پاورپوینت حشرات در قرآن و احادیث 60 صفحه ppt

حشرات در قرآن و احادیث آیات از قران کریم در مورد حشرات زنبور عسل عنکبوت مورچه و

فرمت فایل: ppt

تعداد صفحات: 60

حجم فایل: 1.841 مگا بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

حشرات در قرآن و احادیث
آیات از قران کریم در مورد حشرات
زنبور عسل
عنکبوت
مورچه
و….

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” پاورپوینت حشرات در قرآن و احادیث ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – پاورپوینت حشرات در قرآن و احادیث – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
حشرات در قرآن و احادیث;آیات از قران کریم در مورد حشرات ;زنبور عسل;عنکبوت;مورچه

تحقیق در مورد مهریه در اسلام 16 صفحه docx

مهریه، به مالی گفته می‌شود که مرد در هنگام وقوع عقد نکاح به زوجه خود می‌پردازد یا مکلف به پرداخت می‌شود

فرمت فایل: docx

تعداد صفحات: 16

حجم فایل: 97 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

عند المطالبه بودن و عندالا استطاع بودن (مهریه)

موضوع : عند المطالبه بودن و عندالا استطاع بودن (مهریه)

منبع (موضوع برگرفته از): کتاب احکام، معارف مقدماتی، قسمت ازدواج

سخنی از حضرت علی (ع):

آن كس كه در عیب خود بنگرد، از عیب جویی دیگران بازماند، و كسی كه به روزی خدا خشنود باشد بر آن چه كه از دست رود اندوهگین نباشد، و كسی كه شمشیر ستم بركشد با آن كشته شود، و آن كس كه در كارها خود را به رنج اندازد خود را هلاك سازد، و هر كس خود را در گرداب های بلا افكند غرق گردد، و هر كس به جاهای بدنام قدم گذاشت متهم گردید. و كسی كه زیاد سخن می گوید زیاد هم اشتباه دارد، و هر كس كه زیاد اشتباه كرد، شرم و حیای او اندك است،‌ و آن كه شرم او اندك،‌ پرهیزكاری او نیز اندك خواهد بود، و كسی كه پرهیزكاری او اندك است دلش مرده، و آن كه دلش مرده باشد در آتش جهنم سقوط خواهد كرد. و آن كس كه زشتی های مردم را بنگرد، و آن را زشت بشمارد، سپس همان زشتی ها را مرتكب شود، پس او احمق واقعی است. قناعت، مالی است كه پایان نیابد، و آن كس كه فراوان به یاد مرگ باشد در دنیا به اندك چیزی خشنود است،‌ و هر كس بداند كه گفتار او نیز از اعمال او به حساب می آید جز به ضرورت سخن نگوید.

مهریه، به مالی گفته می‌شود که مرد در هنگام وقوع عقد نکاح به زوجه خود می‌پردازد یا مکلف به پرداخت می‌شود.

مهریه در اسلام:

در بسیاری از اوقات، مهریهٔ دختران مسلمان ایرانی بر مبنای سکه‌های طلا تعیین می‌شود؛ از سال تولد دختر گرفته تا شمار ائمه یا سوره‌های قرآن کریم به عنوان تعداد سکه‌های مهریه دختران بریده می‌شود پژوهش‌های انجام‌شده نشان می‌دهند که میانگین مهریه زنان ایرانی، بین ۲۶۰ تا ۳۵۰ سکه طلا است. لبته مهریه‌هایی با مبنای ۱۲۴۰۰۰ سکه طلا هم دیده شده‌است

مهریه در اسلام بر سه قسم است:

مهر المسمی: مهری است که زن و شوهر قبل از انعقاد عقد نسبت ‏به مقدار و میزان آن توافق نموده و آن را در عقد ذکر می‏کنند. تعیین میزان مهر مطابق‏ ماده ۱۰۸۰ قانون مدنی منوط به تراضی طرفین است و محدودیتی در این خصوص در قانون پیش‏بینی‏ نشده‌است. و طبق ماده ۱۰۷۹ قانون مدنی، مهر باید بین ‏طرفین تا حدی که رفع جهالت آنها بشود، معلوم باشد ماده ۱۰۷۹ قانون مدنی

شرایط مهر المسمی:

  • دارای ارزش مالی و اقتصادی باشد
  • قابل تملک و نقل و انتقال باشد
  • مشخص و معلوم باشد
  • معین و تصریح شده باشد
  • دارای منفعت عقلایی و مشروع باشد
  • شوهر قدرت تسلیم مهریه را داشته باشد

مهر المثل

اگر در زمان انعقاد عقد راجع به مهریه توافق نشده یا اینکه مهریه نوعی تعیین گردیده که مطابق قانون نبوده، ولی عمل زناشوئی بین زوجین رخ داده‌است، در این حالت بر اساس عرف و عادت محل و وضعیت خاص زوجه مانند تحصیلات، سن، شغل و امثال آن مهریه‌ای هم شأن زنان مشابه وی تعیین می‌گردد که به این نوع مهریه مهرالمثل می‌گویند.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” تحقیق در مورد مهریه در اسلام ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – تحقیق در مورد مهریه در اسلام – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
مهر المثل;مهریه ;مهریه در اسلام

بررسی نظریه امامت در ترازوی نقد 71 صفحه doc

نظریة امامت، از ابتدای تكون تاكنون فراز و نشیب‌های فراوانی را پشت سر نهاده و عالمان و متكلمان شیعه در طول تاریخ، قرائت‌های مختلفی از آن داشته‌اند لكن یك قرائت خاص همواره رواج و شهرت بیشتری داشته و خصوصاً در عصر حاضر سطرة خود را بر تلقی‌های دیگر گسترانده و شكل تفسیر رسمی را پیدا كرده است اركان این تلقی خاص به شرح زیر است

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 71

حجم فایل: 32 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

نظریه امامت در ترازوی نقد

نظریه امامت در ترازوی نقد

اركان اصلی نظریه

نظریة امامت، از ابتدای تكون تاكنون فراز و نشیب‌های فراوانی را پشت سر نهاده و عالمان و متكلمان شیعه در طول تاریخ، قرائت‌های مختلفی از آن داشته‌اند. لكن یك قرائت خاص همواره رواج و شهرت بیشتری داشته و خصوصاً در عصر حاضر سطرة خود را بر تلقی‌های دیگر گسترانده و شكل تفسیر رسمی را پیدا كرده است. اركان این تلقی خاص به شرح زیر است:

الف) وجود امامان معصوم پس از پیامبر (ص) ضرورت دارد و بر خداوند واجب است برای رهبری و هدایت امت و حفظ شریعت، امامان معصومی را به عنوان جانشینان پیامبر اسلام نصب كند، (اصل وجوب و ضرورت امامت)

ب) خداوند برای دوران پس از پیامبر (ص) دوازده امام معصوم را- كه اولین آنها امام علی‌بن‌ابیطالب و آخرینشان حضرت مهدی (ع) می‌باشد- به امامت امت نصب نموده است. (نصب الهی امامان دوازده‌گانه)

ج) امامان معصوم، به دلیل نصب الهی، عصمت و علم مصون از خطا و اشتباه، بر كلیة‌ امور دینی و دنیوی امت، ریاست دارند و سخن آنها حجت قاطع است. لكن شأن اصلی آنها تفسیر دین و حفظ شریعت است و اگر به دلیل شرایط خاص جامعه، بر مسند قدرت و حكومت نباشند، مقام مرجعیت دین آنها همچنان باقی است.

د) دوازدهمین امام، به دلیل بی‌لیاقتی مردم و تهدید دستگاه حكومتی و خوف شهادت، به فرمان الهی و تا مدتی نامعلوم، غایب شده است و در آخر الزمان ظهور می‌كند تا همة‌ دنیا را از ظلم و فقر و فساد و گمراهی نجات دهد.

در این نوشتار می‌كوشیم تا نشان دهیم كه اولاً ادلة ارائه شده برای اثبات نظریة امامت ناتمام است، ثانیاً ناسازگاری درونی، این نظریه را رنج می‌دهد و ثالثاً شواهد و قرائنی وجود دارد كه این نظریه را نقض می‌كند. از آنجا كه متكلمان شیعه، امامت را استمرار نبوت می‌دانند، مجبور می‌شویم بحث خود را از فلسفة نبوت آغاز كنیم.

فلسفة نبوت

در بحث فلسفة نبوت، دو سئوال مهم مطرح می‌شود. نخست آنكه چرا خداوند پیامبران به سوی بشر فرستاده است، دوم آنكه آیا بعثت پیامبران، ضرورت دارد یا اینكه پیامبران، موهبتهای الهی هستند و در ارسال آنها به سوی بشر، وجوب و ضرورتی رد كار نبوده و نیست. پیداست كه برای یافتن پاسخ سئوال اول، می‌توان به تعالیم پیامبران و كتابهای آسمانی آنها رجوع كرد و فهمید كه هدف و غرض خداوند از ارسال رسل چه بوده است. اما در مورد سئوال دوم، كار به این سادگی و آسانی نیست. اگر قائل به وجوب و ضرورت نبوت باشیم، باید با دلیل عقلی و پیشین (بدون استفاده از تعالیم پیامبران) این مدعا را اثبات كنیم.

متكلمان شیعه قائل به وجوب و ضرورت بعثت پیامبران هستند و این ضرورت را مقتضای حكمت الهی و قاعدة لطف می‌دانند. ما در اینجا از میان ادلة متعددی كه در اثبات این مدعا اقامه شده است، دو نمونه را آورده و به نقد و بررسی آنها می‌پردازیم و معتقدیم كه با مبانی ارائه شده در این نقدها، همة‌ ادلة ضرورت نبوت را می‌توان نقد كرد.

دلیل اول (مقتضای حكمت الهی)

این دلیل بر مبنای نقصان علم و دانش بشری و عدم كفایت عقل انسان در شناخت راه كمال و سعادت اقامه شده است:

«الف. خدای متعال انسان را برای تكامل اختیاری آفریده است.

ب. تكامل اختیاری درگرو شناخت صحیح راجع به سعادت و شقاوت دنیا و آخرت است.

ج. عقل انسان برای چنین شناختی كفایت نمی‌كند.

نتیجة این مقدمات این است كه حكمت خدای متعال اقتضاء دارد كه برای اینكه نقض غرض از خلقت انسان پیش نیاید، خدا راه دیگری (وحی) در اختیار انسان قرار دهد تا از آن راه پی به سعادت دنیا و آخرت ببرد و بتواند كمال اختیاری پیدا كند.[1]»

شبیه همین استدلال، در جای دیگر و با تعابیری متفاوت چنین آمده است:

«1. هدف از آفرینش انسان،‌ حركت به سوی خدا، بسوی كمال مطلق و تكامل معنوی در تمام ابعاد است.

2. بدون شك انسان این راه را بدون رهبری یك پیشوای معصوم نمی‌تواند به انجام برساند و طی این مرحله بی‌رهبری یك معلم آسمانی ممكن نیست.

نتیجه: بعثت پیامبران و نصب امامان معصوم بعد از پیامبر اسلام (ص) ضروری است و در غیر این صورت نقض غرض از جانب خداوند لازم می‌آید.» [2]

همانطور كه بوضوح معلوم است، اینگونه ادله مدلولی نام دارند و در پی اثبات ضرورت وجود پیشوایان معصوم و معلمان آسمانی (اعم از پیامبر یا امام) رد میان مردم هستند. اما خوب است نگاهی انتقادی به مقدمات این دلیل بیندازیم:

1. درست است كه خداوند به دلیل حكیم بودن، كار عبث و بیهوده انجام نمی‌دهد، اما چگونه می‌توان غرض او از آفرینش انسان را به روش عقلی كشف كرد و حتی آنرا به همة انسانها تعمیم داد؟ فراموش نكنیم كه ادلة اثبات ضرورت بعثت پیامبران، ادله‌ای عقلی و پیشینی هستند. یعنی اولاً مقدمات آنها باید از قبل و به روش عقلی اثبات شده و ثانیاً قبل از بعثت پیامبران هم قابل اقامه باشند. فرض كنیم در زمانی (یا مكانی) زندگی می‌كنیم كه خداوند هنوز پیامبری به سوی مردم نفرستاده و یا اینكه ما هنوز خبری از بعثت یك پیامبر نشنیده‌ایم. در چنین فضایی فقط می‌دانیم كه خالق ما خدای یكتاست و این خدا حكیم است و كار عبث و بیهوده انجام نمی‌دهد. حال چگونه با تحلیلهای عقلی صرف می‌توان فهمید كه غرض خداوند از آفرینش انسان [به عنوان مثال] تكامل اختیاری است، تا بعد از آن بتوانیم حكم كنیم كه برای تحقق آن غرض، باید پیامبر هم بفرستد؟ لازمة منطقی حكمت الهی این است كه از آفرینش هر موجودی (مثلاً انسان) هدفی داشته باشد. اما این هدف می‌تواند مصادیق بی‌شماری داشته باشد و نمی‌توان با دلیل عقلی و پیشین، هدف (یا غرض) خداوند از آفرینش موجودی خاص (مثلاً انسان) را كشف كرد. اندكی تأمل در ادله ضرورت نبوت (مانند دلیل مورد بحث) نشان می‌دهد كه این ادلهه از دو پیش فرض تغذیه می‌كنند. اول اینكه قبل از ارسال رسولان الهی و بدون استفاده از تعالیم آنها، با تحلیلهای عقلی محض می‌توان به این نتیجه رسید كه انسان برای پیمودن راهی خاص و رسیدن به مقصدی خاص آفریده شده است. دوم آنكه پیمودن این راه (برای رسیدن به هدف آفرینش) در گرو شناخت مجهولانی است كه عقل از دست یابی به آنها عاجز است. هیچكدام از این دو مقدمه قابل اثبات نیستند. در مورد غیر قابل اثبات بودن مقدمة اول توضیح مختصری دادیم و تفصیل مطلب را به دلیل وضوحی كه دارد، لازم نمی‌دانیم. اما مقدمة‌ دوم نیاز به توضیح بیشتری دارد. فرض كنیم كه ما با دلیل عقلی و پیشینی فهمیده‌ایم كه غرض خداوند از آفرینش انسان، تكامل اختیاری و یا مثلاً رسیدن به سعادت دنیا و آخرت است. اما چگونه می‌توان نشان داد كه عقل انسان برای شناختن و پیمودن راهی كه به این هدف منتهی می‌شود، كافی نیست؟ اگر غرض خداوند از آفرینش انسان، تكامل اختیاری باشد، می‌توان گفت كه عمل كردن به احكام عقل و فطرت و وجدان و اخلاق، انسان را (حداقل به درجه‌ای از) تكامل می‌رساند و نیازی به رسولان الهی احساس نمی‌شود. حال برای اثبات ضرورت بعثت پیامبران، ابتدا باید نشان داد كه كمال مورد نظر خداوند (كه انسان را برای رسیدن به آن خلق كرده است) چیزی فراتر از آن است كه بتوان با عمل كردن به احكام عقل فطری و اخلاق و وجدان بشری به آن رسید. این مقدمه قابل اثبات نیست و تاكنون نیز هیچ دلیل و برهانی برای اثبات آن اقامه نشده است. اینجاست كه دور پنهان این ادله، آشكار می‌شود. بدون استفاده از تعالیم پیامبران، چگونه می‌توان فهمید كه رسیدن به كمال مورد نظر خداوند درگروی شناخت حقایقی است كه از عهدة عقل برنمی‌آید؟ مگر ما مقصد (= كمال مورد نظر خداوند) را از راه عقل و بدون استفاده از تعالیم پیامبران الهی دیده و یا شناخته‌ایم كه می‌گوییم با پای عقل و با عمل كردن به احكام عقل و اخلاق فطری و وجدان بشری نمی‌توان به آن رسید؟ حال فرض كنیم كه غرض خداوند از آفرینش انسان، پیمودن راهی خاص برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت باشد. اما باز هم می‌توان فرض كرد كه عمل كردن به احكام عقل و فطرت و اخلاق و وجدان بشری، انسان را به سعادت دنیا و آخرت می‌رساند و لذا همین احتمال (كه كاملاً عقلای است)، ادعای ضرورت نبوت را نقض می‌كند. در اینجا نیز برای اثبات ضرورت بعثت پیامبران، ابتدا باید نشان دهیم كه سعادت دنیا و آخرت در گروی ایمان به حقایقی خاص و عمل به وظایفی خاص است كه عقل از شناخت آنها عاجز است و عمل كردن به احكام عقل و فطرت و وجدان به تنهایی نمی‌تواند سعادت دنیا و آخرت را برای انسان تأمین كند.

بدون اثبات چنین مقدمه‌ای، دلیل مورد بحث (و ادلة مشابه آن) مشتمل بر دور و مصادره به مطلوب می‌شود. اما با دلیل عقلی و پیشینی و بدون استفاده از تعالیم پیامبران نمی‌توان چنین مقدمه‌ای را اثبات كرد. زیرا اگر سخن از سعادت دنیا باشد، پیداست كه نیازی به رسولان الهی وجود ندارد و بشر با بكارگیری عقل و دانش و تجربه و با روش آزمون و خطا می‌تواند به تدریج برای خود دنیایی آباد بسازد و اگر سعادت آخرت نیز مطرح باشد، معلوم است كه تعیین شرط آن به عهدة خداوند است.

اگر خداوند بخواهد شرط سعادت آخرت را عمل كردن به احكام عقل و فطرت و اخلاق و وجدان بشری قرار دهد، پیداست كه نیاز ضروری به ارسال رسولان الهی احساس نمی‌كند( زیرا بنا به فرض كه مورد قبول متكلمان شیعه نیز هست، عقل قادر به شناخت حسن و قبح اعمال و مصادیق عدل و ظلم است و برای همین حجت باطنی شمرده می‌شود) و اگر بخواهد سعادت آخرت را در گروی شرایطی قرار دهد كه عقل انسان از شناخت آنها عاجز است، لاجرم به طریقی كه خود صلاح بداند (مثلاً ارسال پیامبران) آدمیان را با آن شرایط آشنا می‌كند. بنابراین ما با دو احتمال كاملاً عقلایی روبرو هستیم و همین، ضرورت نبوت را نقض می‌كند و كار را به عهدة خداوند می‌گذارد تا او چه تصمیمی بگیرد. اكنون شاید آشكار شده باشد كه برای فرار از اتهام «تعیین تكلیف برای خداوند» بایستی پیش فرضها و مقدمات ادلة ضرورت نبوت، به روش عقلی و پیشین اثبات شوند. در غیر اینصورت، تبرئه شدن از این اتهام ناممكن به نظر می‌رسد. ممكن است بگویید كه ما در همة مواردی كه پیش از این آمده با دو یا چند احتمال روبرو هستیم كه عقل انسان هیچكدام را نمی‌تواند اثبات كند و یا ترجیح دهد و اتفاقاً به همین دلیل، لازم است پیامبرانی از طرف خداوند مبعوث شوند و به ما بگویند كه كدام احتمال، صحیح و مورد نظر خداست تا ما از حیرت و سرگردانی نجات یابیم و تكلیف خود را بدانیم. پاسخ ما این است كه حكم عقل (برای خروج از حیرت و معلوم شدن تكلیف) این نیست كه باید پیامبرانی مبعوث شوند تا به آدمیان بگویند كدام یك از آن احتمالات صحیح است. آنچه عقل بدان حكم می‌كند این است كه اگر احتمالاتی كه لازمة منطقی آنها ارسال رسولان الهی است درست باشد، خداوند حتماً رسولانی را به سوی بشر می‌فرستد و اگر نفرستد، معلوم می‌شود كه ضرورتی در كار نبوده است. اما این حكم ( كه مشتمل بر گزاره‌ای شرطی است) با ادعای ضرورت نبوت فاصله‌ای ناپیمودنی دارد.

2. اشكالی كه در اینجا مطرح می‌كنیم، ممكن است تكرار اشكال قبلی محسوب شود. لكن به نظر ما چنین نیست و قصد ما نگاه كردن به دلیل مورد بحث، از زاویه‌ای دیگر است. توضیح اینكه در مقدمة دوم این دلیل سخن از «سعادت و شقاوت دنیا و آخرت» آمده است. پیش فرض این مقدمه، توانایی عقل در اثبات معاد، بدون استفاده از تعالیم رسولان الهی است. در این مورد سه نكتة مهم را باید در نظر داشت.

الف. این پیش فرض، مورد تردید بسیاری از فیلسوفان و متكلمان (خصوصاً در عصر حاضر) قرار گرفته است و قضاوت قاطع در مورد آن مستلزم نگاهی نقادانه و موشكافانه به این ادله و بررسی نقدهای مخالفان و دفاعیات موافقان است.

ب. فرض كنیم وجود جهان آخرت و زندگی پس از مرگ، با دلیل عقلی قابل اثبات باشد. اما مسلم است كه عقل انسان، حداكثر می‌تواند وجود معاد (بدون جزئیات آن) را اثبات كند و اثبات وجود دو نوع زندگی پس از مرگ (یكی در بهشت و دیگری در جهنم) از عهده عقل خارج است و لذا قبل از اثبات وجود بهشت و جهنم و اینكه بعضی از انسانها سر از اولی و بعضی دیگر سر از دومی درمی‌آورند، می‌توان سخن از سعادت و شقاوت آخرت زد.

ج. با صرف نظر از نكات فوق، می‌توان فرض كرد كه سعادت و شقاوت آخرت، نتیجة عمل كردن و یا عمل نكردن به مقتضای عقل و فطرت و وجدان بشری است. به عبارت دیگر حتی ارگ با دلیل عقلی و پیشین، وجود زندگی پس از مرگ و پاداش و كیفر اخروی در اثر اعمال دنیوی را بتوان اثبات كرد، نتیجة چنین دلیلی بیش از این نمی‌تواند باشد كه انسانهای خوب، سعادتمند و انسانهای بد، شقی می‌شوند. لكن این مقدار، برای اثبات ضرروت بعثت پیامبران كافی نیست. زیرا شناخت خوب و بد و یا عدل و ظلم از عهدة عقل بر‌می‌آید. لذا مقدمة دوم (با فرض صحت) ناتمام است. برای اثبات ضرورت نبوت، ابتدا باید اثبات كنیم كه رسیدن به سعادت آخرت، علاوه بر عمل كردن به احكام عقل و اخلاق و وجدان، شرایط دیگری هم دارد كه شناخت آنه از عهدة عقل بشر بیرون است. اثبات این مدعا، عقل (وجدان استفاده از تعالیم انبیاء) كاری است كارستان، كه تاكنون هیچ فیلسوف یا متكلمی از عهدة آن برنیامده است.

3. حال فرض كنیم كه با دلیل عقل و پیشین فهمیده‌ایم كه غرض خداوند از آفرینش انسان، تكامل اختیاری و رسیدن به كمال معنوی است و برای این منظور، باید از راهی خاص رفت و به حقایقی خاص ایمان آورد و به وظایفی خاص عمل كرد كه عقل انسان به تنهایی هیچكدام از اینها را نمی‌تواند كشف كند. اما آیا با مفروض گرفتن این مقدمات، می‌توان ضرورت بعثت پیامبران را نتیجه گرفت؟ به نظر ما پاسخ باز هم منفی است. آنچه از این مفروضات و مقدمات می‌توان نتیجه گرفت جز این نیست كه خداوند حتماً باید انسان را در شناخت راه و مقصد یاری و هدایت كند تا نقض غرض پیش نیاید. اما هدایت می‌تواند به راههای مختلف انجام پذیرد و بعثت پیامبران تنها راه ممكن نیست. خداوند می‌تواند از راههای دیگری- مثلاً هدایت باطنی- انسانها را هدایت كند و به كمال مطلوب برساند، همانطور كه پیامبران را اینگونه هدایت كرد (یعنی برای هدایت پیامبران، پیامبر نفرستاد) و چون چنین است، دیگر نمی‌توان سخن از ضرورت نبوت گفت. ممكن است بگویید كه همة انسانها ظرفیت و قابلیت هدایت باطنی را ندارند. اما اولاً «داد حق را قابلیت شرط نیست» و ثانیاً ظرفیت و قابلیت را هم خدا می‌دهد و ثالثاً انسانها با قابلیتهای مختلف، بهره‌های مختلفی از هدایت باطنی می‌برند و خداوند نیز هر كس را به اندازه ظرفیتی كه به او داده است هدایت می‌كند، همانطور كه در داستان بعثت پیامبران نیز چنین است. یعنی هر انسانی به اندازة ظرفیت و قابلیتی كه دارد، از تعالیم پیامبران استفاده می‌كند. باز هم برای اثبات ضرورت بعثت پیامبران، ابتدا باید ثابت كنیم كه هدایت باطنی انسانها توسط خداوند، محال است. در غیر اینصورت، قائل شدن به ضرورت نبوت، تعیین تكلیف كردن برای خداست و این با ادب بندگی منافات دارد. تذكر یك نكته نیز ضروری می‌نماید و آن اینكه اگر به هر دلیلی فهمیده باشیم كه هدایت شدن ما توسط خداوند، ضرورت دارد و از طرفی مشاهده كنیم كه خبری از هدایت باطنی (خواب، الهام، مكاشفه و …) نیست، می‌توانیم نتیجه بگیریم كه یا زمان مورد نظر خداوند برای آغاز هدایت باطنی نرسیده است و یا اینكه خداوند قصد دارد پیامبرانی را برای هدایت ما مبعوث كند و شاید زمان مورد نظر خداوند برای بعثت پیامبری الهی نیامده است. یعنی باز هم نمی‌توان حكم به ضرورت نبوت داد. زیرا با دو احتمال مواجه هستیم كه معلوم نیست كدام یك تحقق می‌یابد.

4. اگر این دلیل درست باشد و بنا به مقتضای حكمت الهی، ارسال پیامبران از سوی خداوند ضرورت داشته باشد، لازمة منطقی آن این است كه در هر عصری صدها هزار پیامبر مبعوث شود، بطوری كه در هر منطقه‌ای از مناطق روی كرة‌ زمین یك پیامبر وجود داشته باشد تا مردم سراسر جهان همواره بتوانند بطور مستقیم و بدون واسطه از هدایتها و راهنمایی‌های پیامبران بهره‌مند شوند. در حالی كه در هیچ عصری چنین نبوده است. حال آیا بر طبق مقدمات دلیل مذكور، خداوند در بسیاری موارد، خلاف حكمت عمل نكرده و مرتكب نقض غرض نشده است؟ این اشكال از طرف برخی عالمان شیعه بدین نحو پاسخ داده شده است:

«اولاً آنچه گفته می‌شود كه انبیاء در منطقه خاصی… مبعوث شده‌اند سخنی صواب نیست. چرا كه خود قرآن صریحاً می‌گوید: امتی نبود مگر آنكه در میان آن امت نذیر و هشدار دهنده‌ای فرستاده شد … ثانیاً مقتضای حكمت خدا این است كه راهی بین خدا و انسان باشد كه انسانها با استفاده از آن راه بتوانند حقایقی را كه برای شناخت راه كمال نیاز دارند بشناسند. ولی مقتضای حكمت این نیست كه حتماً همة انسانها از این راه بهره‌ ببرند. شاید انسانهایی نخواهند از این راه استفاده كنند و این عدم استفاده، مربوط به سوء اختیار خودشان باشد و اصلاً شاید كسانی علاوه بر اینكه خودشان از این راه بهره‌گیری نمی‌كنند، مانع استفادة دیگران هم بشوند … در چنین مواردی گناه این محرومیت از نبوت به گردن اشخاص مانع است و از طرف خدا كوتاهی نشده است». [3]

اما این پاسخ قانع كننده نیست. زمان پیامبر اسلام (ص) را در نظر بگیرید. در آن زمان كه ایشان مشغول هدایت مردم عربستان بودند، راهنما و هدایتگر میلیاردها انسان دیگر در صدها كشور از قاره‌های آمریكا، اروپا، آفریقا، اقیانوسیه و حتی بقیه كشورهای آسیا مانند چین، ژاپن، كره، مالزی، اتحاد جماهیر شوروی و دهها و صدها جزیره‌ای كه در اقیانوسه و دریاهای دور افتاده زندگی می‌كردند چه كسی بود؟ كدام پیامبر آنها را به راه راست (یا راه كمال) هدایت می‌كرد؟ شاید در هر یك از این مناطق،‌ درگذشته‌های دور پیامبری مبعوث شده بود- و آیة قرآن هم بیش از این نمی‌گوید- اما حداقل در زمان بعثت پیامبر اسلام (ص) در هیچكدام از این مناطق پیامبری وجود نداشت و تعالیم پیامبران پیشین هم بنا به ادعای شیعه و سنی تحریف شده بود و بنابراین بر طبق ادلة ضرورت نبوت، نیاز ضروری به پیامبر جدید وجود داشت. اما چرا در هیچكدام از آن مناطق پیامبری نیامد و عملاً نسلهای بسیاری از انسانها در اكثر نقاط كرة زمین از تعالیم پیامبران محروم ماندند؟

چطور ممكن است سوء اختیار آنها باعث محرومیتشان شود؟ سوء‌ اختیار هنگامی معنا می‌دهد كه خداوند پیامبری برای آنان بفرستد و آنها به اختیار خود، دعوت پیامبر را نپذیرند و به او پشت كنند. در حالی كه مردم آن مناطق (در زمان پیامبر اسلام) با پیامبری روبرو نشده‌اند تا در اثر سوء اختیار، از نعمت هدایت‌های الهی محروم شوند. اما ایجاد مانع از طرف دیگران (مخالفان و دشمنان پیامبر)‌ نیز توجیه موجهی نیست. اگر سئوال این باشد كه چرا (به عنوان مثال) تعالیم پیامبر اسلام به سراسر جهان گسترش نیافت و عدة‌ زیادی از مردم در مناطق دیگر كرة‌ زمین از تعالیم او محروم ماندند، در این صورت شاید بتوان گفت كه یكی از عوامل آن ایجاد مانع از طرف مخالفان و كارشكنی‌های دشمنان پیامبر بود. اما سئوال ما این نیست، سئوال ما این است كه چرا خداوند (در همان زمان) برای مردم نقاط دیگر نیز پیامبر نفرستاد. آیا می‌توان گفت عده‌ای مانع ارسال رسولان الهی در آن مناطق شدند؟ آیا می‌توان گفت در آن مناطق، عده‌ای منتظر بعثت پیامبری بودند تا بلافاصله او را به قتل رسانده و نقشه‌های خداوند را نقش بر آب كنند؟ و آیا خداوند چنین تهدیدی را در مقابل خود می‌دید و برای همین از نقشه‌های خود صرف نظر كرد؟ می‌بینیم كه متوسل شدن به « ایجاد مانع از طرف دشمنان» مشكل ضرورت تعدد پیامبران را حل نمی‌كند. چرا كه خداوند، خود باید به فكر این مشكل باشد و نگذارد مخالفان و ستمگران، مانع رسیدن پیام الهی به گوش انسانهای دیگر شوند. درست است كه هدایت الهی نباید جبری باشد، اما مقتضای برهان مورد بحث (و هر برهانی كه بخواهد ضرورت نبوت را اثبات كند) این است كه تعالیم الهی باید به هر وسیلة‌ ممكن- مثلاً پیامبران متعدد- به گوش همة‌ انسانها برسد و آنگاه انسانها مختار باشند كه راه راست را انتخاب كنند یا طریق ضلالت و گمراهی را در پیش گیرند. فرض كنیم در زمان پیامبر اسلام (ص) عده‌ای كارشكنی می‌كردند و مانع گسترش تعالیم او به نقاط دیگر می‌شدند. اما آیا خداوند نمی‌توانست برای خنثی كردن كارشكنی‌های مخالفان، در نقاط دیگر كرة زمین هم پیامبرانی مبعوث و مردم آن نقاط را نیز به راه راست هدایت كند؟ مگر غرض خداوند از آفرینش مردم نقاط دیگر جهان، رساندن آنها به كمال نبود و مگر آنان برای رسیدن به كمال، نیاز ضروری به هدایتها و راهنمایی‌های پیامبران الهی نداشتند؟ اگر واقعاً:

«مقتضای حكمت خدا این است كه راهی بین خدا و انسان باشد كه انسانها با استفاده از آن را ه بتوانند حقایقی را كه برای شناخت راه كمال نیاز دارند بشناسند.»[4]

این راه نباید فقط برای عده‌ای در عربستان باز شود. بلكه برای مردم تمام نقاط دیگر جهان هم باید چنین راهی باز باشد. درحالی كه هیچگاه چنین نبوده است و در طول تاریخ، همواره اكثریت قریب به اتفاق مردم جهان، از وجود پیامبران الهی و تعالیم آنان محروم بودند. از اینها گذشته فرض كنیم كه مخالفان و ستمگران، مانع گسترش تعالیم پیامبران نمی‌شدند، اما آیا در آن زمان، امكان عملی گسترش این تعالیم به سراسر جهان بطوری كه در تمام كشورهای جهان، مردم هر شهر و روستایی عین این تعالیم را بدون كوچكترین تحریف و كم و زیاد شدن دریافت كنند- وجود داشت؟ آیا در هزار و چهارصد سال پیش – كه وسایل مسافرت جز اسب و شتر و قایقهای بادی و پارویی چیز دیگری نبود- امكان مسافرت پیامبر به صدها كشور درو افتاده مانند كانادا، نیوزلند، ژاپن، چین، آلمان و … بود؟ وانگهی مگر مسافرت به تنهایی كافی است؟ پیامبر باید در هر كدام از آن كشوره چندین سال اقامت كند تا مجموعه تعالیم اسلام را به گوش همه برساند. آنگاه حساب كنید برای اینكه پیامبر به تمام مناطق دنیا مسافرت كند و تعالیم اسلام را به گوش همة مردم جهان برساند به چند صد سال عمر نیاز دارد؟ اگر وظیفه گسترش تعالیم پیامبر در سراسر جهان را به عهده پیروان او بگذارید باز هم مشكل حل نمی‌شود. چرا كه اولاً تعداد اصحاب و پیروانی كه تعالیم پیامبر را بطور كامل و صحیح یاد گرفته‌اند (مانند سلمان و ابوذر) بسیار كم است در حالی كه برای این منظور نیازمند دهها و صدها هزار انسان تعلیم یافته هستیم كه باز هم در یك زمان كوتاه رسیدن به این هدف ممكن نیست و در دراز مدت هم مشكل محرومیت بسیاری از انسانها به قوت خود باقی می‌ماند. ثانیاً اصحابی كه به عنوان شاگرد و نماینده پیامبر به نقاط دیگر كره زمین سفر كرده‌اند چگونه به مردم آن نقاط اثبات كنند كه در فلان منطقه پیامبری مبعوث شده است و ما شاگردان و نمایندگان او هستیم و آمده‌ایم تا از طرف او شما را به راه راست هدایت كنیم؟ اگر مردم از این نمایندگان، معجزه بخواهند و اینان از آوردن معجزه عاجز باشند- كه البته عاجز هم هستند- تكلیف چیست؟ مگر نباید و حیاتی بودن این تعالیم به مردم اثبات شود تا هم مردم را جذب كند و هم راه عذر و بهانه را به روی مخالفان ببندد و حجت را بر آنها تمام كند؟ ثالثاً اگر به ادلة عقلی ضرورت عصمت پیامبران و امامان توجه كنیم، خواهیم دید كه متوسل شدن به نمایندگان و شاگردان پیامبر یا امام معصوم در تناقض با آن ادله است. چرا كه شاگردان و نمایندگان، معصوم نیستند و ممكن است در درك و فهم این تعالیم و یا ضبط و نگهداری آن در حافظه و انتقال آن به دیگران، مرتكب خطا و سهو (وحتی خیانت) شوند. ممكن است بگویید كه نیازی به معصوم بودن شاگردان و نمایندگان پیامبر نیست. پیامبر، خودش آنها را كنترل می‌كند و خطاها و اشتباهات آنها را تصحیح می‌نماید. اما این راه حل نیز عملی نیست و كنترل صدها هزار نماینده در سراسر جهان، توسط یك نفر (یعنی پیامبر) محال است.[5]

عده‌ای مشكل ضرورت تعدد را به گونه‌ای دیگر پاسخ داده‌اند. گفته‌اند كه ادلة ضرورت نبوت فقط این مطلب را ثابت می‌كنند كه حكمت الهی، اقتضای ارسال رسل را دارد، اما به شرطی كه شرایط و زمینه‌های آن مساعد باشد و موانعی هم رد كار نباشد. ما با دلیل عقلی فقط ضرورت نبوت را اثبات می‌كنیم ولی اگر می‌بینیم كه در بعضی مناطق یا در بعضی زمانها پیامبری مبعوث نشده است عقل ما فقط می‌تواند این را دریابد كه حتماً موانعی در كار بوده است حتی اگر نتواند آن موانع را كشف كند بنابراین عدم تعدد پیامبران در یك عصر، ناقض ادلة ضرورت نبوت نیست. اما این پاسخ نیز مشكل را حل نمی‌كند. زیرا نظام آفرینش با همة پدیده‌ها و قانونهایش، مخلوق خداوند است و ارادة‌ او بر همة‌ هستی حكمفرماست. اولاً چگونه می‌توان تصور كرد كه خداوند می‌خواهد كاری كند (مثلاً بعثت پیامبران)، اما عواملی- كه برای ما مجهولند- مانع انجام آن فعل توسط او می‌شوند؟ پس علم و قدرت لایتناهی و سلطنت مطلقة خداوند چه می‌شود؟ ثانیاً چطور ممكن است خداوند انسان را برای پیمودن راهی خاص و رسیدن به هدفی خاص بیافریند كه عقل از شناخت آن عاجز و لذا محتاج و نیازمند به راهنمایی پیامبران باشد، ولی همین خدا جهان هستی و نظام آفرینش و پدیده‌های آنرا بگونه‌ای بیافریند كه مانع بعثت پیامبران و لذا مانع تحقق غرض خودش از آفرینش انسان شود؟ اگر خداوند انسان را ذاتاً نیازمند به راهنمایی پیامبران بیافریند و قصدش نیز هدایت مردم سراسر جهان توسط پیامبران الهی باشد، خودش زمینه‌ها و شرایط مناسب آنرا فراهم می‌كند و موانع را تا جایی كه به اختیار انسان لطمه‌ای نزند از میان بر‌می‌دارد.

از اینها گذشته،‌ فرض كنیم خداوند اصلاً پیامبری مبعوث نمی‌‌كرد، آنگاه باز هم گفته می‌شد كه ارسال پیامبران بر خداوند واجب است، اما حتماً موانعی- كه برای بشر ناشناخته‌اند- باعث شده است كه خداوند پیامبری نفرستد! اما اینگونه توجیهات، تنها هنری كه دارند، بی‌خاصیت كردن مدعای ضرورت نبوت است. تذكر یك نكته شاید خالی از فایده نباشد و آن اینكه اگر در هر عصری تعداد پیامبران آنقدر زیاد بود كه مردم اكثر نقاط جهان از هدایت‌های الهی بهره‌مند می‌شدند و فقط عدة‌ قلیلی از مردم در بعضی نقاط، از این نعمت الهی بی‌نصیب می‌ماندند، شاید توجیهات فوق (كه می‌گوید عواملی مجهول، مانع ارسال رسل در آن مناطق شده‌اند) تا حدودی قابل پذیرش بود. اما نكته مهم این است كه به عنوان مثال در زمان پیامبر اسلام، (مانند بسیاری از زمانهای دیگر در گذشته‌های دور) در سراسر دنیا فقط یك پیامبر، آنهم در گوشه‌ای از خاورمیانه (= در عربستان) مبعوث شده یعنی اكثریت قریب به اتفاق مردم جهان از هدایت‌ها و تعالیم رسولان الهی بی‌بهره بودند. شرایط مساعد برای ارسال پیامبران، فقط در عربستان وجود داشت؟ و آیا خداوند فقط در عربستان توانست بر موانع غلبه كند؟! باید كمی بیندیشیم و به این سئوال پاسخ دهیم كه از كدام شرایط و زمینه‌های مناسب برای بعثت پیامبران می‌توان سخن گفت كه [به عنوان مثال] در زمان پیامبر اسلام در هیچ كجای جهان جز عربستان وجود نداشته و از كدام موانع می‌توان سخن گفت كه در صدها كشور و هزاران جزیره و شهر و روستا در سراسر جهان وجود داشته، ولی در عربستان وجود نداشته و همین باعث شده است كه در آن زمان، خداوند فقط در عربستان پیامبری مبعوث كند؟

اكنون بیائیم و از اشكال ضرورت تعدد صرف‌نظر كنیم و بپرسیم كه بالاخره تكلیف دهها میلیارد انسانی كه در طول تاریخ، از تعالیم پیامبران الهی محروم ماندند چه می‌شود؟ آیا لازمة منطقی ادلة ضرورت نبوت (مانند دلیل مورد بحث) این نیست كه هیچكدام از این انسانه به سعادت آخرت و كمال مورد نظر خداوند نمی‌رسند؟ عده‌ای در پاسخ به این سئوال گفته‌اند كه چون این انسانها قاصر بوده‌اند (نه مقصر) لذا در روز قیامت، معذورند و خداوند با لطف و رحمت خود با آنها برخورد می‌كند و فقط در چهارچوب احكام عقل فطری و اخلاق و وجدان بشری با آنها احتجاج می‌نماید و اگر این افراد، در زندگی دنیا، در حد وسع و توان خود به احكام عقل فطری و اخلاق و وجدان عمل كرده باشند به سعادت می‌رسند و در غیر اینصورت،‌ دچار مشكل می‌شوند. سخن ما این است كه همین پاسخ، با مدعای ضرورت نبوت در تناقض است و نشان می‌دهد كه خداوند «مالك یوم الدین» است و نمی‌توان مدعی شد كه بدون استفاده از تعالیم پیامبران، رسیدن به سعادت آخرت محال است، اشتباه نشود. منظور ما این نیست كه حتی اگر پیامبرانی مبعوث شوند و تعالیم الهی آنان به ما عرضه شود، باز هم نیازی به استفاده از این تعالیم برای رسیدن به سعادت آخرت نداریم و می‌توانیم راه مستقل دیگری در پیش بگیریم. می‌گوییم در مقام دلیل عقلی و پیشین، نمی‌توان حكم كرد كه تنها راه رسیدن انسانها به سعادت، بعثت پیامبران و استفاده از تعالیم آنان است. به عبارت دیگر، از این منظر نمی‌توان قائل به «ضرورت نبوت» بود. زیرا معنای «ضرورت» در این بحث این است كه بدون ارسال رسل، رسیدن انسانها به سعادت آخرت محال است در حالی كه اگر تعیین شرط برای رسیدن به سعادت آخرت را به عهدة خداوند بگذاریم دیگر نمی‌توانیم از پیش، حكم به ضرورت نبوت بدهیم. بلكه باید تصمیم‌گیری در این مورد را به عهدة خداوند بگذاریم. اكنون به بعد دیگر این اشكال بپردازیم، یعنی مسأله غرض خداوند از آفرینش انسانهایی كه از تعالیم پیامبران الهی محروم ماندند. بدون شك لازمة منطقی دلیل مورد بحث این است كه این انسانها به هیچ وجه نمی‌توانند راه تكامل را طی كنند و به كمال معنویی مورد نظر خداوند برسند. از طرفی مقصر هم نبوده‌اند و عواملی مجهول، مانع استفادة‌ آنان از تعالیم و حیاتی شده است. حال فرض كنیم كه این افراد، در روز قیامت از خداوند بپرسند: «خدایا! مگر خودت نمی‌دانستی كه عواملی مانع از آن می‌شوند تا پیامبرانی به سوی ما بفرستی و ما را به راه كمال هدایت كنی، پس چرا ما را بگونه‌ای نیافریدی كه نیازی به راهنمایی و هدایت پیامبران آسمانی نداشته باشیم و خودمان بتوانیم این راه را طی كنیم؟ اگر هم این كار برایت مقدور نبود چرا با الهامات غیبی ما را به راه كمال هدایت نكردی؟ و اگر این هم مقدور نبود و هیچ راه دیگری هم وجود نداشت، پس اصلاً چرا ما را آفریدی؟ آیا خلقت ما (خصوصاً با توجه به علمی كه از عدم تحقق غرض خودت از خلقت ما داشتن) كاری لغو و بیهوده و لذا خلاف حكمت و حتی خلاف عدل نبوده است؟» در این صورت، پاسخ خداوند چه خواهد بود؟

5. اگر این دلیل درست بود، زمین در هیچ عصری از پیامبران الهی خالی نمی‌ماند. در حالی كه در بسیاری از دوره‌ها، مانند دورة زمانی بین حضرت عیسی (ع) و پیامبر اسلام (ص) كه بیش از ششصد سال طول كشید، در هیچ كجای دنیا خبری از پیامبری الهی نبود. پیداست كه با توجه به توضیحات پیشین، توسل به عواملی مانند «سوء اختیار مردم»، «كارشكنی و ایجاد مانع از طرف مخالفان و دشمنان» و «وجود عوامل ناشناخته‌ای كه مانع ارسال رسل می‌شدند» برای حل این مشكل نیز ناكارآمد هستند.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی نظریه امامت در ترازوی نقد ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی نظریه امامت در ترازوی نقد – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
فلسفه نبوت;خدای متعال انسان را برای تكامل اختیاری آفریده است;نظریه امامت در ترازوی نقد

بررسی اصل توحید وخدا ترسی در رفتار امامان 45 صفحه doc

حضرت عبد الله حسین ( ع ) قدرت بر كائنات و زمین و زمان دارد اما چقدر تسلیم است ولی ما مظلومیت را یادمان می رود یعنی اینكه باید مطیع بود موقعی كه فرمانی به شما می رسد به حضرت مولا اگر فرمان می رسید نسل معاویه را از جا می كند اما فرمان نرسید تسلیم شد كه خودش را و اولادش را و كلیه اصحابش را شهید كنند و خم به ابرویشان نیاورند

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 45

حجم فایل: 29 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

مقدمه

حضرت عبد الله حسین ( ع ) قدرت بر كائنات و زمین و زمان دارد اما چقدر تسلیم است ولی ما مظلومیت را یادمان می رود یعنی اینكه باید مطیع بود موقعی كه فرمانی به شما می رسد. به حضرت مولا اگر فرمان می رسید نسل معاویه را از جا می كند اما فرمان نرسید. تسلیم شد كه خودش را و اولادش را و كلیه اصحابش را شهید كنند و خم به ابرویشان نیاورند.

سالك اراده ندارد « آنچه فرمان از او رسد هستم » حضرت ابوالفضل آب را آورد بالا و بلافاصله آب را ریخت گفت دستی كه بی اجازه مولا آب را بگیرد باید بیفتد ادب نبود تا من آب بخورم لذا دست باید قطع شود فرمود آب بیاور نفرمود آب بخور پس من ادب را در برابر اما به جا نیاوردم.

كشتی ولایت نوح است به گشتی پناه ببر. كشتی هدایت، خاندان علی است.

اصل توحید است كه توحید را هم كسی نفهمیده است از راه ولایت باید توحید را دریافت كنید ولایت خمیر ترش مایع است در واقع مایه ای است كه در ماست می زنند مایه ای كه پنیر درست می كنند، مایه ای كه به شیر می زنند تا ماست درست شود ولایت مایه است و همان نقطه نورانی است. او می گوید با تمام پیغمبران بوده ام نه این كه این جسم بوده.

ما دستمان به دامن ابر مرد جهان است. در خانه مرتضی علی ( ع ) صاف بیایید ما دستمان به ابرو مرد اول دنیا تا آخر دنیاست دست است تا دست علی. از در این خانه تكان نخورید و هر اندازه فراخور استعداد خودتان است عمل كنید به شرع خدا و پیغمبر و طریق مرتضی علی ( ع )

در دل دوست به هر حیله رهی باید كرد

طاعت از دست نیاید گنهی باید كرد

اگر او به وعده گوید كه دم دگر بیایم

همه وعده مكر باشد بیفتد اوشما را

دوستان مرتضی علی اگر بخواهند، قویتر از موسی می شوند در این خانه اهل بیت صدق مؤثر است.

ائمه اطهار ( ع ) كلا نیرو و انرژی اند همه قدرت ها دست آنهاست هر كاری بخواهند می توانند بكنند آنجا كه رفتیم ما رانجات می دهند.

چرا در اینجا به علی موسی الرضا ( ع ) در همان خطبه در نیشابور فرمودند:

چهار هزار قلم طلا این حدیث را نوشتند) كه كشتی نجات این خاندانند خود ایشان فرمودند پس این خاندان را رها نكنید اینجا سردی گرمی دارد باید در سردی بیشتر فشار آورید: «چو معشوق ناز نماید شما نیاز كنید » آن وقت یك جرقه دیگر به شما می زند اما اگر سرد شدی و دوری گرفتی كم كم دور دور می شوی و از ولایت كنده می شوی كار نكنید از ولایت كنده شوید یك جهش كنید شاید جرقه ای بخورید پیامبر ( ص ) فرمودند: علی ( ع ) نفس من است این چه نفسی بوده است؟ این با آن فرق دارد این نفس مطمئنه است یعنی او من است و من اویم او نفس من است من هم نفس اویم یعنی وقتی كه او تفكر وحی كه نازل می شود فرقی نمی كند:

نشنیده زمصطفی تأویل گشته مكشوف بر دلش تنزیل

سرقرآن نخوانده بود به دل علم دو جهان وراشده حاصل

نفس نفس كشندة تنزیل جان جانش چشندة تأویل

( سنایی )

آینه دور و است عقل كه كل پیغمبر ( ص ) است و علی ( ع ) عشق كل است:

عشق را بحر بود و دل راكان شرع را دیده بود و دین را جان

( سنایی )

عشق جانشین عقل است: عقل و عشق كامل و مكمل همند.

در برابر مكمل نیروی تصرفی است است ولی كامل برای خودش تكمیل است و برای خودش خوبست و می چرخد دور چرخش دور خودش اما مكمل این طور نیست میلیونها از آن كشف می شود یعنی ایجاد می كند و به هر كس دلش می خواهد می دهد. مكمل متصرف در اشیاست. خلافت را غصب كردند و آنكه آمد عدل را بر پا نگذاشتند.

ترجمه: هان – به خدا سوگند – فلان – جامه خلافت را در پوشید و می دانست خلافت جز مرا نشاید، كه آسیا تنها گرد استوانه به گردش در آید.

عدالت با علی ( ابوتراب ) زیر خاك وقت « خاكی وشم، خاكی وشم » او به بشر یاد داد. علی آنچه را فرمود عمل كرد و به ما یاد داد بیشتر مردم نفهمیدند السلام علیك یا مذل المومنین ایكه مومنین را خوار كردی، او چقدر تحمل می كند می تواند با یكك اشاره همه رمی و آسمان را در بر می گیرد ولی صبر مردم زمان خودش، از نظر باطن امر ایشان را نشناختند فقط در ظاهر می شناختند او كه می تواند زمین و آسمان راتصرف كند می گوید این مردم بچه اند دارای تما نیرو و قدرت هست ولی یك نگاه نكرد خوب ما ارگ یك سیلی بخوریم فوری دست به دامن می شویم و شروع به نفرین كردن می كنیم. این بی ظرفیتی است كه كسی كه ظرفیت نداشت نباید دنبالش رفت. كسی كه ظرفیت داشت می تواند توجه كند و یا نكند.

اول تمرین كن شناگری را یاد بگیری بعد به كشتی ولایت خود را برسان ، خودت غرق نشو نیمخواهد كسی را نجات دهی كشتی وسط دریاست كوسه و نهنگ و… هست باید خودت را رد كنی باید تمام وسایل را جور كنی تا به كشتی ولایت برسی وصال یك وارسته ای می خواهد كه واقعا عمل كند برود تا دل نكنی نمی شود . راهی كه اولیا بدال و نجبا و نقبا و رجال الغیب رفتند، كار ما نیست. مگر لطفی شود گاهی لطفی به یك كسی می كنند دره خود فناكی جلویمان است.

گاهی لطفی به كسی می كنند شاید نجات پیدا كند. پیغمبران آمدند به ما یاد دهند كه اختیار هست پیغمبران واسطه حقند دست در دست تا دست علی این راه ولایت است. باید انسان مربی داشته باشد كه اگر بگوید بمیر و بی خیال از همه بشود وقتی این را برداشت كرد، آینه اش جلوه گر حق می شود.

ولایت به یوشع می رسد. پیر صامت است تا نبوت هست تا موسی هست او سكوت می كند وقتی امر شد او ناطق می شود در زمان مولا علی ابن ابیطالب همین طور امام دوم و سوم وقتی بودند وقتی رسید به علی آنهایی دیگر صامت بودند ولایت اینست بودند.

شاهراه حقیقت در ولایت است نجم ثابت در خود انسان باید ظهور كند تا بتواند از آن ظهوری كه در خودش به وجود آید ظهور صاحب الزمان ( عج ) را دریابد ظهور كه پیدا شد دیدن مشكل نیست.

انسان ها بعدی است باید چهارم در او ظهور كند و تربیت شود توسط منجی وقت امام زمان ( عج ) است و باید تربیت شود منجی امام زمان است در آن زمان ولایت در تاو ظهور می كند .

اگر ما به نیروی ولایت دست یابیم آن نور وجودی خودمان را می شناسیم . نوری كه برای ما نازل شده كه امام زمان باشد بر ما ظهور كند تا در وجود خودت ظهور نكند امام زمانی ظهور نخواهد كرد اگر در تو ظهور كند دیدنش آسان است. خودت باید در علمی و كتابی نیست، الهامی است یعنی نزول است آنچه نزول كند لطف است قطر دایره امكان ( امام زمان عج ) چهار او تا رانگه داشت است ( میخهای زمین و آسمان را نگه داشته است )

اگر خواسته باشید از حقیقت ایشانم دم نزنید زبان الكن است اگر یك ذره از نظر ایشان به وجود ما بتابد یك خلق را آتش می زند.

امام زمان را اول باید در خودت جستجو كنی . آنچه در قبر پیش می آید همین است از اینجا شروع كنید.

همه مطالب گفتنی نیست باید خودت آن را كنی. معشوق است كه عاشق را می كشد، همان طور كه زلیخا یوسف را به اتاق كشید:

هیچ عاشق خود نباشد وصل جو جز كه معشوقش بود جویای او

ماباید كاری كنیم تا خدا را به وجودمان بكشیم، اگر او را كشیدیم كار تمام است.

بگذار خودش جلو بیفتد. خودش در را باز می كند به شرط آنكه معشوق را به سمت خود بكشی . بگویی باید امشب بیایی مهمان من باشی . بدش نمی آید . عاشق كلك می زند تا به هر طریقی معشوق را بكشاند ولی معشوق فرار می كند:

اگر او به وعده گوید كه دم گر بیایم همه وعده مكر باشد بفریبد او شمارا

باید در مولا، محور ادغام بود نتیجه ، این اعمال تسلیم محض بودن به پیر است.

در داستان « رومیان و چینیان » مثنوی ، آنكه پرده ای ترسیم كرد، شریعت بود و درمیان صیقلی كردند اهل باطن هستند كه ضمیر افراد را می خوانند.

اگر می خواهی متحمل سختی و فشار شوی به مولا متوسل شو. اگر عشق و حال می خواهی به حسین ابن علی ( ع ) ، اگر دنیا و آخرت را می خواهی به علی ابن موسی ارضا ( ع ) راه مولا سخت است زیرا خود می فرماید:

ترجمه: پس به صبر گراییدم حالی كه دیده از خار غم خسته بود و آوا در گلو شكسته.

باید ولایت را بفهمیم! هاجر ولایت اسماعیل را درك نكرد. وقتی كه در سعی صفا و مروه بود مقام هفتمش را طی كرد، گرچه دریاس بود یعنی دیگر از همه چیز نا امید شده بود، برگشت دید چیزی كه دنبالش بود و می خواست، زیر پای پسرش است فهمید پسر یاور ولایت است، یعنی همین اولاد اسماعیل دارای ولایت شدند.

از چند نفر دو یا سه نفر می رسند و اگر شق القمر شود بقیه به طور نسبی باز هم آگاهی پیدا می كنند و بعضی از بعض دیگر بالاتر ، مثل یك رشته تسبیح كه از اول تا پایین اتصال است و نباید این اتصال را از دست دهید به این بند آویزان باشید حتی اگر آخرش باشید ممكن است اولی اش طلا بی خالص باشد دومی اش زر ناخالص باشد سومی اش نقره باشد همین طور تا پایین بیاید و به آنم مس و روی برسد اما جزء بند هست اگر این تكان بخورد آن بالایی هم تكان می خورد این را می گویند اتصال سعی كنید اتصال پیدا كند.

شریعت و طریقت در « ولایت » تجلی نمود پیامبر ولایت داشتند و همین ولایت ظهورش در مولا بود عمل كردن بر شریعت و رأی شرط راه است كه برای ما جلو انداختن رأی معصوم، ولایت است كه مولا در ماجرای تعیین جانشین عمر فرمودند رأی خودم، اینجا رأی خودشان را تأیید كردند كه هر زمان در رأی خاصی است یعنی درسنت پیامبر و رأی و اجتهاد با ولایت علی ، اینجا مولا می فرماید: رأی خودم یعنی رأی با زمان تطبیق می كند و هر زمانی با رأی یكی از ائمه است:

هر یك از ائمه مأمور آشكار كردن یكی از حالات مختلف پیامبر برای ما بودند. اما حسن با صبرشان كه این حكم رأی ایشان است ورأی زمان امام حسین استقامت وزیر و با زور نرفتن است و اینكه سنگ بزرگ گرفتن و از كوه بالا بردن بهتر از من و دو نان است . استقامت حسین صبر حسن، ایمان حسین به ما درس می دهد :

صیقلی را از سرای فاطمه دریافتیم حكم و رأفت از وجود مجتبی دریافتیم

چون در آن زمان شایع كرده بودند اینها نماز نمی خوانند و روزه نمی گیرند در شرع كاهلند لذا ایشان در عبادت و حق و قیام و قعود جلوه كردند كه باعث عظمت شریعت محمدی شد.

به دنبال عبادت اما سجاد، زحمات امام باقر و امام جعفر و امام صادق بود كه ایشان در علوم آثار فراوانی داشتند چون علوم در زمان فتنه بنی امیه و بنی عباس در دنیا در حال توسعه بود و این مخصوص بغداد و عربستن نبود، كم كم علم داشت جولان می داد و گسترده علم امام كاظم داشت آشكار می شد خواستند آن را متوقف كنند. پس امام موسی كاظم را در زندان انداختند و خواستند جلوی ولایت را بگیرند كه نشد و این امانت الهی از مولا به حضرت رضا رسید كه ایشان نیروی ولایت را بازنده كردن تصویر شیر روی پرده بارز كردند باز دشمنان ولایت با مقاصد شیطانی علی بن موسی الرضا را به پس از ایشان فرزند شانن حضرت جواد الائمه اما محمد تقی مأمور برجود و بخشش هستند.

و الجود التقویه و التقویه والنقاوه النقویه

جود و بخشش از تقی بی علی دریافتیم

فاش گویم از تقی اسرار لا دریافتیم

چقدر زیباست؛ به هر كسی نظر و لطفی كرد؛ امام علی النقی سر آمد نقبا هستند و قدرت تصرف و پیوند و اصلاح قلبها را دارند. هیبتی كه از امام حسن عسگری جرأت پرسش از جانشین ایشن را نكنند امام در نزوا باشند كه امر بر ما تا زمان مهدی صاحب المر ( عج ) پوشیده بماند . چرا كه موضوع غیبت امری الهی است.

ندانی بر آمد مگو سرما من آن صاحب راز را می شناسم

اختیار این است كه بیایی و خودت را تسلیم راه كنی این را می گویند قدر و اختیار حضرت وقتی سر غلام را برید گفت« ما خواستیم » فاردنا اینجا جبر و اختیار است.

آخر رسید به جبر مطلق كه گفت « او » [1] فراق افتاد بین او و بن خضر نمی توانست جبر را بكشد و قبول نكرد. جبر فقط مال اولیاء الله است كه آنچه او می كند این تابع است. آنجا در جنگ خندق كه عبدالرحمن ابن ملجم بچه بود و ركاب حضرت علی

( ع ) را می گیردپیغمبر تبسمی می كند و مولا می فرمایند كه چیست؟ و پیامبر می فرمایند تو هم می دانی كه اینها تو را نمی كشد قاتل تو این است . و عبد الرحمن زرنگ بود و فهمید گفت دستور بده دستهایم را قطع كنند و حضرت علی فرمرمودند كه تو كه كاری نكرده ای . قصاص قبل از جنایت! این موضوع خیلی خطرناك است و حضرت به او گفتند:

غم مخور جانا شفیع تو منم مالك روحم نه مملوك تنم

این چطور است و حادث و حادث را چگونه می بینید؟‌ حالا كه هنوز خبری نیست و هنوز پنجاه سال جا دارد تا اتفاق بیافتد ولی چون غور كرده و جنبه دید نورانی اش آن مراحل را طی می كند می بیند.

كسی كه چشم باطن دارد می بیند كه تو انسان هستی یا نیستی و وقتی كه به تو نگاه می كند صفتی كه در توست به او نشان داده می شود. علاقه و عشق ورزیدن به پیر است كه بینی كجا پا می گذارد تو همانجا پایت را بگذاری.

سوهان را به دست توم دهند باید آرام كار كنی تا زنجیر را ببری كه از این زندان نجات یابی. سوهان ذكر است با ذكر و فكر و تمركز و ریاضت شاقه مافوق الطاقه نجیر را ببر آن طرف سرمایه می خواهد . اینجا انرژی می خواهد استقامت برایتان واجب است. فاستقم كما امرت و من تاب معك (هود / 112)

تو سرمایه آینده را مصرف می كنی ما متأسفانه سر دیگران را عوض خودمان می خارانیم. ریاضت با یك نیروی باطنی می آید و شما از آن استفاده می كنید، اگر ترك خدمت كردی بد است لذا جرأت نمی كنی كه به كسی تهمت بزنی. اگر بزنی چند روز دلت ناراحت است نفس لوامه ترا می كوبد و تو را به پشیمانی می برد این همان نیرویی است كه تو كسب كرده ای و به دست آورده ای پس این نیرو را از دست ندهید تا به معنویت حقیقی برسید . پروازی است از درون به بیرون. روح از وجود شما خارج خواهد شد پس ما پیش از رفتن خارج كنید. آسان می روید و به سرنیزه روح را از شما نمی برند. تمام سلولها به زبان می آیند می پزندت و تو مرتب داد بزن ولی كسی نمی فهمد. اگر لطفی كند درست می شود یك قدم خلاق شرع برنداری البته راه طرقیت فقط راه گناه نكردن بلكه خیال گناه نكردن است تو یك نسخه انفرادی و انحصاری داری كه خودت می دانی و خدای خودت و كسی كه آن را به تو داده . غسل توبه و اتصال كنید كه او از گناهان بگذرد.

مردان خدا ساختمانی را بنا كرده اند كه خرابی ندارد آن دو متری قبر را محكم كرده اند معمارش هم ولایت است. اگر نكنند گیر می افتند تزلزل تر از صحنه ایمان بیرون می كند،‌هر كس ولایت را گم كرد بعد سقوط خواهد كرد.

هر كس به دنبال آن نیرویی كه در وجودش تجلی كند فریفته شود، سقوط می كند چه عاملی باعث شد كه این نیرو فرار بشود ؟ یا این نیرو را گم كند؟

همان چون و چرا در كار دوست چون و چرا كافی بود مردود گردی اگر چون و چرا كنی او وقتی باران می آورد خشت مال فریادش بلند است،‌باران نزند زارع دادش بلند است باران ببارد یا نبارد؟ پس تكلیف او چیست؟ «گر تو بهتر می زنی بستان بزنی بستان بزن»

خوب یك ولایت باید پشت این شرع باشد، یعنی یك نمكی باید در این شرع باشد. شیعه رایگان بدست نیامده چقدر مبارزه شده! ما كار نداریم تمام تمام شیعیان بودند كه كشته داند ، سر دادند تا توانستند اسم مولا را رواج بدهند. شكر خدا را می كنیم كه اكنون خد را هی انداخت جلوی ما كه توانستیم راه حقیقت را دریافت كنیم كه آن هم 12 امامی اصولی است.

پیر

در هر سلسله چهار پیر وجود دارد:

1- پیر ناطق 2- پیر دلیل 3- پیر صامت 4- پیر ارشاد

پشت پای پیامبران حركت كنید تا دست ما را پیر غایب بگیرد پیر غایب صامت و پیر حاضر ناطق است.

پیر صامت كه همان ولایت است،‌از نظر دیگران صامت است ولی برای شخص رهرو ناطق است با او سخن می گوید؛ سخنی بین آنهاست و كسی بین آنهاست و كسی بر آن آگاه نیست برای رهرو پیری ناطق كه سخنش را همگان می شنوند نیز هست او حقایقی را ابراز می كند دلیل راه است هر چند گاهی هم او خود صامت می شود بهر حال صامت شناخته شده نیست.

پیری كه چو بردلت نشیند حال ازل و ابد ببیند

پیری كه نباشد از كرامت پیری كه باشد استقامت

پیری كه زخویش رسته باشد

پیری كه مأمور به راهنمایی و هدایت شد، در هنگام وصل ، او می شود.

در موضوع اینكه كوشش مرید شرط است یا توجه پیر باید گفت كه البته كوشش از جانب مرید باید باشد ولی حق هم كمك خواهد كرد.

تا كه از جانب معشوقه نباشد كششی

كوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

حضرت سید علی مبدأ درویش در یكی از نوشته هایشان دارند كه :

«روحها مظهر اقطاب و پیران هستند كه در این دنبا به ما كمك می كنند»

او تا ابدال ،‌نجبا، نقبا، و رجال الغیب شما را نجاتتان می دهند،‌همراهتان هستند.

اكنون از 313 نفر یاران حضرت مهدی (ع) بیش از 200 نفر در كل كره خاكی نیستند. باید نیروی درون را استخراج كرد و به منصه ظهور درآورد كار پیر این است. ولی ابتدا سالك باید قدرت جذب را پیدا كند تا پیر كند تا پیر آنها را ظاهر كند پیر قدرت باز كردن گنجینه اسرار وجوددارد منتها مقیاسش متفاوت است. نار همان شهوت است؛ باید مثبت و منفی هر دو در انسان موجود باشد تا برقی و تلالؤیی ایجاد شود؛ در صورت نبود هر كدام چراغ روشن نخواهد شد. با نظر پیر سالك می تواند كائنات وجودش را تسخیر كند و پس از این او را به حركت در می آورد هر سلولی در بدن،‌نیرویی است كه باید ظاهر شود.

پیر خرابات آمد ما اسرار دلها اندر بر ما

پیران و اقطابی كه در این راه بدون تظاهر و پاداشی خدمت می كنند و در همین دنیا علامتش معلوم است، می توانند در این عالم گره از كار مردم باز كنند،‌انرژی را گرفته و متصرف است.

راهی است نجات دهنده باید از اولیا و بزرگان كمك بخواهیم آنها را می توانند ما رانجات دهند. حالا شاید هم میلشان نباشد كه نجات دهند. یك پیری دیدم و از او كمك خواستم و به او گفتم دعایی بفرمایید و او گفت : خدا انشاءالله دنیا را به شما بدهد پیرگاهی دعایی دنیایی می كند و دعایی طرفی نمی كند چون آن طرف خیلی سخت است و ممكن است آن طرف یقه خودش را هم بگیرند. هر چه نصیب است نشانه هایی در سیمای همه هست و این نشانه ها را اهل الله كه اولیا، اولیا را می شناسد و اگر وارد شود به یك جمعی كه اولیا دیگر نشسته باشند آنها می فهمیدند كه چه كسی وارد شده و فقط اهل الله این را می شناسند نه آنها كه كارشان فقط حرف الله است.

انسان كامل خودش رسیده است. انسان كامل مكمل خودش رسیده است و می تواند دیگران را هم هدایت كند ولی بعضی مواقع خودش میل ندارند اما بیشتر اوقات مأمور به هدایت سلسله می شود مولوی تا شمس را ندیده بود كامل مكمل نبود به او نیاز داشت شمس خودش كامل مكمل بود عشق داشت معدن را پیدا كرده بود.

تا با خودی تو بی منی باید كه ویرانت كنم

آنكه چشم باطن دارد می بیند كه تو چه انسانی هستی یا نیستی و یا عشق ورزیدن به پیر باشد باید ببینی او چه می كند تا پایت را بگذاری جای پایش تا به یكدم گاو عصارت كند. یك باشد باید ببینی او چه می كند خودش نگاهت می كند و حالات روزت را می بیند و اعمال روزانه ات را هم می بیند پیر تمام اینها را می فهمد. تو خودت را دست كن آن موقع انسان می شوی وقتی كه از در وارد می شوی و انسان نیستی من چكارت كنم؟ همینطوری نمی شود كه از در آمد به او بگویم چكاره ای . دعوا و مرافعه نكیند سرچیزهای بیخودی.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی اصل توحید وخدا ترسی در رفتار امامان ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی اصل توحید وخدا ترسی در رفتار امامان – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
كشتی ولایت ;حضرت عبد الله حسین ع;اصل توحید

بررسی مقام انسانی زن از نظر قرآن كریم 36 صفحه doc

·اسلام اصل مساوات را دربارة زن و مرد نیز رعایت كرده است · اسلام با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نیست، با تشابه به حقوق آنها مخالف است · اسلام نظریات تحقیر آمیزی كه نسبت به زن وجود داشته منسوخ كرده است · قرآن در داستانهای خود توازن را حفظ كرده، قهرمانان داستانها را منحصر به مردان نكرده است ·زن اگر بخواهد از حقوقی مساوی با مرد

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 36

حجم فایل: 25 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

مقام انسانی زن از نظر قرآن كریم

· علمای اسلام با تبیین اصل« عدل» پایة فلسفة حقوق را بنا نهادند.

· شرقی انسانیت را درگذشت و نیكی می بیند و غربی در به دستآوردن حقوق.

· اعلامیة حقوق بشر فلسفه است نه قانون، باید به تصدیق فیلسوفان برسد نه تصویب نمایندگان.

· احترام به انسان كه اساس اعلامیة حقوق بشر است، از دیر زمان مورد تأیید شرق و اسلام است.

·دنیای غرب از طرفی تا آخرین حد ممكن مقام انسانی را پایین می آورد و از طرف دیگر به نام حقوق بشر اعلامیة بالا بلند صادر می كند.

·بیچارگیهای بشر امروز از آن است كه «خود» را از یاد برده است.

·احترام به انسان با فلسفة شرق سازگار است نه با فلسفة غرب.

مقام انسانی زن از نظر قرآن

اسلام زن را چگونه موجودی می داند؟ آیا از نظر شرافت و حیثیت انسانی او را برابر با مرد می داند و یا او را از جنس پست تر می شمارد؟ این پرسشی است كه اكنون می خواهیم به پاسخ آن بپردازیم.

فلسفة خاص اسلام دربارة حقوق خانوادگی

اسلام در مورد حقوق خانوادگی زن و مرد فلسفة خاصی دارد كه با آنچه در چهارده قرن پیش می گذشته و با آنچه در جهان امروز می گذرد مغایرت دارد. اسلام برای زن و مرد در همة موارد یك نوع حقوق و یك نوع وظیفه و یك نوع مجازات قائل نشده است، پاره ای از حقوق و تكالیف و مجازاتها را برای مرد مناسبتر دانسته و پاره ای از آنها را برای زن، و در نتیجه در مواردی برای زن و مرد وضع مشابه و در موارد دیگر وضع نامشابهی در نظر گرفت است.

چرا؟ روی چه حسابی؟ آیا بدان جهت است كه اسلام نیز مانند بسیاری از مكتبهای دیگر نظریات تحقیر آمیزی نسبت به زن داشته و زن را جنس پست تر می شمرده است و یا علت و فلسفة دیگری دارد؟

مكرر در نطقها و سخنرانیها و نوشته های پیروان سیستمهای غربی شنیده و خوانده اید كه مقررات اسلامی را در مورد مهر و نفقه و طلاق و تعدد زوجات و امثال اینها به عنوان تحقیر و توهینی نسبت به جنس زن یاد كرده اند؛ چنین وانمود می كنند كه این امور هیچ دلیلی ندارد جز اینكه فقط جانب مرد رعایت شده است. میگویند تمام مقررات و قوانین جهان قبل از قرن بیستم بر این پایه است كه مرد جنساً شریفتر از زن است و زن برای استفاده و استمتاع مرد آفریده شده است، حقوق اسلامی نیز بر محور مصالح و منافع مرد دور می زند.

می گویند اسلام دین مردان است و زن را انسان تمام عیار نشناخته و برای او حقوقی كه برای یك انسان لازم است وضع نكرده است. اگر اسلام زن را انسان تمام عیار میدانست تعدد زوجات را تجویز نمی كرد، ریاست خانواده را به شوهر نمی داد، ارث زن را مساوی با نصف ارث مرد نمیكرد، برای زن قیمت به نام مهر قائل نمی شد، به زن استقلال اقتصادی و اجتماعی می داد و او را جیره خوار و واجب النفقة مرد قرار نمی داد. اینها می رساند كه اسلام نسبت به زن نظریات تحقیر آمیزی داشته است و او را وسیله و مقدمه برای مرد می دانسته است. می گویند اسلام با اینكه دین مساوات است و اصل مساوات را در جاهای دیگر رعایت كرده است، در مورد زن و مرد رعایت نكرده است.

می گویند اسلام برای مردان امتیاز حقوقی و ترجیح حقوقی قائل شده است و اگر امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان قائل نبود مقررات بالا را وضع نمی كرد.

اگر بخواهیم به استدلال این آقایان شكل منطقی ارسطویی بدهیم به این صورت برای او وضع می كرد، لكن حقوق مشابه و مساوی برای او قائل نیست، پس زن را یك انسان واقعی نمی شمارد.

تساوی یا تشابه؟

اصلی كه در این استدلال به كار رفته این است كه لازمة اشتراك زن و مرد در حیثیت و شرافت انسانی، یكسانی و تشابه آنها در حقوق است. مطلبی هم كه از نظر فلسفی باید انگشت روی آن گذاشت این است كه لازمة اشتراك زن و مرد در حیثیت انسانی چیست؟ آیا لازمه اش این است كه حقوقی مساوی یكدیگر داشته باشند به طوری كه ترجیح و امتیاز حقوقی در كار نباشند؟یا لازمه اش این است كه حقوق زن و مرد علاوه بر تساوی و برابری، متشابه و یكنواخت هم بوده باشند و هیچ گونه تقسیم كار و تقسیم وظیفه در كار نباشد؟ شك نیست كه لازمة اشتراك زن و مرد در حیثیت انسانی و برابری آنها از لحاظ انسانیت، برابری آنها در حقوق انسانی است اما تشابه آنها در حقوق چطور؟

اگر بنا بشود تقلید و تبعیت كوركورانه از فلسفة غرب ر اكنار بگذاریم و در افكار و آراء فلسفی كه از ناحیة آنها می رسد به خود اجازة فكر و اندیشه بدهیم، اول باید ببینیم آیا لازمة تساوی حقوق تشابه حقوق هم هست یا نه؟ تساوی غیر از تشابه است؛ تساوی برابری است و تشابه یكنواختی. ممكن است پدری ثروت خود را به طور متساوی میان فرزندان خود تقسیم كند اما به طور متشابه تقسیم نكند، مثلاً ممكن است این پدر چند قلم ثروت داشته باشد: هم تجارتخانه داشته باشد و هم ملك مزروعی و هم مستغلات اجاری. ولی نظر به اینكه قبلاً فرزندان خود را استعدادیابی كرده است، در یكی ذوق و سلیقة تجارت دیده است و در دیگری علاقه به كشاورزی و در سومی مستغل داری، هنگامی كه می خواهد ثروت خود را در حیات خود میان فرزندان تقسیم كند، با در نظر گرفتن اینكه آنچه به همة فرزندان كار نباشد، به هر كدام از فرزندان خود همان سرمایه را می دهد كه قبلاً در آزمایش استعدادیابی آن را مناسب یافته است.

كمیت غیر از كیفیت است، برابری غیر از یكنواختی است. آنچه مسلم است این است كه اسلام حقوق یكجور و یكنواختی برای زن و مرد قائل نشده است، ولی اسلام هرگز امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان نسبت به زنان قائل نیست. اسلام اصل مساوات انسانها را دربارة زن و مرد نیز رعایت كرده است. اسلام با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نیست، با تشابه حقوق آنها مخالف است.

كلمة «تساوی» و «مساوات» چون مفهوم برابری و عدم امتیاز در آنها گنجانیده شده است جنبة «تقدس» پیدا كرده اند، جاذبه دارند، احترام شنونده را جلب می كنند، خصوصاً اگر با كلمة « حقوق» توأم گردند.

تساوی حقوق! چه تركیب قشنگ و مقدسی! چه كسی است كه وجدانی و فطرت پاكی داشته باشد و در مقابل این دو كلمه خاضع نشود؟!

اما نمی دانم چرا كار ما- كه روزی پرچمدار علم و فلسفه و منطق در جهان بوده ایم- باید به آنجا بكشد كه دیگران بخواهند نظریات خود را در باب « تشابه حقوق زن و مرد» با نام مقدس « تساوی حقوق» به ما تحمیل كنند؟! این درست مثل این است ك یك نفر لبو فروش بخواهد لبو بفروشد اما به نام گلابی تبلیغ كند.

آنچه مسلم است این است كه اسلام در همه جا برای زن و مرد حقوق مشابهی وضع نكرده است،‌ همچنانكه در همة موارد برای آنها تكالیف و مجازاتهای مشابهی نیز وضع نكرده است. اما آیا مجموع حقوقی كه برای زن قرار داده ارزش كمتری دارد از آنچه برای مردان قرار داده؟ البته خیر، چنانكه ثابت خواهیم كرد .

در اینجا سؤال دومی پیدا می شود و آن اینكه علت اینكه اسلام حقوق زن و مرد را در بعضی موارد، نامشابه قرار داد چیست؟ چرا آنها را مشابه یكدیگر یا اینكه فقط مساوی باشد و مشابه نباشد. برای بررسی كامل این مطلب لازم است كه در سه قسمت بحث كنیم:

1- نظر اسلام دربارة مقام انسانی از نظر خلقت و آفرینش

2- تفاوتهایی كه در خلقت زن و مرد هست برای چه هدفهایی است؟ آیا این تفاوتها سبب می شود كه زن و مرد از لحاظ حقوق طبیعی و فطری وضع نامشابهی داشته باشند یا نه؟

3- تفاوتهای كه در مقررات اسلامی میان زن و مرد هست كه آنها را در بعضی قسمتها در وضع نامشابهی قرار می دهد براساس چه فلسفه ای است؟ آیا آن فلسفه ها هنوز هم به استحكام خود باقی است یا نه؟

مقام زن در جهان بینی اسلامی

اما قسمت اول. قرآن تنها مجموعة قوانین نیست. محتویات قرآن صرفاً یك سلسله مقررات و قوانین خشك بدون تفسیر نیست. در قرآن هم قانون است و هم تاریخ و هم موعظه و هم تفسیر خلقت و هم هزاران مطلب دیگر قرآن همان طوری ك در مواردی به شكل بیان قانون دستورالعمل معین می كند در جای دیگر وجود و هستی را تفسیر می كند، راز خلقت زمین و آسمان و گیاه و حیوان و انسان و راز موتها و حیاتها، عزتها و ذلتها، ترقیها و انحطاطها، ثروتها و فقرها را بیان می كند.

قرآن كتاب فلسفه نیست، اما نظر خود را دربارة جهان و انسان و اجتماع- كه سه موضوع اساسی فلسفه است- به طور قاطع بیان كرده است. قرآن به پیروان خود تنها قانون تعلیم نمی دهد و صرفاً به موعظه و پند و اندرز نمی پردازد بلكه با تفسیر خلقت به پیروان خود طرز تفكر و جهان بینی مخصوص می دهد. زیر بنای مقررات اسلامی دربارة امور اجتماعی از قبیل مالكیت، حكومت، حقوق خانوادگی و غیره همانا تفسیری است كه از خلقت و اشیاء می كند.

از جمله مسائلی كه در قرآن كریم تفسیر شده موضوع خلقت زن و مرد است. قرآن دراین زمینه سكوت نكرده و به یاوه گویان مجال نداده است كه از پیش خود برای مقررات مربوط به زن معرفی كنند. اسلام، پیشاپیش نظر خود را دربارة زن بیان كرده است.

اگر بخواهیم ببینیم نظر قرآن دربارة خلقت زن و مرد چیست، لازم است به مسألة سرشت زن و مرد- كه در سایر كتب مذهبی نیز مطرح است- توجه كنیم. قرآن نیز در این موضوع سكوت نكرده است. باید ببینیم قرآن زن و مرد را یك سرشتی می داند یا دو سرشتی؛ یعنی آیا زن و مرد دارای یك طینت و سرشت می باشند و یا دارای دو طینت و سرشت؟ قرآن با كمال صراحت در آیات متعددی می فرماید كه زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده ایم. قرآن دربارة آدم اول می گوید: « همه شما را از یك پدر آفریدم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم» ( سورة نساء آیة 1) دربارة همة آدمیان می گویند: « خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفرید» ( سورة نساء و سورة نحل و سورة روم).

در قرآن از آنچه در بعضی از كتب مذهبی هست كه زن از مایه ای پست تر از مایة مرد آفریده شده و یا اینكه به زن جنبة طفیلی و چپی داده اند و گفته اند كه همسر آدم اول از عضوی از اعضای طرف چپ او آفریده شده، اثر و خبری نیست. علیهذا در اسلام نظریة تحقیر آمیزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طینت وجود ندارد.

یكی دیگر از نظریات تحقیر آمیزی كه در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان آثار نامطلوبی بجا گذاشه است این است كه زن عصر گناه است،‌ از وجود زن شر و وسوسه بر می خیزد، زن شیطان كوچك است. می گویند كه در هر گناه و جنایتی كه مردان مرتكب شده اند زنی در آن دخالت داشته است. می گویند مرد در ذات خود از گناه مبراست و این زن است كه مرد را به گناه می كشاند. می گویند شیطان مستقیماً در وجود مرد راه نمی یابد و فقط از طریق زن است كه مردان را می فریبند؛ شیطان زن را وسوسه می كند و زن مرد را می گویند آدم اول كه فریب شیطان را خورد و از بهشت سعادت بیرون رانده شد، از طریق زن بود؟ شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را.

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولی هرگز نگفته كه شیطان یا مار حوا را فریفت و حوا آدم را. قرآن نه حوا را به عنوان مسؤول اصلی معرفی می كند و نه او را از حساب خارج میكند قرآن می گوید: به آدم گفتیم خودت و همسرت در بهشت سكنی گزینید و از میوه های آن بخورید، می گوید « فوسوس لهما الشیطان» شیطان آندو را وسوسه كرد « وفدلیها بغرور» شیطان آندو را فریب راهنمایی كرد « وقاسمهما انی لكما لمن الناصحین» یعنی شیطان در برابر هر دو سوگند یاد كرد كه جز خیر آنها را نمی خواهد

به این ترتیب قرآن با یك فكر رایج آن عصر و زمان كه هنوز در گوشه و كنار جهان باقایایی دارد، سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از این اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شیطان كوچك است مبرا كرد.

یكی دیگر از نظریات تحقیر آمیزی كه نسبت به زن وجود داشته است در ناحیة استعدادهای روحانی و معنوی زن است؛ می گفتند زن به بهشت نمی رود، زن مقامات معنوی و الهی را نمی تواند طی كند، زن نمی تواند به مقام قرب الهی آنطور كه مردان می رسند برسد. قرآن در آیان فراوانی تصریح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیت مربوط نیست، به ایمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قدیسی از یك زن بزرگ و تجلیل یاد كرده است. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان پاكی زنانی ناشایسته برای شوهرانشان ذكر می كند، از زن فرعون به عنوان زن بزرگی كه گرفتار مرد پلیدی بوده است غفلت نكرده است. گویی قرآن خواسته است در داستانهای خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننماید.

قرآن دربارة مادر موسی می گوید: ما به مادر موسی وحی فرستادیم كه كودك را شیر بده و هنگامی كه برجان او بیمناك شدی او را به دریا بیفكن و نگران نباش كه ما او را به وسی تو باز پس خواهیم گردانید.

قرآن دربارة مریم، مادر عیسی، می گوید: كار او به آنجا كشیده شده بود كه درمحراب عبادت همواره ملائكه با او سخن می گفتند و گفت و شنود می كردند، از غیب برای او روزی می رسید، كارش از لحاظ مقامات معنوی آنقدر بالا گرفته بود كه پیغمبر زمانش را در حیرت فرو برده، او را پشت سرگذاشته بود، زكریا در مقابل مریم مات و مبهوت مانده بود.

در تاریخ خود اسلام زنان قدیسیه و عالیقدر فراوانند. كمتر مردی است به پایة خدیجه برسد، و هیچ مردی جز پیغمبر و علی به پایة حضرت زهرا نمی رسد. حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پیغمبران غیر از خاتم الانبیاء برتری دارد. اسلام در سیر من الخلق الی الحق یعنی در حركت و مسافرت به سوی خدا هیچ تفاوتی میان زن و مرد قائل نیست. تفاوتی كه اسلام قائل است در سیر من الحق الی الخلق است، در بازگشت از حق به سوی مردم و تحلم مسؤولیت پیغامبری است ك مرد را برای این كار مناسبتر دانسته است.

یكی دیگر از نظریات تحقیر آمیزی كه نسبت به زن وجود داشت است، مربوط است به ریاضت جنسی و تقد تجرد و عزوبت. چنانكه می دانیم در برخی آیینها رابطة جنسی ذاتاً پلید است. به عقیدة پیروان آن آیینها تنها كسانی به مقامات معنوی نایل می گردند كه همة عمر مجرد زیست كرده باشند. یكی از پیشوایان معروف مذهبی جهان می گوید: « با تیشة بكارت درخت ازدواج را از بن بركند» همان پیشوایان ازدواج را فقط از جنبة دفع افسد به فاسد اجازه می دهند؛ یعنی مدعی هستند كه چون غالب افراد قادر نیستند با تجرد صبر كنند و اختیار از كفشان ربوده می شود و گرفتار فحشا می شوند و با زنان متعددی تماس پیدا می كنند، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بیش از یك زن در تماس نباشند. ریشة افكار ریاضت طلبی و طرفداری از تجرد و عزوبت، بدبینی به جنس زن است؛ محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقی به حساب می آورند.

اسلام با این خرافه سخت نبرد كرد؛ ازدواج را مقدس و تجرد را پلید شمرد. اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبیا معرفی كرد و گفت « من اخلاق الانبیاء حب النساء» پیغمیر اكرم می فرمود: من به سه چیز علاقه دارم: بوی خوش، زن، نماز، برتراند راسل می گوید: در همة آیینها نوعی بدبینی به علاقة جنسی یافت می شود مرگ در اسلام؛ اسلام ازنظر مصالح اجتماعی حدود و مقرراتی برای این علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پلید نشمرده است.

یكی دیگر از نظریات تحقیر آمیزی كه دربارة زن وجود داشته این است كه می گفته اند زن مقدمة وجود مرد است و برای مرد آفریده شده است.

اسلام هرگز چنین سخنی ندارد. اسلام اصل علت غایی را در كمال صراحت بیان می كند. اسلام با صراحت كامل می گوید زمنی و آسمان،‌ ابر و باد، گیاه و حیوان، همه برای انسان آفریده شده اند اما هرگز نمی گوید زن برای مرد آفریده شده است. اسلام می گوید هر یك از زن و مرد برای یكدیگر آفریده شده اند. « هن لباس لكم و انتم لباس لهن» زنان زینت و پوشش شما هستند و شما زینت و پوشش آنها. اگر قرآن زن را مقدمة مرد و آفریده برای مرد می دانست قهرا در قوانین خود این جهت را در نظر می گرفت ولی چون اسلام از نظر خلقت چیزی نظری ندارد و زن را طفیلی وجود مرد نمی داند، در مقررات خاص خود دربارة زن و مرد به این مطلب نظر نداشته است.

یكی دیگر از نظریات تحقیر آمیزی كه در گذشته دربارة زن وجود داشته این است كه زن را از نظر مرد یك شر و بلای اجتناب ناپذیر می دانسته اند. بسیاری از مردان با همة بهره هایی كه از وجود زن می برده اند او را تحقیر و مایة بدبختی و گرفاری خود می دانسته اند. قرآن كریم مخصوصاً این مطلب را تذكر می دهد كه وجود زن برای مرد خیر است، مایة سكونت و آرامش دل اوست.

یكی دیگر از آن نظریات تحقیر آمیز این است كه سهم زن را در تولید فرزند بسیار ناچیز می دانسته اند. اعراب جاهلیت و بعضی از ملل دیگر مادر را فقط به منزلة ظرفی می دانسته اند كه نطفة مرد را- كه بذر اصلی فرزند است- در داخل خود نگه می دارد و رشد می دهد. در قرآن ضمن آیاتی كه می گوید شما را از مرد و زنی آفریدیم و برخی آیات دیگر در تفاسیر توضیح داده شده است، به این طرز تفكر خاتمه داده شده است.

از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفی و از نظر تفسیر خلقت، نظر تحقیر آمیزی نسبت به زن نداشته است بلكه آن نظریات را مردود شناخته است. اكنون نوبت این است كه بدانیم فلسفة عدم تشابه حقوقی زن و مر چیست.

تشابه نه و تساوی آری

گفتیم اسلام در روابط و حقوق خانوادگی زن و مرد فلسفة خاصی دارد كه با آنچه در چهارده قرن پیش می گذشته مغایرت دارد و با آنچه در جهان امروز می گذرد نیز مطابقت ندارد.

گفتیم از نظر اسلام این مسأله هرگز مطرح نیست كه آیا زن و مرد و انسان متساوی درانسانیت هستند یا نه؟ و آیا حقوق خانوادگی آنها باید ارزش مساوی با یكدیگر داشته باشند یا نه؟ از نظر اسلام زن ومرد هر دو انسانند و از حقوق انسانی متساوی بهره مندند.

آنچه از نظر اسلام مطرح است این است كه زن و مرد به دلیل اینكه یكی زن است و دیگری مرد،‌ در جهات زیادی مشابه یكدیگر نیستند، جهان برای آنها یكجور نیست، خلقت و طبیعت آنها را یكنواخت نخواسته است، و همین جهت ایجاب می كند كه از لحاظ بسیاری از ‍حقوق و تكالیف و مجازاتها وضع مشابهی نداشته باشند. در دنیای غرب، اكنون سعی می شود میان زن و مرد از لحاظ قوانین و مقررات و حقوق و وظایف وضع واحد و مشابهی به وجود آورند و تفاوتهای غریزی و طبیعی زن و مرد را نادیده بگیرند. تفاوتی كه میان نظر اسلام و سیستمهای غربی وجود دارد در اینجاست. علیهذا آنچه اكنون در كشور ما میان طرفداران حقوق اسلامی از یك طرف و طرفداران پیروی از سیستمهای غربی از طرف دیگر مطرح است. مسألة وحدت و تشابه حقوق زن و مرد است نه تساوی حقوق آنها كلمة «تساوی حقوق» یك مارك تقلبی است كه مقلدان غرب بر روی این ره آورد غربی چسبانیده اند.

این بنده همیشه در نوشته ها و كنفرانسها و سخنرانیها خود از اینكه این مارك تقلبی را استعمال كنم و این فریضه را- كه جز ادعای تشابه و تماثل حقوق زن و مرد نیست- به نام تساوی حقوق یاد كنم اجتناب داشته ام.

من نمی گویم در هیچ جای دنیا ادعای تساوی حقوق زن و مرد معنی نداشته و ندارد و همة قوانین گذشته وحاضر جهان حقوق زن و مر را بر مبنای ارزش مساوی وضع كرده اند و فقط مشابهت را از میان برده اند.

خیر، چنین ادعایی ندارم. اروپای قبل از قرون بیستم بهترین شاهد است. در اروپای قبل از قرن بیستم زن قانوناً و عملاً فاقد حقوق انسانی بود؛ نه حقوقی مساوی با مرد داشت و نه مشابه با او. در نهضت عجولانه ای كه در كمتر از یك قرن اخیر به نام زن و برای زن در اروپا صورت گرفت، زن كم و بیش حقوقی مشابه با مرد پیدا كرد، اما با توجه به وضع طبیعی و احتیاجات جسمی و روحی زن، هرگز حقوق مساوی با مرد پیدا نكرد زیرا زن اگر بخواهد حقوقی مساوی حقوق مرد وسعادتی مساوی سعادت مرد پیدا كند راه منحصرش این است كه مشابهت حقوقی را از میان برارد، برای مرد حقوقی متناسب با مرد و برای خودش حقوقی قائل شود تنها از این راه است كه وحدت و صمیمیت واقعی میان مرد و زن برقرار می شود و زن از سعادتی مساوی با مرد بلكه بالاتر از آن برخوردار خواهد شد و مردان از روی خلوص و بدون شائبة اغفال و فریبكاری برای زنان حقوق مساوی و احیاناً بیشتر از خود قائل خواهند شد.

و همچنین من هرگز ادعا نمی كنم حقوقی كه عملاً در اجتماع به ظاهر اسلامی ما نصیب زن می شد ارزش مساوی با حقوق مردان داشته است. بارها گفته ام كه لازم و ضروری است به وضع زن امروز رسیدگی كامل بشود و حقوق فراوانی كه اسلام به زن اعطا كرده و در طول تاریخ عملاً متروك شده به او باز پس داده شود، نه اینكه با تقلید و تبعیت كوركورانه از روش مردم غرب- كه هزاران بدبخی برای خود آنها به وجود آورده – نام قشنگی روی یك فرضیة غلط بگذاریم و بدبختیهای نوع غربی را بر بدبختیهای نوع شرقی زن بیفزاییم. ادعای ما این است كه عدم تشابه حقوق زن و مرد در حدودی كه طبیعت زن و مرد را در وضع نامشابهی قرار داده است، هم با عدالت و حقوق فطری بهتر تطبیق می كند و هم سعادت خانوادگی را بهتر تأمین می نماید و هم اجتماع را بهتر به جلو می برد.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” بررسی مقام انسانی زن از نظر قرآن كریم ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – بررسی مقام انسانی زن از نظر قرآن كریم – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
مقام انسانی زن از نظر قرآن كریم;تساوی یا تشابه;فلسفه خاص اسلام درباره حقوق خانوادگی

دانلود تحقیق نكاح با غیر مسلمان 33 ص 33 صفحه zip

دانلود نكاح با غیر مسلمان 33 ص تحقیق نكاح با غیر مسلمان 33 ص مقاله نكاح با غیر مسلمان 33 ص نكاح با غیر مسلمان 33 ص

فرمت فایل: zip

تعداد صفحات: 33

حجم فایل: 59 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

فرمت فایل : ورد

قسمتی از محتوی فایل

تعداد صفحات : 33 صفحه

از اقسام نكاح قابل تصور، ازدواج با غیر مسلمانان می باشد و ما در این تحقیق برآنیم از نظر اسلام پیرامون نكاح با غیر مسلمانان سخن بگوییم.
معیار حرمت ازدواج با بیگانگان در اسلام، مسائل نژادى وافـتـخـارات مـلى وگروهى نیست، بلكه علت این ممنوعیت، جلوگیرى از نفوذ انحرافات عـقیدتى در مسلمانان است كه این تحریم نیز در مورد پیروان ادیانى كه در اصل توحیدى بوده اند، هـر چـنـد كه در حال حاضر موحد نیز نباشند استثنا شده است.
دلیل فقها در حكم به حرمت ازدواج با بیگانگان ، در درجه اول قرآن كریم است كه در آیات متعددى ازدواج با گروهى از بیگانگان را منع فرموده است ودر مواردى ظاهر آیات، حاكى از منع ازدواج با هـر فرد غیر مسلمان است، چه این كه از ازدواج با كفار نهى شده و واژه كافر حتى اهل كتاب را نیز شـامـل مى شود، بر خلاف واژه مشرك كه در شمول آن نسبت به اهل كتاب در میان فقها اختلاف نظر وجود دارد.
مجموع آیاتى كه در قرآن كریم در این زمینه وجود دارد، آیات ذیل است : ولا تنكحوا المشركات حتى یـومـن ولامة مومنة خـیر من مشركـة ولـو اعجبتكم ولا تنكحوا المشركین حـتى یـومنوا ولـعبد مـومن خـیر مـن مشرك و لو اعجبكم اولئك یدعون الی النار والله یدعوا الی الجنة والمغفرة باذنه ویبین ایاته للناس لعلهم یتذكرون.
1 زنان مشرك را تا ایمان نیاورده اند به زنى مگیرید وكنیز مومن بهتر از آزاد زن مشرك است ، هرچند شما را از او خوش آید وبه مردان مشرك تا ایمان نیاورده اند، زن مومن مدهید و برده مومن بهتر از مـشـرك اسـت ، هر چند شما را از او خوش آید.
اینان به سوى آتش دعوت مى كنند وخدا به جانب بهشت وآمرزش وآیات خود را آشكار بیان مى كند، باشد كه بیندیشند.
یا ایها الذین امنوا اذا جاء كم المومنات مهاجرات فامتحنوهن الله اعلم بایمانهن فان علمتموهن مومنات فلا ترجعوهن الى الكفار لاهن حل لهم ولاهم یحلون لهن واتوهم ما انفقوا ولاجناح علیكم ان تنكحوهن اذا اتیتموهن اجورهن ولا تمسكوا بعصم الكوافر وسئلوا ما انفقتم و لیسئلوا ما انفقوا ذلكم حكم الله یحكم بینكم والله علیم حكیم.
2 اى كـسـانـى كـه ایـمـان آورده ایـد! چـون زنـان مـومـنـى كه مهاجرت كرده اند به نزدتان آیند، بـیـازمـایـیـدشان .
خدا به ایمانشان داناتر است .
پس اگر دانستید كه ایمان آورده اند، نزد كافران بازشان مگردانید، زیرا اینان بر مردان كافر حلال نیستند ومردان كافر نیز بر آنهاحلال نیستند وهر چـه آن كـافران براى این گونه زنان هزینه كرده اند بپردازید.
و اگر آنها را نكاح كنید ومهرشان را بـدهـید، مرتكب گناهى نشده اید وزنان كافر خود را نگه مدارید وهر چه هزینه كرده اید از مردان كـافـر بـخواهید وآنها نیز هر چه هزینه كرده اند از شما بخواهند، این حكم خداست، خدا میان شما حكم مى كند و او دانا وحكیم است.
الزانى لاینكح الا زانیة او مشركة والزانیة لا ینكحهها الا زان او مشرك و حرم ذلك على المومنین.
3 مـرد زنـاكـار جـز زن زنـاكـار یـا مـشـرك را نـمى گیرد، وزن زناكار را جز مرد زناكار یا مشرك نمى گیرد، واین بر مومنان حرام شده است.
الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات والطیبات للطیبین والطیبون للطیبات اولئك مبرون مما یقولون له

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” دانلود تحقیق نكاح با غیر مسلمان 33 ص ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – دانلود تحقیق نكاح با غیر مسلمان 33 ص – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
دانلود نكاح با غیر مسلمان 33 ص;تحقیق نكاح با غیر مسلمان 33 ص;مقاله نكاح با غیر مسلمان 33 ص;نكاح با غیر مسلمان 33 ص

دانلود تحقیق فرهنگ کار در اسلام 19 ص 19 صفحه zip

دانلود فرهنگ کار در اسلام 19 ص تحقیق فرهنگ کار در اسلام 19 ص مقاله فرهنگ کار در اسلام 19 ص فرهنگ کار در اسلام 19 ص

فرمت فایل: zip

تعداد صفحات: 19

حجم فایل: 20 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

فرمت فایل : ورد

قسمتی از محتوی فایل

تعداد صفحات : 19 صفحه

فرهنگ‌ كار در اسلام كار چه‌ جایگاهی‌ در مبانی‌ دینی‌ و اعتقادی‌ مادارد؟
آیا فرهنگ‌ موجود كار در جامعه‌ ما بافرهنگ‌ دینی‌ و ملی‌مان‌ هماهنگ‌ و همخوان‌است‌؟
آیا دین‌ اسلام‌ ما را به‌ كار و كوشش‌ و تلاش‌دعوت‌ كرده‌ است‌ یا به‌ تن‌پروری‌؟
كار چه‌ جایگاهی‌ در مبانی‌ دینی‌ و اعتقادی‌ مادارد؟
آیا فرهنگ‌ موجود كار در جامعه‌ ما بافرهنگ‌ دینی‌ و ملی‌مان‌ هماهنگ‌ و همخوان‌است‌؟
آیا دین‌ اسلام‌ ما را به‌ كار و كوشش‌ و تلاش‌دعوت‌ كرده‌ است‌ یا به‌ تن‌پروری‌؟
حقیقت‌ این‌است‌ كه‌ هم‌ فرهنگ‌ دینی‌ ما و هم‌ فرهنگ‌ ملی‌ مامشوق‌ كار و كوشش‌ است‌ و فرهنگ‌ كار فعلی‌ ما باباورهای‌ دینی‌ و ملی‌ متضاد است‌.
پیامبرعظیم‌الشان‌ اسلام‌ حضرت‌ محمد مصطفی‌ (ص‌)دست‌ كارگر را می‌بوسید و از افراد بیكار و تنبل‌خشنود و راضی‌ نبود و همواره‌ در كاركردن‌ ازدیگران‌ پیش‌ می‌گرفت‌، اما وضعیت‌ امروز جامعه‌ما به‌ جایی‌ رسیده‌ است‌ كه‌ كار كردن‌ عیب‌ است‌ وبچه‌های‌ كارگران‌ و كشاورزان‌ ترجیح‌ می‌دهند كه‌عنوان‌ كار پدر خود را جایی‌ اعلام‌ نكنند.
این‌ درشرایطی‌ است‌ كه‌ سایر ملت‌ها به‌ خصوص‌ملت‌های‌ اروپایی‌ و مردم‌ غیرمسلمان‌ جهان‌ به‌شدت‌ برای‌ كار ارزش‌ قائل‌ هستند و در كار وكوشش‌ و عمل‌ به‌ دستورات‌ و توصیه‌های‌ قرآن‌مجید و روایات‌ پیامبر (ص‌) و ائمه‌ اطهار (ع‌) درزمینه‌ كار از ما پیشی‌ گرفته‌اند.
● جایگاه‌ فرهنگ‌ كار در اسلام‌ یكی‌ از موضوع‌هایی‌ كه‌ همیشه‌ مورد تاكیددین‌ اسلام‌ قرار گرفته‌، بحث‌ كار و كوشش‌ و پرهیزاز بطالت‌ و مبنا قرار دادن‌ كار برای‌ شكوفایی‌استعدادهای‌ انسان‌ و تربیت‌ اوست‌ و این‌ امر هم‌در قرآن‌ و هم‌ در سنت‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌.
مرحوم‌ استاد مرتضی‌ مطهری‌ در كتاب‌ تعلیم‌ وتربیت‌ در اسلام‌، یكی‌ از بهترین‌ راه‌های‌ تربیت‌افراد را كار می‌داند و حدیث‌ شریفی‌ از نبی‌ اكرم‌(ص‌) نقل‌ می‌كند كه‌(النفس‌ ان‌ لم‌ تشغله‌ شغلك‌)یعنی‌ اگر تو خودت‌ را متوجه‌ كاری‌ نكنی‌، نفس‌ تورا مشغول‌ به‌ خودش‌ می‌كند.
بنابراین‌ از نظرمبنایی‌، ما آموزه‌های‌ گرانبهایی‌ درباره‌ كار داریم‌كه‌ متاسفانه‌ مانند بسیاری‌ از آموزه‌های‌ دیگر دینی‌ما در كتابخانه‌ها مضبوط و كمتر در میدان‌ عمل‌ به‌آن‌ توجه‌ شده‌ است‌.
در قرآن‌ مجید، آیات‌زیادی‌ درباره‌ ارزش‌ كار و تاكید بر عمل‌ صالح‌وجود دارد.
قرآن‌ به‌ شدت‌ انسان‌ را از حرف‌زدن‌های‌ بی‌عمل‌ منع‌ و همواره‌ تاكید می‌كند كه‌فضل‌ خدا نصیب‌ كسانی‌ خواهد شد كه‌ اهل‌ جهد وكوشش‌ و تلاش‌ باشند.
در آیات‌ ۳۹ تا ۴۱ سوره‌نجم‌ آمده‌ است‌: و این‌ كه‌ برای‌ انسان‌ بهره‌ای‌ جزسعی‌ و كوشش‌ او نیست‌ و سعی‌ او به‌ زودی‌ دیده‌می‌شود و سپس‌ به‌ او جزای‌ كافی‌ داده‌ خواهدشد.
در یكی‌ دیگر از آیات‌ آمده‌ است‌: آن‌ كسی‌كه‌ سرای‌ آخرت‌ را بطلبد و سعی‌ و كوشش‌ خود رابرای‌ آن‌ انجام‌ دهد، در حالی‌ كه‌ ایمان‌ داشته‌باشد، سعی‌ و تلاش‌ او پاداش‌ داده‌ خواهد شد.
(سوره‌ اسراء، آیه‌ ۱۹) براساس‌ یكی‌ دیگر از آیات‌ قرآن‌، هر كسی‌مسئول‌ كاری‌ است‌، كه‌ انجام‌ داده‌ و بایدعكس‌العمل‌ آن‌ را چه‌ خوب‌ و چه‌ بد پذیرا باشد.
در آیه‌ ۳۸ سوره‌ مدثر به‌ صراحت‌ این‌ موضوع‌مطرح‌ شده‌ است‌ كه‌ هر كسی‌

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” دانلود تحقیق فرهنگ کار در اسلام 19 ص ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – دانلود تحقیق فرهنگ کار در اسلام 19 ص – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
دانلود فرهنگ کار در اسلام 19 ص;تحقیق فرهنگ کار در اسلام 19 ص;مقاله فرهنگ کار در اسلام 19 ص;فرهنگ کار در اسلام 19 ص

کتاب اسما الحسنی 31 صفحه pdf

دایره ابجدیعلم اعداد ابجدینامهای زیبای خدا و ارتباط ان با اعداد البته این کتاب بسیار نادر است و از صفحات ان اسکن گرفته شده و در غالب pdf برای استفاده شماقرار دادیم

فرمت فایل: pdf

تعداد صفحات: 31

حجم فایل: 4.049 مگا بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

دایره ابجدی-علم اعداد ابجدی-نامهای زیبای خدا و ارتباط ان با اعداد- البته این کتاب بسیار نادر است و از صفحات ان اسکن گرفته شده و در غالب pdf برای استفاده شماقرار دادیم.

در ضمن مولف کتاب مرحوم مولا حبیب الله شریف کاشانی از علمای امامیه در قرن چهردهم می باشد

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” کتاب اسما الحسنی ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – کتاب اسما الحسنی – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
دایره ابجدیعلم اعداد ابجدی

دانلود پاورپوینت تفسیر آیات 61توبه ،8عنکبوت و 92یوسف 17 صفحه ppt

آیه 8 سوره عنکبوت وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِی ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ترجمه ما به انسان توصیه كردیم كه به پدر و مادرش نیكى كند و اگر آنها تلاش كنند كه براى من شریكى قائل شوى كه به آن علم ندارى ، از آنها اطاعت م

فرمت فایل: ppt

تعداد صفحات: 17

حجم فایل: 5.525 مگا بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

توبه61:وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَكُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ

از آنها كسانى هستند كه پیامبر را آزار مى‏دهند و مى‏گویند: (او آدم خوش‏باورى است!) بگو: خوش‏باور بودن او به نفع شماست! (ولى بدانید) او به خدا ایمان دارد؛ و (تنها) مؤمنان را تصدیق مى‏كند؛ و رحمت است براى كسانى از شما كه ایمان آورده‏اند!) و آنها كه رسول خدا را آزار مى‏دهند، عذاب دردناكى دارند!

شان نزول :این حسن است نه عیب !

• درباره گروهى از منافقان نازل شده ، كه دور هم نشسته بودند و سخنان ناهنجار، درباره پیامبر(ص) مى گفتند.

اذن :گوش

به اشخاصى كه زیاد به حرف مردم گوش مى دهند، نیز اطلاق مى شود.
وجود آن در یك رهبر كاملا لازم است :

جهت حفظ محبت و اتحاد و وحدت و آبروی آن ها وباقی ماندن امکان توبه مجدد

پیامبر گوش به سخنانى مى دهد كه به نفع آن ها ست :

شنیدن وحی الهی و استماع پیشنهاد مفید
شنیدن و پذیرفتن سخنان مؤمنان راستین
پذیرفتن عذر خواهی افراد در مواردی که به نفع آن ها وجامعه است
•پیامبر دو گونه برنامه دارد:
حفظ ظاهر و جلوگیرى از پرده درى
مرحله عمل توجه به فرمان هاى خدا و پیشنهادها و سخنان مؤ منان راستین
•ویژگی یك رهبر واقعبین است و تأمین منافع جامعه جز از این راه ممكن نیست.

سازگاری عمومیت (رحمة للعالمین) در برخی آیات با تخصیص (رحمت براى مؤمنین) در این آیه :

•درجات رحمت :
قابلیت و استعداد
•بالقوه براى همه جهانیان مایه رحمت
فعلیت
•بالفعل مخصوص مؤ منان
•عذابى دردناك برای عیب جویان
آیه 8 سوره عنکبوت:
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِی ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
ترجمه :
ما به انسان توصیه كردیم كه به پدر و مادرش نیكى كند و اگر آنها تلاش كنند كه براى من شریكى قائل شوى كه به آن علم ندارى ، از آنها اطاعت مكن ، بازگشت همه شما
به سوى من است و شما را از آنچه
انجام مى دادید با خبرخواهم ساخت .

پاورپوینت 17 اسلاید

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” دانلود پاورپوینت تفسیر آیات 61توبه ،8عنکبوت و 92یوسف ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – دانلود پاورپوینت تفسیر آیات 61توبه ،8عنکبوت و 92یوسف – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
تفسیر آیات 61 توبه ;تفسیر آیات 8 عنکبوت ;تفسیر آیات 92 یوسف

کتاب ارکان شناخت خدا 82 صفحه doc

بسم الله الرحمن الرحیم ارکان شناخت پروردگار مقدمه آیا عالم حادث و مخلوق است یا ازلی و قدیم؟! آیا به چه برهانی وجود خداوند متعال را اثبات می‎کنیم؟! آیا حدوث عالم، و ازلیت باری تعالی به چه معناست؟! آیا وجود خداوند، همان وجود خلق است، یا او موجودى است برتر؟! آیا برترى وجود خداوند بر خلق را چه معناست؟! آیا ما صورت‏های وجود خداوندیم یا مخلوقات

فرمت فایل: doc

تعداد صفحات: 82

حجم فایل: 105 کیلو بایت

قسمتی از محتوای فایل و توضیحات:

آیا هر چه در خلق هست، خداوند هم آن را دارد؟! اگر دارد چگونه ممكن است داراى اجزا نباشد؟! و اگر ندارد، چگونه آن را به دیگران اعطا مى‏كند؟!

آیا وجود خداوند متعال هر زمان و مكانى را پر كرده است؟!

آیا زمان و مكان، حادثند و مخلوق؟!

حدوث زمان و مكان چگونه تصوّر مى‏شود؟!

فاعل افعال بشر كیست؟! آیا ما در افعال خویش مجبوریم یا مختار؟

و آیا…

راه خداشناسى

مسأله اقرار به وجود خداوند متعال براى خداپرستان اساسى‏ترین مسائل و مباحث در شمار است لذا نهایت كوشش و سعى خود را در تثبیت اساس این مهم مصروف داشته‏اند. در این مورد بین ایشان ادعاها و روش‏هاى گوناگون ظهور یافته به گونه‏اى كه برخى وجود خداوند را ظاهر و آشكار،

و بى‏نیاز از اقامه دلیل و برهان و استدلال دانسته، و گروهى دیگر اثبات وجود بارى تعالى را از راه برهان محال انگاشته‏اند.

دیگرانى ادله و براهینى براى اثبات وجود خداوند جلت عظمته تدوین كرده‏اند كه برخى از ایشان هیچ ملاكى براى تمایز وجود خداوندى كه در پى اثبات وجود اویند از ماسواى او ارائه نداده‏اند، و برخى دیگر در این مورد ملاكاتى را مناط حكم و تصدیق خویش قرار داده‏اند ولى ملاكات بیان شده از طرف ایشان از ارائه واقعیت تهى بوده، و آن‏چنان كه باید در راه اثبات ذاتى كه شایسته الوهیت و خالقیت باشد به فرجام نمى‏آید.

بر این اساس جویاى حقیقت معرفت و شناخت توحید الهى فراروى خویش جز این نمى‏بیند كه در اولین قدم ملاك خالقیت خالق، و مخلوقیت ماسواى او را به خوبى بشناسد تا بر اساس آن هرگز موجودى را كه آیت مخلوقیت بر جبین دارد معبود خود ندانسته، و ذات متعالى آفریدگار حقیقى خویش را با آفریده‏هاى او یا آفریده‏هاى اوهام و خیالات خود

اشتباه نگرفته، و تنها به اینكه نام خدا یا آفریدگار یا واجب الوجود بر یافته خود نهاده است دل خوش ندارد.

اینجاست كه ما شالوده بحث خداشناسى را بر این مى‏نهیم كه ملاك مخلوقیت موجوداتى كه آن‏ها را مى‏یابیم چه چیزى بوده و به كدامین دلیل حكم به نیازمندى آن‏ها به خالق و آفریننده كرده، و وجود آنها را ازلى و مستغنى از وجود علت و آفریننده نمى‏دانیم؟! بدیهى است اگر در این باره به ملاكى واقعى و حقیقى دست یافتیم كه روشن‏كننده جهت مخلوقیت و نیازمندى اشیا باشد، دیگر نباید آن ملاك در ذات خالقى كه او را مخلوق و نیازمند نمى‏دانیم وجود داشته باشد، چه اینكه در غیر این صورت با الفاظ و اسامى بى‏محتوا خود را دلگرم كرده‏ایم و اعتقاد ما به خداوند اساسى نخواهد داشت.

اركان شناخت صحیح آفریدگار و آفریدگان

شناخت شایسته و صحیح ذات قدّوسى كه هرگز شناخته نخواهد شد ـ و فراترین درجه شناخت او، تنها علم عالمیان به وجود، و غیرقابل شناخت بودنِ ذات او مى‏باشد[1] ـ بر توجّه به اصول ذیل


1. امام سجّاد علیه‏السلام مى‏فرمایند: لم یجعل فی أحد من معرفة إدراكه أكثر من العلم بأنّه لا یدركه، فشكر معرفة العارفین بالتقصیر عن معرفته، وجعل معرفتهم بالتقصیر شكرا، كما جعل علم العالمین أنّهم لا یدركونه إیمانا. (بحار الأنوار، 78 / 142، از تحف العقول): شناخت خود را براى احدى بیش از این قرار نداده است كه بدانند او را ادراك نخواهند كرد. معرفت كسانى را كه اعتراف به تقصیر در معرفت او دارند مشكور داشته، و همین معرفت ایشان را شكر خویش قرار داده است، همان‏طور كه علم عالمیان به غیرقابل ادراك بودن خود را ایمان دانسته است.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام مى‏فرمایند: الحمد للّه‏ الّذی أعجز الأوهام أن تنال إلاّ وجوده. (التوحید، 72؛ بحار الأنوار،4 / 221): حمد و ستایش خداوندى را كه اوهام و اندیشه‏ها را از اینكه جز به وجود او رسند ناتوان ساخته است.

و مى‏فرمایند: لم تجعل للخلق طریقا إلى معرفتك إلاّ بالعـجز عن معرفتك. (بحــار الأنوار، 94 / 150): براى خلق خویش غیر از ناتوانى و عجز آنان، هیچ راهى به سوى معرفت و شناخت خود قرار نداده‏اى.

امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمایند: من نظر فی اللّه‏ كیف هو، هلك. (كافى، 1 / 93 ؛ بحار الأنوار، 3 / 259): هر كس اندیشه كند كه ذات خداوند چگونه است، هلاك خواهد شد.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام مى‏فرمایند: كمال معرفته التصدیق به. (نهج البلاغه، خطبه اول): فراترین درجه شناخت خداوند، تصدیق به وجود اوست.

غیرقابل شناخت بودنِ ذات او مى‏باشد[1] ـ بر توجّه به اصول ذیل استوار است:


1. امام سجّاد علیه‏السلام مى‏فرمایند: لم یجعل فی أحد من معرفة إدراكه أكثر من العلم بأنّه لا یدركه، فشكر معرفة العارفین بالتقصیر عن معرفته، وجعل معرفتهم بالتقصیر شكرا، كما جعل علم العالمین أنّهم لا یدركونه إیمانا. (بحار الأنوار، 78 / 142، از تحف العقول): شناخت خود را براى احدى بیش از این قرار نداده است كه بدانند او را ادراك نخواهند كرد. معرفت كسانى را كه اعتراف به تقصیر در معرفت او دارند مشكور داشته، و همین معرفت ایشان را شكر خویش قرار داده است، همان‏طور كه علم عالمیان به غیرقابل ادراك بودن خود را ایمان دانسته است.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام مى‏فرمایند: الحمد للّه‏ الّذی أعجز الأوهام أن تنال إلاّ وجوده. (التوحید، 72؛ بحار الأنوار،4 / 221): حمد و ستایش خداوندى را كه اوهام و اندیشه‏ها را از اینكه جز به وجود او رسند ناتوان ساخته است.

و مى‏فرمایند: لم تجعل للخلق طریقا إلى معرفتك إلاّ بالعـجز عن معرفتك. (بحــار الأنوار، 94 / 150): براى خلق خویش غیر از ناتوانى و عجز آنان، هیچ راهى به سوى معرفت و شناخت خود قرار نداده‏اى.

امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمایند: من نظر فی اللّه‏ كیف هو، هلك. (كافى، 1 / 93 ؛ بحار الأنوار، 3 / 259): هر كس اندیشه كند كه ذات خداوند چگونه است، هلاك خواهد شد.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام مى‏فرمایند: كمال معرفته التصدیق به. (نهج البلاغه، خطبه اول): فراترین درجه شناخت خداوند، تصدیق به وجود اوست.

1. امام سجّاد علیه‏السلام مى‏فرمایند: لم یجعل فی أحد من معرفة إدراكه أكثر من العلم بأنّه لا یدركه، فشكر معرفة العارفین بالتقصیر عن معرفته، وجعل معرفتهم بالتقصیر شكرا، كما جعل علم العالمین أنّهم لا یدركونه إیمانا. (بحار الأنوار، 78 / 142، از تحف العقول): شناخت خود را براى احدى بیش از این قرار نداده است كه بدانند او را ادراك نخواهند كرد. معرفت كسانى را كه اعتراف به تقصیر در معرفت او دارند مشكور داشته، و همین معرفت ایشان را شكر خویش قرار داده است، همان‏طور كه علم عالمیان به غیرقابل ادراك بودن خود را ایمان دانسته است.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام مى‏فرمایند: الحمد للّه‏ الّذی أعجز الأوهام أن تنال إلاّ وجوده. (التوحید، 72؛ بحار الأنوار،4 / 221): حمد و ستایش خداوندى را كه اوهام و اندیشه‏ها را از اینكه جز به وجود او رسند ناتوان ساخته است.

و مى‏فرمایند: لم تجعل للخلق طریقا إلى معرفتك إلاّ بالعـجز عن معرفتك. (بحــار الأنوار، 94 / 150): براى خلق خویش غیر از ناتوانى و عجز آنان، هیچ راهى به سوى معرفت و شناخت خود قرار نداده‏اى.

امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمایند: من نظر فی اللّه‏ كیف هو، هلك. (كافى، 1 / 93 ؛ بحار الأنوار، 3 / 259): هر كس اندیشه كند كه ذات خداوند چگونه است، هلاك خواهد شد.

اصل اول: هر موجود ممكنى، عددى (= قابل شمارش، و پذیرش كمى و زیادى) است.

اصل دوم: هر موجود عددى‏اى، متجزّى است.

اصل سوم: نامتناهى، محال و موهوم است.

اصل چهارم: موجود داراى مقدار و اجزا (= ممكن)، حادث حقیقى (= داراى ابتداى وجود) است.

اصل پنجم: زمان و مكان، مقدارى و متناهى و حادث حقیقى مى‏باشند.

اصل ششم: موجودِ حادث، نیازمند به خالق است.

اصل هفتم: موجود مقدارى، خالق نتواند بود.

اصل هشتم: موجود ممكن (= مقدارى)، مجرّد از زمان نیست.

اصل نهم: ذات خداوند متعال هرگز شناخته نمى‏شود چه اینكه:

الف ) آنچه شناخته شود مقدارى و مخلوق است.

ب ) ذات فراتر از مقدار، قابل شناخت و وصول نیست.

 


از این که از سایت ما اقدام به دانلود فایل ” کتاب ارکان شناخت خدا ” نمودید تشکر می کنیم

هنگام دانلود فایل هایی که نیاز به پرداخت مبلغ دارند حتما ایمیل و شماره موبایل جهت پشتیبانی بهتر خریداران فایل وارد گردد.

فایل – کتاب ارکان شناخت خدا – با کلمات کلیدی زیر مشخص گردیده است:
کتاب،ارکان،شناخت خدا