كردن معادله های (4-10) و (5-10)و (6-10) در معادله (3-10) تغییرات طول موج پیك برای نور پلاریزه خطی در جهات دوم و سوم به صورت زیر درمی آید:

و (7-10)

(8-10)

در بسیاری از موارد تغییر طول موج برای حسگر براگ برای هر حالت ایگن پلاریزاسیون فیبرنوری به هر سه جزء كشش اصلی درون فیبر نوری بستگی دارد. سركیس و هاسلاچ مدل بوتر و هاكرا توسعه دادند و نشان داده اند كه نتایج آنها به نتایج مشاهده شده در آزمایش های بارگیری متقاطع باری حسگر فیبر نوری اینتر فرومتریك نزدیك است.

مورد كلی در بخش 2-4-10 مورد بحث قرار خواهد گرفت. در اینجا ما فقط در مورد مسئله تقارن محوری بحث خواهیم كرد كه در آن . اگر فیبر نوری یك ماده ایزوتروپیك گرمایی با ضریب توسعه ثابتباشد، در این صورت (j=1 2 3) معادله های (7-10) و (8-10) را می توان به همان شكل نوشت:

(9-10)

كه در آن (10-10)

و (11-10)

f به صورت فاكتور حساسیت و به عنوان ثابت نوری- گرمایی اصلاح شده تعریف شده است.

2-3- عامل حساسیت

زمانی كه تغییر دما به قدری كوچك باشد كه از اثر آن بتوان صرف نظر كرد FBG را می‌توان به عنوان یك حسگر كشش در نظر گرفت. بگذارید را به عنوان نسبت مؤثر پایسون (EPR) فیبر نوری تعریف كنیم. از معادله (11-10) واضح است كه عامل حساسیتf یك ثابت نیست بلكه تابعی ازV* می باشد.

شكل 3-10 یك منحنی نوعی از عامل حساسیت را به صورت تابعی از نسبت مؤثر پایسون نشان می دهد كه با استفاده از پارامترهای مواد فیبرنوری ارائه شده در جدول (1-10) محاسبه شده است. موارد زیر را در نظر بگیرید.

1- 17/0=V* و 798/0=f به معنی آن است كه EPR برابر است با نسبت پایسون ماده فیبر و شرایط فرض بوتر و هاكر را برآورده می سازد. مقدار فاكتور حساسیت 798/0=f به وسیله بسیاری از تولید كنندگان FBGS توصیه شده است.

2- 1- =V* و 344/0=f به معنی آن است كه كشش ها در سه جهت اصلی فیبر برابر هستند. كه با مورد تنش یكنواخت ایستا یا حالت توسعه گرمایی مطابقت دارد.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی توسعه تكنولوژی فرآوری TSC در نساجی ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی توسعه تكنولوژی فرآوری TSC در نساجی – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
بررسی توسعه تكنولوژی فرآوری TSC در نساجی ;عامل حساسیت;فیبرهای نوری و حسگرهای نوری فیبر

بررسی توسعه تكنولوژی هوشمند برای منسوجات و پوشاک 72 صفحه doc

از قرن نوزدهم ، تغییرات تحول گونه با سرعتی غیر قابل انتظار در بسیاری از حوزه های علم و تكنولوژی صورت گرفته است كه اثرات عمیقی بر زندگی بشر گذاشته است اختراع چیپ های الكترونیكی، رایانه‌ها، اینترنت، كشف و تكمیل نقشه ژنوم انسانی و بسیاری موارد دیگر كل جهان را تغییر داده است قرن گذشته پیشرفت های فوق العاده ای نیز دز صنعت منسوجات و پوشاك بوجود آورده كه

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 72

حجم فایل: 52 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

توسعه تكنولوژی هوشمند برای منسوجات و پوشاك

1- مقدمه

از قرن نوزدهم ، تغییرات تحول گونه با سرعتی غیر قابل انتظار در بسیاری از حوزه های علم و تكنولوژی صورت گرفته است كه اثرات عمیقی بر زندگی بشر گذاشته است. اختراع چیپ های الكترونیكی، رایانه‌ها، اینترنت، كشف و تكمیل نقشه ژنوم انسانی و بسیاری موارد دیگر كل جهان را تغییر داده است قرن گذشته پیشرفت های فوق العاده ای نیز دز صنعت منسوجات و پوشاك بوجود آورده كه دارای تاریخ چندهزار ساله است. شالوده های اساسی درك علوم طراحی شده است تا راهنمای كاربرد بهینه و پردازش تكنولوژی الیاف طبیعی و تولید الیاف سنتزی باشد. ما چیزیهای زیادی از طبیعت آموخته‌ایم. رایون ویسكوز، نایلون، پلی استر و سایر الیاف سنتزی در ابتدا براساس تقلید از همتاهای طبیعی آنها ابداع گردید. این تكنولوژی به گونه ای پیشرفت كرده است كه الیاف سنتزی و محصولات آنها در بسیاری از جنبه ها از آنها فراتر رفته است.

روش های بیولوژیكی برای سنتز كردن پلیمرها یا منسوجات بیانگر یك روش دوستانه محیط زیستی و انعطاف پذیر برای بكارگیری منابع طبیعی است. طراحی و پردازش به كمك رایانه ها ، اتوماسیون با كنترل راه دور متمركز یا پراكنده و سیستم های مدیریت تأمین زنجیره ای متمركز اینترنت محور بیش از پیش مشتری ها را به ابتدای زنجیره نزدیك می‌كند.

با نگاه به جلو درمی‌یابیم كه در آینده این وضعیت بیشتر هم خواهد شد. در نتیجه توسعه های بعد ما باید انتظار چه ظرفیت های جدیدی را داشته باشیم؟ این ظرفیت ها حداقل باید شامل مقیاس نانو، پیچیدیگ، شناخت و كل گرایی باشد. توانایی جدید مقیاس ترا سه درجه اهمیت را علاوه بر هدف كلی حاضر و ت وانایی های محاسباتی قابل دسترسی كلی به ما می دهد. در یك زمان كوتاه ما به میلیون ها سیستم و بیلیون ها اطلاعات موجود در اینترنت متصل خواهیم شد. تكنولوژی هایی كه امكان بیش از یك تریلیون عمل در ثانیه را می دهند در دستور كار پژوهش است. تكنولوژی در مقیاس نانو سه درجه اهمیت پایین تر از اندازه بیشتر ابزار انسان ساخته امروزی را به ما می دهد. این تكنولوژی به ما امكان می دهد تا اتم ها و مولكول ها را به گونه ای كم هزینه و با بیشترین روشهای ممكن از نظر قوانین فیزیكی چینش كنیم. این تكنولوژی به ما اجازه می دهد تا ابررایانه هایی بسازیم كه روی سر یك الیاف و دسته ای از نانوروبوت های پزشكی كوچكتر از یك سلول انسان قرار بگیرد تا سرطانها، عفونت ها ، شریانهای مسدود شده و حتی سن پیری را درمان كند. تولید مولكولی دقیقا مشخص می كند كه چه چیزی باید ساخته شود و هیچ ماده آلوده كننده‌ای تولید نمی‌گردد.

ما در این دوره هیجان انگیز زندگی می كنیم و تأثیرات بزرگ تكنولوژی بر صنعت نساجی و پوشاك سنتی كه دارای یك چنین تاریخ طولانی است حس می كنیم. به لحاظ سنتی بسیاری از حوزه های علم و مهندسی تفكیك و متمایز شده اند. اخیراً حركت قابل توجه و همگرایی بین این حوزه های تلاشگری صورت گرفته و نتایج آن خیره كننده بوده است. تكنولوژی اسمارت برای مواد اولیه و ساختارها یكی از این نتایج است.

ساختارها و مواد هوشمند چه هستند؟ در طبیعت مثال های زیادی از ساختارهای هوشمند وجود دارد. یك موجود زنده تك سلولی ساده میتواند مبانی موضوع را روشن كند. همانگونه كه در شكل 1-1 نشان داده شده شرایط متنوع زیست محیطی یا محرك ها روی لایه بیرونی عمل می كنند. این شرایط با محرك ها ممكن است به شكل نیرو، درجه حرارت، تشعشع ، واكنش های شیمیایی و میدانهای مغناطیسی و الكتریكی باشد.

حسگرهای موجود در لایه بیرونی این اثرات شناسایی می كند و اطلاعات حاصله برای تفسیر و پردازش سیگنال به نقطه ای متصل می شود. كه در آن سلول نسبت به این شرایط زیست محیطی یا محرك ها به روشهای متعددی مانند حركت، تغییر تركیب شیمیایی و كنش های باز تولیدی، واكنش نشان می دهد. طبیعت بیلیون ها سال و یك آزمایشگاه وسیع در اختیار داشته تا زندگی را توسعه دهد، در حالیكه نوع انسانی تازه شروع به خلق ساختارها و مواد هوشمند كرده است.

ساختارها و مواد هوشمند را میتوان به صورت مواد و ساختارهایی تعریف كرد كه محركها یا شرایط محیطی، مانند آنچه از منابع مكانیكی، گرمایی، شیمیایی، الكتریكی، مغناطیسی یا سایر منابع حاصل می‌شود، را حس كرده و نسبت به آن واكنش نشان می‌دهد. بر طبق حالت واكنش می‌توان آنها را به مواد هوشمند منفعل ، هوشمند فعال و بسیار هوشمند تقسیم كرد. مواد هوشمند منفعل فقط می‌توانند شرایط محیطی یا محرك ها را حس كنند؛ مواد خیلی هوشمند خودشان می توانند حس كرده، واكنش نشان دهند و سازگار شوند. حتی سطح بالاتری از هوش را میتوان از ساختارها و مواد هوشمند كسب كرد كه قادرند پاسخ داده یا برای اجرای یك عمل در یك حالت دستی یا از پیش برنامه ریزی شده فعال شوند.

در اینگونه مواد سه جزء ممكن است وجود داشته باشد: حس گرها، محرك ها و واحدهای كنترل. حسگرها یك سیستم عصبی را برای شناسایی سیگنال ها تأمین می كنند. بنابراین در یك ماده هوشمند منفعل، وجود حسگرها ضروری است. محرك ها به طور مستقیم از یك واحد كنترل روی سیگنال های شناسایی شده كار می كنند. آنها نیز به همراه حسگرها عناصر ضروری برای مواد هوشمند فعال می‌باشند. حتی در سطوح بالاتر، همانند مواد هوشمند یا خیلی هوشمند، نوع دیگری از واحد ضروری است، كه همانند مغز از طریق شناخت، استدلال و فعال سازی ظرفیت ها عمل می كند. اینگونه ساختارها و مواد منسوج در نتیجه تركیب موفق تكنولوژی پوشاك و منسوجات سنتی با علم مواد، مكانیك های ساختاری، حسگرها و تكنولوژی محرك ها، تكنولوژی پردازش پیشرفته، ارتباطات، هوش مصنوعی، بیولوژی و غیره، درحال تبدبل شدن به یك امر ممكن است.

2- توسعه تكنولوژی هوشمند برای منسوجات و پوشاك

ما همیشه تحریك شده ایم كه به منظور خلق مواد پوشاك خود كه دارای سطوح بالاتری از كاركرد هوشمندی باشند از طبیعت تقلید كنیم. توسعه میكروفیبرها (ریزالیاف ها) مثال خوبی است كه ابتدا از مطالعه و تقلید ابریشم آغاز می‌گردد، سپس با ایجاد محصولات دقیق تر و از بسیاری جهات بهتر ادامه می‌یابد.

اما تا به حال بیشتر منسوجات و پوشاك بیجان بوده اند. این موضوع جالب است كه پوشاكی مانند پوست خود داشته باشیم كه یك لایه از ماده هوشمند است. پوست دارای حسگرهایی است كه فشار، درد، دما و … را شناسایی می كد. این پوست به همراه مغز ما می‌تواند به صورت هوشمند با محركهایی محیطی برخورد كند. پوست مقدار زیادی تعریق انجام می دهد تا بدن را هنگامی كه داغ است خنك كند و هنگامیكه سرد است گردش خون را تحریك می‌نماید. پوست هنگامی كه در معرض نور خورشید قرار گیرد (مدت زیاد) ، رنگ خود را تغییر می دهد تا از بدن ما محافظت كند. پوست نفوذپذیر است و اجازه می دهد رطوبت به داخل نفوذ كند و در عین حال از ورود مواد ناخواسته جلوگیری می‌نماید. پوست می‌تواند پوست اندازی كرده و خود را بازسازی نماید. پس مطالعه در مورد ساخت یك ماده هوشمند مانند پوست یك مقوله بسیار چالش دار است.

در دهه قبل، پژوهش و بررسی درباره ساختارها و مواد هوشمند به ایجاد گستره وسیعی از محصولات هوشمند جدید در هوا فضا، حمل و نقل، ارتباطات راه دور، خانه ها، ساختمانها و فوق ساختارها منجر شد. اگر چه این تكنولوژی بطور كلی جدید است اما بعضی عرصه ها به مرحله‌ای رسیده اند كه كاربرد صنعتی برای منسوجات و پوشاك هم امكانپذیر است و هم ماندنی.

بسیاری از كاربردهای مهیج نمایش جهانی داشته است. پارچه ها و الیاف تولید كننده و نگهدارنده گرما كه از برنامه فضایی توسعه یافت. اكنون در لباس اسكی، كفش، كلاههای محافظ ورزشی و ابزارهای عایق كاری مورد استفاده قرار گرفته است. از منسوجات و اجزای مركب به همراه حسگرهای فیبر نوری برای نظارت بر سلامت پل ها و ساختمانها مورد استفاده قرار می‌گیرد. اولین نسل مادربوردهای پوشیدنی تولید شده است كه دارای حسگرهایی درون لباس بوده و قادر به شناسایی زخم و اطلاعات سلامت فرد می‌باشد و این اطلاعات را از راه دور به بیمارستان منتقل می كند. از پلیمرهای حافظه شكل برای منسوجات به شكل الیاف، فیلم و فوم استفاده شده است كه نتیجه آن گستره ای از لباس ها و پارچه های دارای عملكرد بالا به ویژه لباسهای مربوط به دریا می باشد. حسگرهای الیاف كه توانایی اندازه گیری دما، كشش و فشار، گاز، گونه های بیولوژیكی و بو را دارند، الیاف هوشمندی هستند كه میتوان از آنها مستقیماً در منسوجات استفاده كرد. محركهای پلیمر محور رسانا به سطوح خیلی بالایی از چگالی انرژی دست یافته اند. پوشاكی كه خود دارای احساس و مغز باشد، مانند كفش ها و بارانی هایی كه دارای سیستم موقعیت یاب جهانی (GPS) و تكنولوژی تلفن همراه هستند میتوانند موقعیت فرد را به او داده و جهت را برایش مشخص كنند. ارگانها و بافتهای بیولوژیكی ، مانند گوش و بینی را میتوان از كالبدهای منسوج كه از الیاف زیست تجزیه پذیر ساخته شده، پرورش داد. منسوجات تركیب شده با نانو مواد می تواند از ظرفیت جذب خیلی زیاد انرژی و دیگر تابع ها مانند آزمایش نمونه، مقاومت جذب، تابش نور و غیره بهره ببرد.

چالش هایی كه پیش روی ما قرار دارد، مانند پژوهش و توسعه تكنولوژی هوشمند و سازگاری آن با صنایع وابسته بكار تیمی چند وجهی، كه مرز انضباطهای سنتی در آن نامشخص می شود با چنان سرعت زیادی رخ می دهد كه قبلا دیده نشده است. بعضی از عرصه های پژوهش را میتوان به صورت زیر گروه بندی كرد.

برای حسگر ها / محرك ها

– مواد حساس به نور – غشاء / پوشش هوشمند

– الیاف نوری – پلیمرهای حساس به مواد شیمیایی

– پلیمرهای رسانا – مواد حساس به اعمال مكانیكی

– مواد حساس به گرما – میكروكپسول ها

– مواد نانو و میكرو

برای انتقال، پردازش و كنترل سیگنال

– شبكه عصبی و سیستم های كنترلی

– نظریه شناخت و سیستم های آن

برای فرایندها و محصولات مجتمع

– مواد الكترونیك و فوتونیك قابل پوشیدن

– ساختارهای حساس و انطباقی

– بیومیمتیك ها (تقلید كننده های زیستی)

– پردازشگری زیستی

– مهندسی بافت

– رهاسازی دارو / مواد شیمیایی

فعالیتهای مربوط به پژوهش و توسعه با گستره ای جهانی هم در مؤسسات پژوهشی آكادمیك و هم در شركتها صورت گرفته است. تیم های پژوهشی در آمریكای شمالی، كشورهای اروپایی و آسیایی بطور فعال كار انجام داده اند كه نتایج قابل توجهی به شكل محصولات تجاری یا انتشارات پژوهشی به دست آمده است.

3-رئوس مطالب

هدف این مجموعه ویرایش شده، كه یك بازبینی و بررسی آخرین توسعه های تكنولوژی هوشمند مربوط به منسوجات و پوشاك است. مخاطبین این ؟؟ دانشگاهیان، پژوهشگران ، طراحان، مهندسان عرصه توسعه محصولات منسوج و پوشاك و فارغ التحصیلان و دانشجویان كالج ها و دانشگاهها می‌باشند.

همچنین این مجموعه میتواند آخرین بینش های مربوط به توسعه تكنولوژیك را به مدیران شركتهای منسوجات و پوشاك بدهد.

این مطالب با مشاركت هیئتی از كارشناسان بین المللی در این زمینه تهیه شده و بسیاری از جنبه‌های توسعه و پژوهش را پوشش می‌دهد. تحقیق متشكل از 17 فصل می باشد كه میتوان آن را به چهار بخش تقسیم كرد. بخش اول (فصل 1) اطلاعات زمینه‌ای مربوط به تكنولوژی هوشمند برای منسوجات و پوشاك و خلاصه ای از مرور بر تولیدات و ساختار پروژه را به دست می دهد. بخش دوم شامل موضوعات مربوط به الیاف یا مواد است كه از فصل 2 تا 3 می‌باشد. فصل 2 به موضوعات مربوط به مواد پلیمری فعال شونده به وسیله برق و كاربردهای الاستومرها و ژل پلیمر غیریونی برای ماهیچه های مصنوعی می‌پردازد. فصل 3 و مربوط به پارچه ها و الیاف حساس به گرما است.

در بخش سوم تمركز بر فرایندهای مجتمع سازی و ساختارهای مجتمع است و خود شامل فصلهای دیگر است. فصل 4 مروری بر تولید و جریان های كلیدی تركیبات هوشمند فیبر نوری است. فصل 5 بیان كننده غشاءهای فیبرتوخالی برای جداسازی گاز است. فصل 6 قلاب دوزی را به عنوان یك روش مجتمع سازی اجزاء تشكیل دهنده فیبر در ساختارهای منسوج توصیف می كند.

بخش چهارم روی كاربردهای زیست شناختی تمركز دارد. فصل 7 فرآیندهای زیست شناختی مختلف برای پوشاك و منسوجات هوشمند را توضیح می دهد. ما فقط بخش كوچكی از تكنولوژی ظهور را از طریق پنجره این تحقیق دیده ایم . امكانپذیری های ارائه شده بوسیله این تكنولوژی هوشمند بسیار زیاد گسترده است. حتی در حالیكه كتاب در حال آماده شدن بود، بسیاری از پیشرفت های جدید از سراسر جهان جمع آوری گردیده است. ما امیدواریم كه این تحقیق بتواند به پژوهشگران و طراحان پوشاك و منسوجات الیاف هوشمند در آینده جهت واقعیت بخشیدن به رؤیاهایشان ، كمك كننده باشد.

1- مقدمه

تلاش های زیادی برای كاربردی كردن مواد پلیمری كه مواد «هوشمند» نامیده میشوند صورت گرفته است ( شكل 1-2) . ماهیچه مصنوعی یا محرك هوشمند یكی از اهداف اینگونه تلاش ها است. از لحاظ تاریخی مواد محرك اساساً در تكریبات غیر آلی مورد بررسی قرار گرفته است. بطور خاص، ماشه های بكار رفته برای تحریك، معمولاً در یك حوزه كاربردی الكتریكی مورد بررسی قرار گرفته اند كه علت آن سهولت كنترل می‌باشد. مواد پلیمری بررسی شده از این منظور خیلی محدود بوده و برای ایجاد كشش خیلی كوچكتر از مواد غیرآلی می باشد.

از سوی دیگر، مواد پلیمری مانند ژل های پلیمر معلوم شده كه كشش های بسیارزیادی را ماشه های مختلف مانند تبدیل حلال، پرش PH ، پرش دما و غیره ایجاد می كند، اگر چه كه واكنش و دوام نسبتاً ضعیف تر هستند و از آنها در محرك های عملی استفاده نشده است.

در زمینه مهندسی مكانیك، توسعه فرایند براده برداری میكرو با نیازمندی های تكنولوژی های ساخت میكرو و مونتاژ ابزار میكرو مواجه است و انتظارات زیادی از ظهور مواد هوشمند می رود كه بتواند فرایند ساخت و تولید میكرو را تا حد زیادی ساده كند.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی توسعه تكنولوژی هوشمند برای منسوجات و پوشاک ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی توسعه تكنولوژی هوشمند برای منسوجات و پوشاک – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
بررسی توسعه تكنولوژی هوشمند برای منسوجات و پوشاک;مواد حساس به نور ;هاسازی دارو مواد شیمیایی

بررسی ساختمان ماشینهای وینچ 25 صفحه doc

این ماشین جهت رنگرزی برخی از پارچه هایی كه به آسانی تغییر شكل می دهند مانند پشمی و تریكو استفاده می شود همچنین جهت رنگرزی پارچه هایی كه در مقابل چروك حساس بوده و نبایستی در خلال فرآیند رنگرزی تحت كشیدگی قرار گیرند از ماشین رنگرزی وینچ استفاده می شود عملیات رنگرزی در این این دستگاه به فرم طنابی صورت می گیرد به این ترتیب كه پارچه تغذیه شده به دستگا

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 25

حجم فایل: 22 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

مقدمه

وینچ:

این ماشین جهت رنگرزی برخی از پارچه هایی كه به آسانی تغییر شكل می دهند مانند پشمی و تریكو استفاده می شود. همچنین جهت رنگرزی پارچه هایی كه در مقابل چروك حساس بوده و نبایستی در خلال فرآیند رنگرزی تحت كشیدگی قرار گیرند از ماشین رنگرزی وینچ استفاده می شود. عملیات رنگرزی در این این دستگاه به فرم طنابی صورت می گیرد به این ترتیب كه پارچه تغذیه شده به دستگاه دو سر آن بهم دوخته شده و بشكل طناب درازای در آمده و پی در پی از میان محلول رنگ عبور و از روی درام شیار دار یا و پنچ می گذرد. هنگامی كه پارچه وینچ را ترك
می كند در درون محلول در پشت دستگاه برای مدت زمان كوتاه به صورت تا خورده انباشته می شود تا از قسمت زیر به سمت جلو در اثر حركت غلتك وینچ كشده شود. این انباشتگی برای پارچه های پشمی و پنبه ای اهمیتی ندارد ولی در مورد
فراورده های ترموپلاستیك مانند دی استات وتری استات باعث چروك می گردد. چنین مشكلی را با بكار بردن غلتك وینچ بیضی شكل بجای یك غلتك وینچ دایره ای و بلندتر كردن ارتفاع محل استقرار غلتك وینچ و كم عمق نمودن مخزن رنگرزی بهبود می بخشد. غلتك وینچ بیضی شكل این مكان را فراهم می كند كه در ضمن اینكه پارچه بدون محلول رنگرزی می اُفتد به صورت كاملاً یكنواخت و لایه لایه در ته دستگاه قرار گیرد. كمپانی (Leemetals ltd) برای مقابله با هر دو نوع وینچ را تولید كرده كه می توان بدون تغییر دادن محیط فوق الذكر آن را از حالت دایروی به به فرم بیضوی تبدیل نمود كه نهایتاً سرعت پارچه تغییر نمی كند.

معمولاً چندین طاقه، شش یا هفت، پارچه ضمن دوخته شدن كنار به كنار بر روی این وینچ قرار گرفته و بطور هم زمان رنگ می شود.

اینجا چین و شكن بر روی اینگونه پارچه ها بویژه اگر از الیاف ترموپلاستیك تولید شده باشند. مثلاً استات سلولز و نایلون امری محتمل می باشد این نقیصه را همانگونه كه قبلاً اشاره شده در كنار استفاده از غلطك وینچ بیضی شكل می توان با بست كردن قبلی پارچه قبل از رنگرزی توسط بخار و به صورت صاف شده رفع كرد. در صورت انجام چنین كاری ایجاد چین و شكن در حین عملیات رنگرزی پس از بیرون آورده شدن پارچه رنگ شده از وینچ برطرف می گردد. اصول اساسی همه ماشینهای وینچ حركت تعدادی طنابهای وسیع پارچه با طول های یكسان از درون محلول رنگ و بدنبال ان حركت بر روی او غلطك مستقر در بالای حمام رنگرزی می باشد در جلوی ماشین وینچ و در حدود 35 سانتی متر بالاتر از سطح محلول درون دستگاه غلتكی با قطر 15 سانتی متر بنام jockey قرار دارد. و در قسمت عقب ماشین وینچ
(Winch reel) قرار گرفته كه وظیفه به حركت در آوردن طنابهای پارچه را به عهده دارد. در ماشینهای وینچ قدیمی در ساخت بعضی از قسمت های ماشین از چوب استفاده می شده اما امروزه جهت ساخت این ماشین از فولاد ضد رنگ كه از طریق جوشكاری به هم متصل شده اند استفاده می شود. گوشه ها و جوشهای درونی ناصاف و هر گونه نا همواری كه ممكن است به پارچه صدمه بزند می بایست پرداخت و صاف گردند. از جمله فولادهای ضد زنگ با كیفیت عالی كه در ساخت این دستگاه می تواند مورد استفاده قرار گیرد، نوع AISI Type 316 یا معادل آن می باشد.

شكل و ابعاد مجاری و قرقره های ماشین وینچ از اهمیت زیادی برخوردار بوده و به نوع پارچه ای كه تحت عملیات رنگرزی قرار می گیرد بستگی دارد.

ساختمان اغلب ماشینهای وینچ دارای ابعادی چون:

– 5/2 متر از جلو تا پشت دستگاه.

– طول جلوی دستگاه از 50 سانتی متر برای یك طناب پارچه تا حدود 5/4 متر برای حدوداً 40 طناب پارچه (از پارچه های سبك) می باشد.

جهت انجام عملیات در ماشین وینچ بر روی كالاهای پشمی و پنبه ای سفت، دستگاه بر اساس شكل 2-1-5 طراحی می گردد. این عمق قادر است طول زیادی از پارچه را در خود جای دهد و شیبی كه در قسمت عقب دستگاه در نظر گرفته شده است پارچه ها را بطور مرتب روی هم نگهداشته و به سمت جلو هدایت می كند در این سیستم عمق محلول رنگی حدود یك متر می باشد در حالیكه سطح حمام كاهش یافته است از این رو انجام عملیات رنگرزی كالای پنبه ای با رنگرزی خمی در چنین دستگاهی با صرفه خواهد بود.

جهت پارچه هایی كه جنس فلامنت ویسكوز و استات طرح ماشین وینچ جهت جلوگیری از وقوع هر گونه چین خوردگی در كالا توسعه و تكامل یافته است. میزان كشش وارده بر روی كالا در جریان حركت آن از درون حمام اینگونه از دستگاه های وینچ حداقل است . در سیستم فوق كه تصویری از آن در شكل 3-1-5 نشان داده شده است عمق مایع تا حدود 75 سانتی متر كاهش یافته و ته ماشین صاف و مسطح است.

1-1 رنگینه ها در رنگرزی

خواص مختلف شیمیایی و فیزیكی الیاف، رنگرزی هر طیفی را با یك و یا چند خانواده از رنگینه ها امكان پذیر می سازد. بعضی از خانواده های رنگینه ای به علت عدم میل جذبی (تمایل) نسبت به لیف خاصی اصلاً جذب نگردیده و یا فقط لیف را به مقدار بسیار كم، رنگ می كند به عبارت دیگر فقط اثر لكه گذاری روی لیف دارد. رنگینه هایی كه برای رنگرزی مورد استفاده قرار می گیرند با توجه به خواص و یا كاربرد آنها به گروه های مختلف تقسسیم بندی می گردند. شركت های تولید كننده به هر گروه و یا خانواده رنگینه ای نام خاصی داده اند. مثلاً رنگینه های دیپرس شركت هوخست سامارون (Samaron) و رنگینه های دیپرس شركت بایر رزولین (Resolin) نام گرفته است. سپس هر رنگینه از یك خانواده با رنگ خود مثل زرد، قرمز ، آبی و غیره نامیده می شود. (مثلاً رنگینه رنگینه قرمز سامارون). علاوه بر نام هر رنگینه، معمولاً بعد از آن حروف و اعدادی وجود دارد كه مشخصات رنگینه را با رنگ معین باز تر كرده و می توان به طور خلاصه معانی زیر را از حروف كه بعد از نام رنگینه می‌ آید برداشت.

اعداد و حروفی كه بلافاصله بعد از نام رنگرینه می آید معمولاً ته رنگ رنگینه را مشخص می سازد. به عنوان مثال:

رنگ زرد سبزتر از 5G

-Yellow 10 G

رنگ زرد سبزتر از G

-Yellow 5 G

رنگ زرد متمایل به سبز

-Yellow G

رنگ زرد متمایل به سبب

-Yellow R

رنگ زرد متمایل به قرمز و گرفته

-Yellow RT

قرمزتر از رنگ قبلی و مقاوم در مقابل نور

-Yellow 3 RL

حروف بعد از نام رنگینه ها بیشتر از كلمات زیر گرفته شده است:

آبی

B=Blau (Blue)

زرد ویا سبز

G=Gell – Grün ( Yellow – Gteen)

قرمز

R = Rot (Red)

مقاوم در برابر نور

L=Fast To Light

حلالیت آسان

LL=Leicht löslich (Readily Soluble)

گرفته و تیره

T=Trüb = Dull

حروف دیگری ممكن است كاربرد رنگینه را با روش مخصوص در رنگرزی و یا چاپ و یا كاربر آنها را فقط در رنگرزی و یا چاپ مشخص سازد.

چاپ

P=Printing

رمق كشی

E= Exhaustion

بعد از حروف ممكن است فرم فیزیكی رنگینه ذكر گردد. مثل:

پودر

Pulver = Powder

مایع

Flüssig = Liquid (F1 – Liq.)

خمیر

Paste

از آنجایی كه بیشتر رنگینه ها مقداری مواد كمكی به همراه خود دارد و آنچه به عنوان رنگینه از طرف شركت های تولید كننده به بازار عرضه می شود صد درصد رنگینه خالص نمی باشد، لذا درجه خلوص هر رنگینه ممكن است با درصدهائی كه در آخر می آید مشخص گردد به این ترتیب كه هر شركت تولید كننده درصد معینی از رنگینه خالص را صد درصد فرض نموده و سپس مقدار رنگینه خالص را نسبت به آن بیان می كند. مثلاً در رنگینه:

Sirius Light Yellow FGR – LL 200%

200 درصد نشان می دهد كه این رنگینه نسبت به رنگینة استاندارد دو برابر رنگینه خالص دارد.

2-1 تقسیم بندی رنگینه ها در شاخص رنگ (Colour Index)

منظور از تقسیم بندی پنج جلد كتابی است كه توسط

The Society of Dyers and Golorists (SDC)

American Association of Textile Chemists and Golorists (AATCC) و

تهدید گردیده است. در جلد اول، رنگینه های خانواده های اسیدی، آزوئیك و بازی (بازیك)، در جلد دوم رنگینه های خانواده های مستقیم، دیپرس، سفید كننده های نوری، غذایی، اینگرین (Ingrain) و رنگینه های مناسب برای رنگرزی چرم در جلد شوم رنگینه های خانواده های دندانه ای، طبیعی، رنگدانه (پیگمنت)، رآكتیو، احیاء كننده ها، رنگینه های محلول در حلال، گوگردی، خمی و خمی محلول به ترتیب در آمده است. رنگینه های هر خانواده به ترتیب زرد، نارنجی، قرمز، بنفش، آبی، سبز، قهوه ای و بالاخره مشكی بوده و رنگینه های (غیر مخلوط) موجود هر خانوار رنگینه ای شماره ای داده شده است. به عنوان مثال:

(نام ژنریك شاخص رنگی و یا كالرایندكس)

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی ساختمان ماشینهای وینچ ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی ساختمان ماشینهای وینچ – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
وینچ;ساختمان اغلب ماشینهای وینچ دارای ابعادی چون;رنگینه ها در رنگرزی

بررسی روش انرژی و كاربرد آن در خواص كششی پارچه 31 صفحه doc

میكرومكانیكهای پارچه را بر اساس روش واحد كوچك مرسوم بررسی خواهیم كرد بصورتیكه یك پارچه را به عنوان یك شبكه‌ای از واحدهای كوچك مشخص و تكرار شونده در نظر گرفته شده و به شكل موجهای تجعد در ساختار پارچه های تاری و پودی و حلقه های سه بعدی در ساختار پارچه های حلقوی قرار گرفته اند

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 31

حجم فایل: 1.159 مگا بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

بررسی روش انرژی و كاربرد آن در خواص كششی پارچه

1- مقدمه :

میكرومكانیكهای پارچه را بر اساس روش واحد كوچك مرسوم بررسی خواهیم كرد. بصورتیكه یك پارچه را به عنوان یك شبكه‌ای از واحدهای كوچك مشخص و تكرار شونده در نظر گرفته شده و به شكل موجهای تجعد در ساختار پارچه های تاری و پودی و حلقه های سه بعدی در ساختار پارچه های حلقوی قرار گرفته اند.

پارچه ها یك نوع مواد پیچیده‌ای هستند كه حتی بطور تقریبی از حالتهای ایده آل ونرمال فرض شده در آنالیز ساختاری مهندسی و مكانیك نیز پیروی نمی كنند . همچنین مطالعات هندسه پارچه ، نقش اساسی در توسعه فرآیند كنترل كیفیت طراحی، و تقویت پایداری ابعادی و خصوصیات پارچه در طول مدت تولید و كاربرد را ایفا می كند .

در مورد پارچه های تاری پودی ، روشهای آنالیز نیرو بطور گسترده‌ای برای مطالعه و تفسیر خواص مكانیكی پارچه مثل كشش ، خمش و برش مورد استفاده قرار گرفته است .اگر چه در مورد پارچه های حلقوی بدلیل طبعیت سه بعدی حلقه های متقاطع ، آنالیز روش نیرو بسیار پیچیده است . در هر دو روشهای آنالیز هندسی و نیرو برای پارچه های تاری /پودی و حلقوی ،؛ تعدادی از فرضیات اولیه در ارتباط با طبیعت تماسهای نخ و شكل سطح مقطع نخ در هر واحد كوچك از پارچه لازم می باشد .

این فرضیات معمولاً خطاهای زیادی در مورد هر نوع آنالیز مكانیكی پارچه یا خواص رئولوژی آن را به همراه دارد .

در این بحث ، نشان داده می شود كه روشهای آنالیز مینیمم كردن انرژی بر بسیاری از مشكلات قبلی روشهای آنالیز گذشته، برتری خواهد داشت تكنیكهای مینیمم انرژی به طوركلی قوی هستند وقتی كه برای مطالعه ساختارها و مشخصات تغییر فرم الاستیك پارچه ( بعد از استراحت ) بكار می روند . همچنین اجازه می دهد كه مقایسه های مستقیم در حالتهایی كه پارامترهای نرمال شده بی بعد بین ساختمانهای مختلف پارچه تاری و پودی و حلقوی ، را بوجود آورد . آنالیز انرژی بر اساس اصل اساسی كه ساختارهای الاستیك همیشه ، شكلی از مینیمم انرژی ازدیاد طول بدون توجه به تغییر فرم ایجاد شده، در نظرگرفته می شود .نتیجه مینیمم انرژی كرنشی كل نخ در پارچه (شامل خمش ، پیچش ، فشار جانبی و ازدیاد طول -طولی نخ ) بعنوان یك مسئله كنترل بهینه عمل نمود . و شامل قیود ( محدودیتها ) مشخص ه در پارچه می‌باشد.

2- روشهای آنالیز انرژی

كاملاً مشخص است كه شرایط نیرو و تعادل گشتاوری در ساختارهای استاتیكی از نظر ریاضی با شرایط مینیمم انرژی معادل است (37-35) بدلیل اینكه انرژی یك كمیت عددی است بنابراین قسمتهای خاصی از انرژی كل می تواند بصورت عددی اضافه گردد اما نیروها و تنشها باید بصورت برداری جمع شوند .

تریلور و ریدینگ[38] نشان دادند ، آنالیز مكانیك نخ می تواند به سادگی و قوی بوسیله روش انرژی انجام گیرد . هرل و نیوتن [39] نیز نشان دادند كه آنالیز انرژی به كار رفته در پارچه های بی بافت ، نتیجه كلی ساده تر از روش نیرو مرتبط با آن را به دست خواهد آورد . همچنین تایبی و بیكر[40] ، از اصول انرژی برای پیدا كردن تاب مورد نیاز نخ چند لا برای تولید كردن نخهای بدون تاب زندگی استفاده كردند . و بالاخره تئوری كاستیگیلیانو[41] بطور گسترده در مسائل مهندسی برای پیدا كردن حل، ساختارهای نامعین بكار رفته است .این تئوری توسط گروسبرگ[13] در پارچه های تاری و پودی استفاده شده است .

این روشهای انرژی بصورت ساده و كلی نمی تواند برای پارچه ها بكار روند بدلیل اینكه همیشه یكسری فرضیات اولیه در مورد هندسه مسئله وجود دارد . تریلور و ریدینگ ، هندسه مارپیچ ثابت را برای نخها فرض نمودند، در نتیجه روش آنها هیچ اطلاعاتی درباره نیروهای عرضی عمل شده در داخل نخ را بدست نمی آورد . هرل و نیوتن فرضیاتی درباره هندسه توده الیاف بی بافت در نظر گرفتند ، كه باز هم اطلاعاتی در رابطه با نیروهای داخلی در سیستم بدست نیامد. در تئوری كاستیگیلیانو، فرضیة هندسه ثابت بكار رفت كه فقط قانون تنش – كرنش خطی می تواند استنباط گردد[41].بنابراین گروسبرگ[13] فقط مدول ازدیاد طول اولیه برای پارچه تاری و پودی را بیان نموده است .

روش های انرژی بطور گسترده در مسائل مكانیك پیچیده استفاده شده بطوریكه بجای حالت هندسی ، روابط جبری بدست آمده از اصول انرژی جایگزین شده است . اگر مسئله بخوبی و بطور صحیح فرمول سازی شده باشد حداقل اطلاعات بیشتری با استفاده از روش انرژی نسبت به روشهای نیرو می تواند بدست آید . سادگی بیشتر روش انرژی بطور طبیعی آنرا به یك روش جذاب تبدیل نموده و همچنین تعداد فرضیات و تقریبهای غیر ضروری را نیز اغلب حذف نموده است . بطور مثال با استفاده از تئوری كنترل بهینه ، فرضیات قبلی ساخته شده در مورد طبیعت منطقه تقاطع نخ در پارچه حلقوی ساده ، لازم نمی باشد .

دلایل مناسب دیگری ،برای استفاده از روشهای انرژی در مسائل مكانیكی پارچه نیز وجود دارد . اغلب این روش بر اساس روشهای مستقیم در محاسبة متغیرها و تكنیك عددی مشخص را پیشنهاد می‌دهد .

3- فرمول سازی ریاضی معادلات انرژی

1-3- مسئله اصلی

برای ساختار تغییر شكل یافته این فرضیه ، مینیمم انرژی نشاندهندة این است كه نیروهای داخلی و خارجی و كوپلها در تعادل مكانیكی هستند .در آنالیز نیرو ، لازم است كه یك واحد كوچك ساختاری به قسمتهایی تقسیم بندی شود بطوریكه در انتهای آنها ، نیروها و كوپلها عمل می كنند . طور هر قسمت باید متفاوت باشد بخاطر اینكه نقطه عمل كننده . نیروهای داخلی ثابت نیست .بنابراین در ساختار حلقوی ساده ، باید فرضیاتی ، در مورد نیروهای نقطه‌ای و كوپلهای عمل شده در ساختار و همچنین درباره طبیعت مناطق تماسی بین نخها ، ساخته شود . علاوه بر این ،یك فرمول متفاوت از مسئله برای هر ساختار پارچه و برای هر نوع تغییر شكل با استفاده از آنالیز نیرو، لازم می باشد .

حتی برای سادگی بیشتر ، فشار نخ و فشردگی پارچه (Jamming) در آنالیز نهایی بحساب نمی آیند .

آنالیز انرژی كلی مكانیك پارچه پیشنهاد شده ، از ساختار پارچه مستقل می باشد تعدادی از فرضیات محدود كننده آنالیزهای قبلی نیز حذف شده است همچنین فشرده شدن پارچه در نظر گرفته می شود .

این تئوری ارائه شده ، در حالت كلی و با بیان اهمیت فیزیكی حالتهای معرفی شده از تئوری كنترل بهینه در ساختارهای اساسی مكانیك پارچه شرح داده شده است .

نقطه شروع روش انرژی ، آنالیز ساختار الاستیك شامل مشخص كردن وفرمول سازی هر قسمت از انرژی در ساختار است این انرژی نیاز به تعریف دقیق دارد و می تواند بصورت پارامترهای ذیل ارائه گردد .

1)‌انرژی پتانسیل كل

2)‌ انرژی مكمل

3) انرژی كرنشی

این تقسیم بندی به طبیعت نیروها و كوپلهای مرزی بكار رفته ، بستگی دارد .در روش ارائه شده ، انرژی كرنشی كل ( شامل مجموع خمش ، پیچش – فشار جانبی و انرژیهای كرنشی ازدیاد طول طولی می باشد ) فرمول سازی شده است و این انرژی كرنشی كل ، مینیمم سازی شده است .

شرایط لازم تعادل نیرو و گشتاور با شرایط مناسب انرژی مینیمم ، پایدار خواهد شد بشرط آنكه مسئله به طور صحیح فرمول سازی شده باشد .

2-3-فرضیات

با توجه به اینكه انرژی یك كمیت عددی است بنابراین انرژی كل E هر واحد كوچك ، بصورت مجموع انرژی حالتهای هر موج یا حلقه تكرار شونده ، بیان می گردد .

(1-9)

به ترتیب حالتهای انرژی در واحد طول نخ برای خمش ، پیچش ، فشار جانبی و كشش طولی هستند و Li هم طول i امین حلقه در تكرار و n هم تعداد حلقه های تشكیل شده در واحد كوچك پارچه می باشد .

فرضیات ذیل برای آنالیز كلی در نظر گرفته می شود .

1)‌الف : نخها در خمش ، دارای الاستیك خطی هستند در نتیجه انرژی خمشی در واحد طول نخ بصورت تعریف می گردد بطوریكه B سختی خمش نخ و K انحنای كلی نخ می باشد .

ب : نخ دارای سختی یكسان ، در تمام جهات خمشی است .

2) انرژی پیچشی نخ در واحد طول بصورت تعریف می گردد بطوریكه G‌ سختی پیچشی نخ و تاب در واحد طول نخ است .

برای سادگی ، انرژی فشار جانبی نخ در واحد طول در ابتدا بصورت EC=Cg(r) فرض می شود كه ‍C سختی فشاری و r فاصله از یك نقطه روی نخ مرجع با محل دیگر است اگرچه هنوز تعریف نشده است اما نقطه‌ در محل تماس نخ می باشد . تابع اصلی تماس نخ g‌ بصورت نیمه تجربی مشخص می شود . بعداً در آنالیز انرژی فشاری Ec ، بصورت كاملتر تعریف خواهد شد .

در ابتدا، انرژی ذخیره شده حاصل از ازدیاد طول كششی نخ در پارچه چشم پوشی می‌گردد. این فرضیه به استراحت دادن برای یك ساختار پارچه تاری و پودی نیاز خواهد داشت اگرچه برای پارچه های حلقوی با تغییر شكل كم و متوسط بوسیله تغییرات در انحنای نخ و فشار نسبت به ازدیاد طول كششی ، مشخص می گردد . بنابراین در ابتدا بغیر از تغییر شكلهای زیاد پارچه،طول نخ ثابت فرض می شود و بنابراین Et نیز ناچیز خواهد بود .

3-3- آنالیز ریاضی

انرژی كرنشی

منحنی نشان داده شده بوسیله محور نخ در سه جهت خم شده با Z=Z(S) ارائه می‌گردد بطوریكه مختصات سه بعدی هر نقطه روی محور نخ هستند و S پارامتر متغیر طول كمان است انحنای محور نخ با بردار اندازه K نشان داده می‌شود .(‌نسبت به S بدست آمده است )

(2-9)

انرژی خمشی نخ ( در واحد طول ) در هر نقطه بصورت ذیل خواهد بود.

برای شفافیت در ابتدا یك شكل حلقه بافت حلقوی ساده در واحد كوچك پارچه در نظر گرفته می شود بطوریكه در معادله (1-9)n=1 است و یك بافت حلقوی تاری یكطرفه 1×1 ریب است .

با توجه به فرضیات ارائه شده و با تقسیم بر B معادله (1-9) بصورت ذیل تبدیل خواهد شد .

(3-9)

L مدول یا منحنی الخط طول تركیبی در محل تقاطع نخ تكی و است این حالت مدول طول نخ در ساختار پارچه ، نشاندهنده حالت كلی باقیمانده روی همة ساختارهای پارچه معرفی شده است . شكل Z=Z(S) قابل محاسبه است بطوریكه تابع انرژی U را با توجه به دو قید ( محدودیت ) ذیل مینیمم كند .

(4-9)

تعریف پارامتر طول كمان است و

(5-9)

كه یك نقطه روی همسایگی نخ با كه در حال حاضر تعریف نشده است این محدودیت در معادله (4-9) به این معنی است كه به .بستگی دارد و به منظور پیدا كردن سه متغیر كه مستقل هستند معادلات زیرتعریف شده اند .

(6-9)

اگر جهتهای 3.2.1 مطابق شكل 9-9 باشند بنابراین طبق معادله 6-9، سیستم مختصات كروی تنظیم شده است بطوریكه Z4 زاویه‌ای است كه المان طول نخ ( dz) با محور 1 می سازد و Z5 زاویه‌ای است كه تصویر dz روی صفحه 3-2 با محور 2 می‌سازد.

متغیرهای m2 m1نرخهای تغییرات در طول محور نخ را نشان می دهند پارامتر m1 چرخش در صفحه‌ای كه شامل جزء dz و محور 1 است را تعریف می كند . و بنابراین یك بردار نرمال در این صفحه است بطور مشابه m2 چرخش در صفحه 3-2 و بنابراین یك بردار در جهت 1 می باشد و m2 دو جزء دارد (هر دو در صفحه 1-dz) بطوریكه نرمال روی موازی با dz است جزء آخر نشان دهنده تاب نخ به خاطر خمش در سه جهت می باشد. اگر علاوه بر خمش ، نخ ممكن است در هر نقطه از محور خودش تابیده یا تاب آن باز شود بنابراین زاویه تاب Z6تعریف می شود و نرخ تاب هم m3 است نرخ تاب m3 به تاب هندسیاضافه می‌گردد .

سه وجهی تشكیل شده بوسیله می چرخد و همزمان در طول محور نخ حركت می كند. این سه وجهی مساوی با تانژانت ، نرمال و دونرمال در منحنی نیست . و همچنین ،« انحناء» همانطور كه تعریف شده توسط عمل شده در همان جهت برابر با نرمال ، نیست این اندازة معادل و هم ارز است و میتواند به صورت ذیل محاسبه گردد (‌همچنین از نظر جبری ثابت شده است ).

(7-9)

(8-9)

بنابراین معادله (3-9) بصورت ذیل تغییر می كند .

(9-9)

حل با تئوری كنترل بهینه

بردار اندازه m‌ به عنوان بردار كنترل مستقل در نظر گرفته می شود [43].

كه مقدار آن باید درهر نقطه از طول حلقه بدست آید برای اینكهU مینیمم شود با قرار دادن قیود در معادله 6-9 بطوریكه برای مینیمم

در هر مكانی در طول حلقه خواهد بود این مسئله میتواند با معادل و با استفاده از تئوری كنترل بهینه ، برگردان شود [49-44-42].

اگر بصورت معمول حركت كنیم [43]،ضرایب لاگرانژمعرفی می شوند . و برای هر جزء معادلات (6-9) و همیلتن H(‌كه واحد های انرژی BL را دارد ) بصورت زیر تعریف شده است .

(11-9)

(12-9)

بطوریكه E در معادله (1-9) تعریف شده است .

مینیمم كردن تابع انرژی جدید Ua بدون قید ( محدودیت ) از نظر ریاضی معادل مینیمم كردن U با قیود در معادله 6-9 است بطوریكه :

(13-9)

یك مجموعه از شرایط ضروری برای مینیمم كردن معادله (13-9) بوسیله معادلات متعارف ( معیار ) همیلتن ارائه می گردد.

(14-9)

(15-9)

معادله های (14-9) بیان مجدد معادلات ( 6-9) هستند و اثر قیود بین متغیرها هستند .معادله های (15-9) بعنوان معادلات كمكی شناخته شده واز معادله (12-9) محاسبه می شوند .

(16-9)

بطوریكه مشتق گیری با توجه به r و با توجه به طول قوس S مشخص می گردد.

تنظیم شرایط لازم برای مینیمم مشابه معادله (10-9) است

(17-9)

این شرایط روابط ذیل را بدست می آورد .

(18-9)

برای نشان دادن اینكه این معادلات مینیمم را نسبت به ماكزیمم نشان می دهد با مشتق گیری ازمعادله (17-9) و نشان دادن اینكه [48]

(19-9)

برای همه نقاط روی منحنی Z برقرار است بدلیل اینكه H ، S را بطور واضح شامل نمی شود ثابت می‌شود كه مقدار ثابت H= در طول حلقه است [49]).

از نتیجه گیری معادله های (16-9)، كاربرد ساخته شده است .

این قطعاً در حالت درست است .اگر روی همسایگی نخ با شكل مختلف قرار داشته باشد بنابراین مستقل هستند اگر از Z بوسیله انتقال ، چرخش یا انعكاس ( تركیب اینها ) نتیجه گیری شود و بردار فاصله از نقطه S‌روی منحنی Z با در هر دلخواه تلاقی كند بنابراین درباره مستقل از Z(S) و خواهد شد .

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی روش انرژی و كاربرد آن در خواص كششی پارچه ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی روش انرژی و كاربرد آن در خواص كششی پارچه – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
روشهای آنالیز انرژی;بررسی روش انرژی و كاربرد آن در خواص كششی پارچه;فرمول سازی ریاضی معادلات انرژی